کلبه سرگرمی

جک،smsعاشقانه،smsسرکاری،smsغمگینانه،sms مناسب های مختلف،ترفند کامپیوتر وگوشی،شعر

ُSmsعاشقولانه

1.عشق فراموش کردن نیست بلکه بخشیدن است. عشق گوش کردن نیست بلکه درك كردن است. عشق دیدن نیست بلکه احساس کردن است. عشق جا زدن و کنار کشیدن نیست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است

 

2.زندگي جيره ي مختصري است مثل يک فنجان چاي....و کنارش عشق است مثل يک حبه ي قند....زندگي را با عشق

نوش جان بايد کرد

 

3.شکوفه هاي صورتي فداي مهربونيات
يه دل که بيشتر ندارم، اونم فداي خنده هات.

 

4.گريه کردم اشک بر دلم مرحم نشد
ناله کردم ذره اي از درد هايم کم نشد

 

5.در گلستان بوي گل بسيار بوييدم ولي
از هزاران گل، گلي همچون تو پيدايم نشد

 

6.اتل متل جدايي، عروسکم کجايي؟
گاو حسن پريشون، يه دل داره پر از خون
عشقم که رفت هندستون، خونم شده قبرستون

يه عشقه ديگه بردار، يه دنيا غصه بردار
اسمشو بزار بچگي، تا آخر زندگي
هاچين و واچين تموم شد، عمر منم حروم شد

 

7.آشنايي يک حادثه است و جدايي يک قانون ، به اميد آن روز که اصلا حادثه اي منجر به قانون نشود .

 

8.ديشب يه ستاره اومد كنار پنجره اتاقم گفت دنيا رو مي خواي يا يه دوست خوب؟گفتم هيچ كدوم چون يه دوست خوب دارم كه به تموم دنيا مي ارزه!

 

9.با هم ميريم بهشت تو به خاطر اينكه روي زمين يه فرشته بودي و من به خاطر اينكه با يه فرشته روي زمين دوست بودم!

 

10.اگه مي خواي بدوني چقدر دوست دارم تعداد نفسهاييي که تا حالا کشيدي به توان قدمات کن مي فهمي

 

11.انسان با يک قلب متولد مي شود و با يک قلب مي ميرد ولي انسان عاشق با دو قلب زندگي ميکند و با دو قلب مي ميرد شنيدن تپش قلب تو بهترين اميد زندگيم است

 

12.بي دوست شبي نيست كه ديوانه نباشم مستم اگرساكن ميخانه نباشم دوست ان نيست كه هرلحظه كنارش باشي دوست ان است كه هرلحظه بيادش باشي.

 

13.درگلستان خيالم ندهدهيچ گلى بوى تورا.توگل نازمنى ازدورمى بوسم تورا.

 

14.قسم به Love پاکم ز عشق You هلاکم اي گل ريشه ريشه I love you هميشه....

 

15.انسان با يک قلب متولد مي شود و با يک قلب مي ميرد ولي انسان عاشق با دو قلب زندگي ميکند و با دو قلب مي ميرد شنيدن تپش قلب تو بهترين اميد زندگيم است

 

16.توراباتيشه عشقم ميان مرمرقلبم تراشيدم ازان پس من توراچون بت پرستيدم

 

17.اي دوست اگرجان طلبي جان به توبخشم -از جان چه عزيزتر بگو آن به تو بخشم

 

18.ميخواهم آينه اي باشم زلال.هرچه شکسته تر بهتر.تا هفت هزار بار در من تکثير شوي.تا هفت هزار خورشيد شکفتن خويش را در من تماشا کنند.

ميخواهم ترانه اي باشم در کوچه اي که جز عاشقان رهگذري ندارد و به روزهاي خاطره انگيز ديدار خوشامد بگويم

ميخواهم پروانه اي باشم در دامنه شمعهاي غريب و شبانگاهان با پيراهني از شعله آواز بخوانم و سرانجام به پايان آرزوهايم سفر کنم

 

19.دورترین ستاره ها برای تو اگر می خواهی به آسمان چشم بدوزی           

 

20.هوسبازان وقتی زیبایی را می بینند ، دوستشان دارند ولی عاشقانوقتی كسی را دوست داشته باشند زیبا می بینند .

 

21.دوستت دارم حتی اگر داشتن تو برای هميشه رويايی بيش نباشد و سرانجام تو نصيب عاشقی ديگر شوی !

 

22.قلب من ، هرگز تو را محکوم و نقد نمی کنم ، بدان که دوستت دارم و می کوشم تمام آزادی مورد  نیازت را برای ادامه دادن به تپش شادمانه ات در سینه ام ، در اختیارت بگذارم ...

 

23.سکوت می کنم و عشق ، در دلم جاری است که این شگفت ترین نوع خویشتن داری است

 

24.تمام روز ، اگر بی تفاوتم ؛ اما شبم قرین شکنجه ، دچار بیداری است رها کن

 

25.توی این دنیا قلب کسی برای من نمی زنه حتی قلب خودم که اونم برای تو می زنه ...

 

26.من 2 نفرو تو زندگیم دوست دارم
.
.
اولیش تویی
.
.
دنبال چی میگردی؟ دومی نداره، فقط تویی      

 

27.خدا رو می خوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام خدا رو می خوام نه واسه مشکل و حل غصه هام خدا رو دوست دارم نه واسه ی جهنم و بهشت خدا رو دوست دارم ولی نه واسه ی زیبا و زشت خدا رو می خوام نه واسه ی سکه و پول و مقام خدا رو می خوام که فقط تو رو نگه داره برام

 

28.خيلي بيكاري ببينم تو درس نداري ، كاروزندگي نداري ،خواب و خوراك نداري ؟... كه 24 ساعت تويه قلب مني ؟

 

29.در دنيا خواستار سه چيز باش 1.گل براي يك روز 2.ستاره براي يه شب 3.دوستي براي يك عمر                 

 

30.در ابی ترین نقطه چشمانت عشقیست که صداقت از ان جاریست انجا خدا را عاشقانه میتوان دید

 

31.می دونی فرق آسمون خدا با آسمون دلم چیه؟ آسمون خدا یه ماه داره با بی نهایت ستاره. ولی آسمون دلم یک ستاره داره که بی نهایت ماهه.

 

32.خداوندا! اگر بخواهم آنچه در ذهن دارم با تو بگويم، هزاران جلد کتاب مي شود ولي آنچه در دل دارم يک جمله بيش نيست: دوستت دارم

 

33.از همه چيز گذشتن و به همه چيز رسيدن مهم نيست . از چه گذشتن و به چه رسيدن است

 

34.اي عشق مدد كن كه به سامان برسيم ..... چون مزرعه ي تشنه به باران برسيم يا من برسم به يار و يا يار به من ... يا هردو بميريم و به پايان برسيم

 

35.هر 3 ثانيه يکي تو دنيا ميميره بشمار 1 2 3 همين الان يکي مرد ،يادت باشه يکي از اين 3 ثانيه ها نوبت من و توه .

 

36.همیشه دلیل شادی کسی باش نه قسمتی از شادی او و همیشه قسمتی از غم کسی باش نه دلیل غم او

 

37.این تویی >----->-----o این هم منم >->-o گرفتی مطلبو؟


.
.
.
بابا میگم کوچیکتم

 

38.امروز به پایان میرسد من نمیگویم فردا روز دیگری است فقط میگویم تو روز دیگری هستی تو فردایی همانی که باید به خاطرش زنده بمان

 

39.مينويسم( د ي د ا ر) تو اگر بي من و دلتنگ مني.........يک به يک فاصله ها را بردار               

 

40.تو مثل راز بهاري ومن رنگ زمستانم جگونه دل اسيرت شد قسم به شب نميدانم

 

41.شب شده بود، گل آفتاب گردان داشت دنبال خورشيد ميگشت که يهو يک ستاره بهش چشمک زد، اما گل آفتابگردان سرش رو آرام آورد پايين، ميدوني چرا؟! آخه گلها هيچوقت خيانت نميکنن واسه همينه که گل آفتابگردان هميشه شبها سرش پايينه

 

42.منتظر ديدار تو هستم، سهل است بگويم که گرفتار تو هستم، من در پي اين حادثه غمخوار تو هستم، هر چند که دور از مني و من ز تو دورم، بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم

 

43.آنچه زيباست عزيز نيست آنچه عزيز است زيباست و تو زيباتريني

 

44.بر دریچه قلبم نوشتم..ورود عشق ممنوع. اما عشق دنده عقب وارد شد!

 

45.در دست علم دارم زرین قلم دارم نزدیک تو نیستم از دور سلام دارم             

 

46.زندگي يه پل قديميه به اين فكر نكن كه اگه تنها ازش بگذري ديرتر خراب ميشه به اين فكر كن كه اگه افتادي يكي باشه كه دستتو بگيره

 

47.نمیخوام مونیتورت باشم(رودرروت)نمی خوام کیبوردت باشم(زیردستت)نمی خوام ماوست باشم(تو مشتت)میخوام پسوردت باشم(همیشه توفکرت)

 

48.خوشگلی بانمکی یک رخ زیبا داری بی جهت نیست که در کنج دلم جا داری

 

49.دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني.دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني.دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني.دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني.دوستت دارم چون به يک نگاه،عشق مني

 

50.اونی که تورو واقعا دوست داره ۴ تا مریضی میگیره:
فراموشی
2-...
3-...
4-...
سه تای دیگه رو یادم رفته

 

51.اگه 2تا برگ باشیم ، دوست دارم وقتی خزون شد اولین برگی که افتاد من باشم تا وقتی میوفتی تو بغلم بگیرمتو خورد شدنتو نبینم.

 

52.كاش درست نگاه كنيم غبار از چهره ي نازت بگيرم يك شب من پردا از رازت بگيرم تو در چشمان من يك سيب سرخي خدا قسمت كند گازت بگيرم

 

53.هميشه سعي كنيد نفرت را به زير راديكال و محبت را به توان 2 برسانيد

 

54.هر از گاهي توقف فرصت مناسبي است براي ديدن مسير طي شده و نگريستن به راه پيش رو گاهي براي رسيدن بايد نرفت

 

55.تو كه میدونی من زیاد به خیابونا وارد نیستم
.
.
.
میشه بگی از كدوم طرف میشه قربونت برم؟؟

 

56.عشق يعني چون خورشيد تابيدن بر شب هاي دوست و چون برف ذوب شدن به غم هاي دوست

 

57.من بايد كدوم كشور رو فتح كنم تا تو حاضر بشي منو شهردار ثابت دهكده ي قللبت بكني ؟

 

58.قفلا به در كليد شدن ، چشما به در سفيد شدن ، چه امتحانه خوبيه دوريت عجب غروبيه

 

59.خدا يكتاست ، قلب تنهاست ، عمر تكرار لحظه هاست ، كسي كه اين اس ام اس رو ميخونه عزيز دل هاست. . .

 

الهي هميشه مثل چراغ راهنمايي باشي .لپت هميشه قرمزروي دشمنات زرددلت هميشه سبز                    

 

60.بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق دیوانه که بودم  در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندیدعطر صد خاطره پیچید یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت

 

61.انگشت شصتتو بذار روي بند اول انگشت ثبابت
(گذاشتي؟)
بذار
دلم برات اينقدر شده .

 

62.دانشمند بزرگ گاليله ،اگر روي ماه تو رو ديده بود هيچوقت از كره ماه حرف نميزد.

 

63.زمستان بهانست برف از آسمون خسته ميشه ،پائيز بهانست ،برگ از درخت سير ميشه ...اس ام اس بهانست دلم برات تنگ ميشه .

 

64.سيگار با اينكه ميدونه آخرش زير پات له ميشه ،باز هم تا اخر باهات ميسوزه ،سيگارتم .

 

65.به من زنگ نزن ،اس ام اس نفرست ،پيشم نيا ،سعي نكن منو ببيني چون من ديابت دارم و دكترا توصيه كردن از افراد شيريني مثل تو دوري كنم

 

66.روزهايي كه بارون مياد هر چند تا دونه بارون جمه كردي دوسم داري هر چند تا كه نتونستي جمع كني دوست دارم .

 

67.من از اداره برق مزاحمتون ميشم شما شاكي خصوصي داريد،چون برق چشاتون يه نفرو كشته .

 

68.ببخشيد من از اداره گاز مزاحمتون مشم ،اجازه ميديد از لپتون گاز بگيرم ؟

 

69.شنيدم از قصابي عباس آقا يه جيگر دزديدن نگرانت شدم .

 

70.اگه ديدي 100نفردوستت دارن يكيش منم .اگه 10نفر دوستت دارن يكيش منم اگه 1 نفر دوستت داره اون يكي منم اگه ديدي كسي دوستت نداره بدون من مردم .

 

71.عشق يک حادثه است ..

 

72.هر كجا دور از تو باشم نازنين قربت نشينم
هر كجا پايت گزاري خاك نرم آن زمينم

 

73.من ندانم که کیم ، من فقط می دانم
که تویی ،شاه بیت غزل زندگیم (حميد مصدق)

 

74.جان چه باشد که فدای قدم دوست کنم
این متاعیست که هر بی سر و پایی دارد

 

75.دوست خوب توي اين دنياي بد مثل يه فنجون قهوه مي مونه نمي تونه فضا رو گرم كنه ولي دلت رو گرم مي كنه

76.اگر قرار است براي چيزي زندگي خود را خرج كنيم ، بهتراست آنرا خرج لطافت يك لبخند و يا نوازشي عاشقانه كنيم

77.خدا به انسان دو چشم ولي يك زبان عطا كرده است تا دو برابر آنچه را كه مي گويد به چشم ببيند (ادموند گولدين)

78.هیچ وقت نمی توانید با مشت گره کرده دست کسی را به گرمی بفشارید

 

79.خدايا عاشقم عاشقترم كن
سراپا آتشم خاكسترم كن

 

80.لبريزي از گفتن ولي در هيچ سويت محرمي نيست (محمد علي بهمني)

 

81.حواي من ، بر من مگير اين خودستايي را كه بي شك تنهاتر از من بر زمين و آسمانت نيست (محمد علي بهمني)

 

82.دل هاي بزرگ و احساس هاي بلند، عشق هاي زيبا و پرشكوه مي آفرينند ( دكتر علي شريعتي )

 

83.آنکه چشمان تو را اینهمه زیبا می کرد
 کاش از روز ازل فکر دل ما میکرد      
یا نمی داد به تو اینهمه زیبایی را
یا مرا در غم عشق تو شکیبا میکرد

 

84.در مرام ما رفیقان نیست ترک دوست
عهد با هرکه بستیم جان ما در دست اوست

 

85.زندگی کوتاهتر از آن است که عشق ورزیدن را برای لحظه آخر بگذاریم

 

86.ليوان ز لبت بوسه گرفت و من بوسه ز ليوان
ديدي ز لبت بوسه گرفتم به چه عنوان

 

87.سرنوشت انسان را ، تنها محبت معلوم می کند و بس … (شکسپیر)

 

88.سیل دریا دیده ،هرگز بر نمی گردد به جوی
نیست ممکن هرکه عاشق شد ،دگر عاقل شود

 

89.پروانه امشب پر مزن اندر حريم يار منشايد صداي پرپرت از خواب بيدارش كند

 

90.اگر بدانم که درخواب تو را بیشتر خواهم دید برای همیشه دیدن تو هرگز بیدار نمی شوم
اگر بدانم که مردگان تو را بیشتر خواهند دید برای همیشه دیدن تو قید زنده بودن راخواهم زد
اگر چشمان من درياست تويي فانوس شب هايم ، اگر حرفي زنم از گل تويي معنا و مفهومش

 

91.پشت شيشه برف مي بارد در سکوت سينه ام دستي دانه اندوه مي کارد من نيز گاه به آسمان نگاه مي کنم به ستاره ها ، نه به همه آنها ، فقط به آنها که به چشمان تو شبيه ترند

 

92.عشق ، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاك )

 

93.عشق در لحظه اي پديد مي آيد ، دوست داشتن در امتداد زمان ، اين اساسي ترين تفاوت ميان عشق و دوست داشتن است

 

94.آموزگار پرسيد عشق چند بخش است؟ گفتم: يک بخش. ولي وقتي ترا شناختم فهميدم عشق سه بخش دارد: ۱-عطش ديدنِ تو. ۲-شوق با تو بودن. ۳- اندوه بي تو بودن.

 

95.قلب خانه اي است با دو اتاق خواب در يكي رنج و در ديگري شادي. نبايد زياد بلند خنديد و گرنه رنج در اتاق ديگري بيدار مي شود. (فرانسيس كافكا)

 

96.شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم

 

97.آغوش پارکينگي است که جريمه ندارد !!! بوسه تصادفي است که خسارت ندارد !!! . . . . . چيه دنبالم راه افتادي !؟

 

98.يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است

 

99.يافتن دوستان خوب سخت است سخت تر از آن ترک آنهاست فراموش کردنشان غير ممکن است

 

100.محبت را به هيچ چيز تشبيه نتوان كرد زيرا كه هيچ چيز دقيق تر و لطيف تر از محبت نيست.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 شهریور1387ساعت 2:55 قبل از ظهر  توسط دختر چشم مشکی  | 

لحظاتی با کامپیوتر

آشنايي با Netstat و دستورات آن

Netstat هم مثل Netbios يک برنامه خدماتي هست که در خود سيستم عاملها گذاشته شده ، مثلاً در ويندوز 9x و Me در پوشه \Windows با اسم Netstat.exe قرار گرفته و در ويندوزهاي بر پايه NT مثل 2000 نيز در پوشه D:\WinNT\System32 قرار گرفته و کلاً براي نمايش تمام ارتباطات ما در شبکه و فهميدن پورتها و آيپي هاي سيستمها و ماشين هايي که ما با آنها در ارتباط هستيم بکار ميره ، براي استفاده از Netstat احتياج به هيچ برنامه کمکي و اضافي ندارين

فقط کافيه به MS-DOS Prompt برين و دستوراتي که در ادامه اين مقاله ميگم را تايپ کنيد ، ولي خب برنامه هاي زيادي براي استفاده آسان تر از Netstat آمده که احتياجي به رفتن در Ms-Dos نداره و کار کاربران اينترنت و شبکه را راحت تر کرده که يکي از بهترين برنامه ها براي اينکار X-Netstat هست که اطلاعات زيادي از ارتباطهاي شما وقتي که به شبکه وصل هستين ميده ، درست مثل برنامه Netstat.exe ولي به صورت گرافيکي و تحت ويندوز .

 اين برنامه همچنين سيستمهايي که از خارج سعي ميکنن به سيستم شما وصل بشن را هم نشان ميده و آيپي آنها را مشخص ميکنه ، درست مثل يک فايروال و همچنين پورتهاي Local و Remote و پروتکل هايي که شما با آنها ارتباط دارين را مشخص ميکنه .

 X-Netstat بر_c7ي کاربران معمولي نسخه Standard را عرضه کرده که جديدترين نسخه X-Netstat Standard ورژين 5.0 Beta هست و براي کاربران حرفه اي مثل شما نيز X-Netstat Professional را ارائه داده که جديدترين نسخه آن 4.0 هست که براي مديران شرکتها نيز مفيده ، شما ميتون_http://www.freshsw.com/files/xnsp400.exe

خب اين يکي از برنامه هاي مفيدي هست که مربوط به Netstat بود ولي حالا توضيح درباره دستورات خود Netstat :

دستور Netstat : دستور Netstat فرمان اصلي اين برنامه هست که با تايپ اين دستور شما متوجه آيپي سيستمها و پورتهايي که با آنها در ارتباط هستين بدست ميارين و همچنين مشاهده ميکنين که پورتهايي Listening و يا Established هستن و چه چيزي روي پورتهاي مختلف در حال شنيده شدن هست که خب اين باعث ميشه اگر پورتي مخصوص يک تروجن مثل 27374 که پورت اصلي Sub7 هست در سيستم شما باز بود شما متوجه اين پورت باز بروي سيستمتان بشين.

 اگر در قسمتForeign Address هم يک آيپي بوسيله آن پورت به سيستم شما وصل بود شما ميفهمين که يک نفر با آن آيپي در سيستم شماست ، پس اين يک راهي هست که متوجه بشين سيستمتان آسيب پذير هست يا نه ، براي مثال من با تايپ دستور Netstat در Ms-Dos اين نتايج را گرفتم :

C:\WINDOWS>netstat

Active Connections

Proto Local Address Foreign Address State

TCP behrooz:1454 cs33.msg.sc5.yahoo.com:5050 ESTABLISHED

TCP behrooz:1488 63.123.44.222:80 ESTABLISHED

TCP behrooz:1491 opi1.vip.sc5.yahoo.com:80 TIME_WAIT

TCP behrooz:1497 64.187.54.23:80 ESTABLISHED

TCP behrooz:1498 64.187.54.23:80 ESTABLISHED

همانطور که ملاحظه ميکنيد اين دستور گاهي اوقات اسم صاحب سيستم کلاينتي که شما با آن در ارتباط هستين را نيز ميده و چون اينجا من با کسي در PM نبودم اسم کسي را نميبينيد ولي اگر کسي با من چت کنه و دستور Netstat را بزنه اسم بهروز را ميبينه و متوجه ميشه که اين صاحب آن سيستم کلاينتي هست که داره با آن چت ميکنه و همچنين مشخصه که من با پورت 5050 با ياهو مسنجر ارتباط برقرار کردم و همچنين نتايجي که در زير Local Address مشخص اطلاعاتي درباره خود من هست :

 

IP/Hostname:Port open ===> behrooz:1488

و نتايجي که در Foreign Address بدست مياد مشخص ميکنه که ما با چه سرور يا کلاينتي در ارتباطيم که در سطر دوم مثال بالا يعني 63.123.44.222:80 که آيپي سايت ياهو هست من در سايت ياهو بودم و به وسيله پورت 80 که پورت Http هست من با اين وب سرور ارتباط برقرار کردم و در قسمت Status هم مشخص ميشه که شما با چه پورتهايي Established هستين.

 يعني ارتباط برقرار کردين و وصل هستين و چه پورتهايي Listening يا منتظر Request و در حال شنيدن هستن ، بنابراين ميشه با دستور Netstat يک عمل مانيتورينگ از تمام آيپي ها - پورتها و ماشينهايي که شما با آنها در ارتباطين گرفت .

 

دستور Netstat -n :

همانطور که در بالا توضيح دادم ميشه با استفاده از Netstat آيپي و پورت سيستمي که شما با آن در ارتباطين را بدست آورد حتا ميشه آيپي کسي داره با شما از طريقه PM در مسنجر چت ميکنه را هم بدست آورد چون وقتي شما مسنجرها را باز ميکنيد با يک پورت خاصي شما با مسنجر ارتباط برقرار ميکنين که مثلاً شما با پورت 5050 با ياهو مسنجر ارتباط برقرار ميکنين .

 شما با استفاده از دستور Netstat -n که در MS-DOS تايپ ميکنين ميتونين آيپي طرف را بدست بيارين اگرچه من چند وقت پيش برنامه ProPort را معرفي کردم که اينکار را با قابليتهاي بيشتري انجام ميده ولي با اين دستور هم ميشه اينکار را کرد .

 اگر شما بعد از تايپ اين دستور و در نتيجه بدست آمده در قسمت Foreign Address با آيپي سيستمي بوسيله پورت 5101 ارتباط برقرار کرده بودين مطمئن باشين آن آيپي براي کسي هست که داره با شما چت ميکنه مثلاً من با تايپ دستور Netstat -n اين نتايج را گرفتم :

Active Connections

Proto Local Address Foreign Address State

TCP 207.117.93.43:1425 216.136.175.226:5050 TIME_WAIT

TCP 207.117.93.43:1431 64.242.248.15:80 ESTABLISHED

TCP 207.117.93.43:1437 213.102.29.137:5101 ESTABLISHED

همانطور که ملاحظه ميکنيد من در اين لحظه با آيپي 213.102.29.137 در حال چت کردن بودم که اشتراکش هم از البرز بوده و آيپي خود من هم در قسمت Local Address مشخص ميشه ، در قسمت Proto نيز پروتکلي که ما بوسيله آن با يک سيستم ارتباط برقرار کرديم مشخص ميشه که اينجا از طريقه پروتکل TCP هستش .

 

دستور Netstat/? :

شايد بهتر بود من اين دستور را قبل از 2 دستور Netstat و Netstat -n معرفي ميکردم چون اين دستور راهنما يا Help برنامه Netstat هست که با تايپ کردن آن شما يک صفحه کامل راجب فرمان Netstat ميبينين و توضيح مختصري هم در جلوي هر دستور مشاهده ميکنيد ، شما با تايپ اين دستور به اين نتايج ميرسين :

 

C:\WINDOWS>netstat /?

 

Displays protocol statistics and current TCP/IP network connections.

 

NETSTAT [-a] [-e] [-n] [-s] [-p proto] [-r] [interval]

 

-a Displays all connections and listening ports.

-e Displays Ethernet statistics. This may be combined with the -s

option.

-n Displays addresses and port numbers in numerical form.

-p proto Shows connections for the protocol specified by proto; proto

may be TCP or UDP. If used with the -s option to display

per-protocol statistics, proto may be TCP, UDP, or IP.

-r Displays the routing table.

-s Displays per-protocol statistics. By default, statistics are

shown for TCP, UDP and IP; the -p option may be used to specify

a subset of the default.

interval Redisplays selected statistics, pausing interval seconds

between each display. Press CTRL+C to stop redisplaying

statistics. If omitted, netstat will print the current

configuration information once.

 

البته ابن تمام دستورات Netstat نيست و کلاً Help کاملي نيست ولي براي کساني که ميخواهن دانش سطحي از Netstat بدست بيارن مفيد و ميتونن از اين دستور و help آن کمک بگيرن ولي من توضيح بيشتري راجب هر دستور ميدم .

 

دستور Netstat -na :

با تايپ کردن اين دستور در MS-DOS Prompt تمام پورتهايي که داده ها و بسته ها را ميفرستن مشخص ميشه ، نشان " na " در تمام دستورات به معني نمايش همه پورتها و ليست کردن آدرسهاي شبکه و شماره فرمها در يک قالب عددي هستش ، براي مثال من با تايپ اين فرمان در MS-DOS اين نتايج را گرفتم :

C:\WINDOWS>netstat -na

 

Active Connections

 

Proto Local Address Foreign Address State

TCP 0.0.0.0:1954 0.0.0.0:0 LISTENING

TCP 0.0.0.0:1971 0.0.0.0:0 LISTENING

TCP 0.0.0.0:5101 0.0.0.0:0 LISTENING

TCP 64.110.148.59:1954 207.46.106.21:1863 ESTABLISHED

TCP 64.110.148.59:1971 216.136.225.36:5050 ESTABLISHED

TCP 64.110.148.59:2031 63.121.106.74:80 TIME_WAIT

TCP 127.0.0.1:1025 0.0.0.0:0 LISTENING

UDP 0.0.0.0:1958 *:*

UDP 64.110.148.59:9 *:*

UDP 64.110.148.59:137 *:*

UDP 64.110.148.59:138 *:*

UDP 127.0.0.1:1037 *:*

UDP 127.0.0.1:1074 *:*

خب ميبينيد که پورتهاي باز روي سيستم من ليست شده مثل 1854-1971-2031 ... اين دستور همان دستور Netstat -an هست که هر 2 تا يک عمل را انجام ميدن و کارشون اينه که پورتها را با معادل عدديشان نشان ميدن مثلاً پورت Netbios را با معادل عدديش يعني 139 نشان ميدن ، درست مثل دستور Netstat -n که آيپي ها را با معادل عدديشان نشان ميداد ، اين دستور پورتها را با معادل عددي نشان ميده .

 

دستور Netstat -a :

اين دستور نيز مثل دستور Netstat -an يا -na عمل ميکنه فقط فرقش در اينه که اين دستور پورتها را با معادل اسميشان نشان ميده ، براي مثال پورت 139 را با معادل اسميش يعني Netbios نشان ميده و همچنين مانند دستور Netstat اسم صاحب سيستم را هم نشان ميده ، مثلاً من با تايپ اين دستور در MS-DOS به اين نتايج سيدم :

C:\WINDOWS>netstat -a

Active Connections

 

Proto Local Address Foreign Address State

TCP behrooz:2055 BEHROOZ:0 LISTENING

TCP behrooz:5101 BEHROOZ:0 LISTENING

TCP behrooz:2047 BEHROOZ:0 LISTENING

TCP behrooz:2055 cs43.msg.sc5.yahoo.com:5050 ESTABLISHED

TCP behrooz:nbsession BEHROOZ:0 LISTENING

TCP behrooz:2047 baym-cs21.msgr.hotmail.com:1863 ESTABLISHED

TCP behrooz:1025 BEHROOZ:0 LISTENING

UDP behrooz:2053 *:*

UDP behrooz:discard *:*

UDP behrooz:nbname *:*

UDP behrooz:nbdatagram *:*

UDP behrooz:nfs *:*

UDP behrooz:1037 *:*

خب همانطور که ملاحظه ميکنيد بعضي از پورتهاي اصلي با معادل اسمي نشان داده شدن مثل پورت nbsession ولي اين دستور براي تست کردن نقطه ضعفها و پورتهاي باز در سيستم خودمان خيلي مفيده و اگر سيستم آلوده به تروجن بود ميشه از اين دستورها و کلاً برنامه Netstat اين موضوع را فهميد ، پس آنهايي که سوال ميکنن ما چطوري بفهميم سيستم خودمان آلوده به تروجن هست يا نه ، استفاده از اين دستور و کلاً دستورات Netstat ميتونه خيلي بهشون کمک کنه .

 

خب تا اينجا شد 4 تا دستور ، اين 4 تا دستور تمام ارتباطهاي شما در شبکه را در MS-DOS نشان ميده ولي مخصوص پروتکل خاصي نبود ، يعني آيپي و پورتها را در TCP - UDP , ... نشان ميداد ولي حالا ميخوام يک دستور ديگه Netstat را بهتون معرفي کنم که بايد خود شما پروتکل را انتخاب کنيد تا ارتباطهاي شما را در آن پروتکل نشان بده .

 

دستور Netstat -p xxx :

منظور از xxx يعني آن پروتکلي که شما در نظر دارين که ميتونه TCP و UDP باشه ، من با تايپ اين دستور در MS-DOS به اين نتيجه رسيدم :

C:\WINDOWS>netstat -p TCP

 

Active Connections

 

Proto Local Address Foreign Address State

TCP behrooz:1030 baym-cs12.msgr.hotmail.com:1863 ESTABLISHED

TCP behrooz:1036 cs46.msg.sc5.yahoo.com:5050 TIME_WAIT

TCP behrooz:1059 svcs.microsoft.com:80 TIME_WAIT

TCP behrooz:1060 msntoday.msn.com:80 TIME_WAIT

TCP behrooz:1063 207.46.134.30:80 TIME_WAIT

TCP behrooz:1067 207.46.134.30:80 TIME_WAIT

TCP behrooz:1073 digital-island-bos-37.focaldata.net:80 CLOSE_WAIT

IT

TCP behrooz:1074 digital-island-bos-37.focaldata.net:80 CLOSE_WAIT

IT

TCP behrooz:1077 cs46.msg.sc5.yahoo.com:5050 ESTABLISHED

TCP behrooz:1087 64.124.82.13.akamai.com:80 ESTABLISHED

TCP behrooz:1111 64.124.82.21.akamai.com:80 ESTABLISHED

که همانطور که مشاهده ميکنيد من ارتباطم را در پروتکل TCP امتحان کردم براي مثال با MSN Messanger با پورت 1863 و با آدرس baym-cs12.msgr.hotmail.com ارتباط برقرار کردم و شما اگر ميخواين آيپي اين سرور را بفهمين ميتونين از دستور Netstat -n استفاده کنيد و آيپي که قبل از پورت 1863 در آن دستور مشاهده ميکنيد آيپي اين سرور هست .

 

دستور Netstat -e :

اين دستور نيز يکي از دستورات Netstat هستش که آماري از ارتباطها و بسته ها و شماره هاي ارسال و ذخيره بسته ها و داده ها را نشان ميده ، من با تايپ دستور Netstat -e در MS-DOS Prompt اين نتايج را گرفتم :

 

C:\WINDOWS>netstat -e

Interface Statistics

 

Received Sent

 

Bytes 628308 224952

Unicast packets 2288 2218

Non-unicast packets 111 111

Discards 0 0

Errors 0 0

Unknown protocols 74

 

اين دستور بيشتر براي ويندوزهاي 9x - ME و همينطور مودمهايي که آمار بسته ها را نميدن خوبه چون در ويندوز 2000 - XP قسمتي از اين آمار براحتي در اختيار User قرار ميگيره ، شما ميتونين با استفاده از اين دستور ترافيک ISP و شبکه را ببينيد و همينطور برنامه هايي که دارين دانلود ميکنيد را چک کنيد و يا اگر بسته اي در ارسالش مشکلي پيش بياد ميتونين در قسمت Errors مشاهده کنيد ، ...

 

دستور Netstat -r :

اين دستور توسط کاربران معمولي اينترنت زياد بکار گرفته نميشه چون درک بعضي از گزينه هاش براي کاربران عادي دشوار ، بحرحال اين دستور جزييات دقيقي مثل آدرس Gateway - Interface Metric -Netmask , ... درباره آدرس آيپيتون در شبکه ميده ، همچنين در ويندوزهاي 9x - ME کار دستور Netstat -a روهم انجام ميده ، براي هکينگ نيز اين دستور و کلاً اطلاعات Routing Tables مهم و مفيده ، من با تايپ اين دستور اين نتايج را گرفتم :

D:\>netstat -r

 

Route Table

===================================

Interface List

0x1 ........................... MS TCP Loopback interface

0x2000003 ...00 53 45 00 00 00 ...... WAN (PPP/SLIP) Interface

===================================

===================================

Active Routes:

Network Destination Netmask Gateway Interface Metric

0.0.0.0 0.0.0.0 64.110.148.61 64.110.148.61 1

64.110.148.48 255.255.255.255 64.110.148.61 64.110.148.61 1

64.110.148.61 255.255.255.255 127.0.0.1 127.0.0.1 1

64.255.255.255 255.255.255.255 64.110.148.61 64.110.148.61 1

127.0.0.0 255.0.0.0 127.0.0.1 127.0.0.1 1

224.0.0.0 224.0.0.0 64.110.148.61 64.110.148.61 1

Default Gateway: 64.110.148.61

==================================

Persistent Routes:

None

 

که البته اين دستور را من در ويندوز 2000 استفاده کردم و اگر شما در ويندوز ME يا 9x اين دستور را تايپ کنيد نتايج بيشتري از ارتباطهايتان خواهيذ گرفت .

 

آموزش کاربا برنامه ویروس یاب

Sub7 2.2 

 

تاپ سي دي 2002 انتخاب و  آنرا که بصورت فشرده شده است   Remote Access را از قسمت  Sub7 2.2  ابتدا نسخه کامل برنامه 

را در قسمتي از هارد باز مي کنيم

يعني فايلي را که مي خواهيد براي کسي بفرستيد و وارد کامپيوتر آن شويد را اجرا کنيدServer را که براي ساختن برنامه  EditServer.exe  

 

وقتي اين برنامه اجرا مي شود 2 گزينه روي صفحه مي آيد

Run is a advanced Mod و   Run is a normal Mode                                                                

را انتخاب  کنيدnormal modeگزينه 

اين صفحه باز مي شود اين صفحه چند گزينه دارد که مهمترين آنها عبارتند از

: Port

شما مشخص مي کنيد که چه پورتي را براي شما باز کند که بهتر است آن را تغيير ندهيد

  : Password & Repassword

رفته و در صورت تمايل رمزي براي ورود به دستگاه طرف تعريف مي کنيم  Setup Methodsحالا روي گزينه  

 

: Notifications

کليک مي کنيم Notificationsحالا روي گزينه

 در کجاها ثبت شود و بهتر است که اين صفحه را نيز تغيير ندهيدServerدر اين صفحه مي توانيد مشخص کنيد که برنامه

سپس شما بايد مشخص کنيد که چگونه از وصل شدن کسي که اين فايل را برايش فرستاده ايد مطلع شويد  

 را بدهيد تا با استفاده از نرم افزار Yahoo خود را به آن مي دهيد بهتر است آدرس ايميل خود در Email اگر آدرس

شدن شخص مورد نظر سريعا مطلع شويد Online  از Yahoo Messenger

 

: Plugins گزينه

 مي توانيد چند فايل را انتخاب کنيد تا امکانات بيشتري براي هک کردن داشته باشيد با زدن روي اين گزينه

 

 : restrictions گزينه

خود را بدهيد که تمامي کليد هاي زده شده يا رمز هاي فرد مورد نظر را براي شما بفرستد Email شما مي توانيد در اينجا آدرس

 

:  Exe icon/otherگزينه 

مي خواهيد نمايش دهد را انتخاب کنيد Server برنامه و همچنين پيغام خطايي را که  پس از اجراي فايل  icon در اينجا  

 

  کليک کنيد و نام فايل را وارد کنيدSave As روي گزينه 

حال اين فايل براي هک کردن افراد آماده مي باشد اگر اين فايل را با يک برنامه متصل کنيد بطوريکه حجم آن بيشتر از 150

کيلوبايت شود ديگر هيچ آنتي ويروسي آنرا شناسايي نخواهد کرد

را اجرا کنيدSub7.exe اگر پيغامي مبني بر اينکه فرد مورد نظر به اينترنت وصل شده است را دريافت کرديد برنامه

را از پيغامي که به دست ما رسيده وارد مي کنيم و اگر درست باشد به کامپيوتر آن وصل مي شويم IP

 

آيا هكرها هماني هستندكه ما فكر مي كنيم؟

 

به راستي آيا هكرها هماني هستندكه ما فكر مي كنيم؟

 

روشهاي دستيابي به اطلاعات ديگران و نابود كردن آنها به چه قيمتي و چگونه :

 

مقدماتي درباره اين روشها :

1-از طريق اسب هاي تراوا با trojan

2-كرمها يا worm

3-آيپي و پورتهاي باز

4- و و و و (در قسمتهاي بعدي مقاله)

 

 

توضيحاتي در باره اين روشها :

 

1-از طريق اسب هاي تراوا

 

اسب هاي تراوا برنامه هايي هستند كه هيچ آسيبي به كامپيوتر شما نمي رسانند اما اين برنامه هاي به ظاهر بي خطر با حمل كردن يك برنامه چا نبي تمام اطلاعت شما را به راحتي ..... مي كنند .البته اين برنامه ها هنگامي كه باز نشده اند كاري نمي توانند بكنند ولي چون به همراه يك نامه الكترونيكي ارسال ميشوند و پيغامهاي وسوسه كننده اي دارند شخص را مجبور به باز كردن نامه ميكنند از مهمترين اين برنامه ها مي توان به pwsteal اشاره نمود.

 

 

2-كرمها يا worm

 

كرمها نوع ديگري از برنامه ها ي تخريبي هستند يعني هدف اصلي آنها تخريب اطلاعات شخص ديگر است اين برنامه ها بدون آنكه ردپايي از خود باقي بگذارند از كامپيوتري به كامپيوترديگر ميروند.طرز كار كرمها مانند ويروسها مي باشد يعني هردو آنها ار ميزبان استفاده مي كنند و ميزبان كرمها معمولا سندهاي ورد يا اكسل مي باشند.كه با جابه جا كردن سندها كرمها نيزجابه جا ميشوند.

 

 

3-آيپي و پورتهاي باز

اگر فايلي به پسوند exe را شما باز كنيد(ونميدانيد چي هست) آيپي و پورتهاي بازشما فرستاده مي شود و با اين كار شما به هكر كمك زيادي  كرده ايددر حقيقت هكر مي تواند راحت از پورت شما وارد كامپيوتر شده و اقدام به هركاري(از قبيل پاك كردن فايل.دزديدن فايل. فرستادن  ويروس وووو) انجام دهد.

 

اطمینان ازپرشدن فیلدهای مورد نیاز درصفحاتHTML

 

 

شاید توی سایتهای مختلف دیده باشید که وقتی یه فیلد خاصی رو پر نمیکنید یه پیغام میگیرید که این فیلد حتماً باید پر بشه. چک کردن اینکه یک فیلد یا فیلدهائی پر شدن یا نه ساده است، فرض کنیم یک فرم به شکل زیر داریم:

Please write anything here:

اگه با ASP بخواین چک کنید که field1 پر شده یا نه که خیلی ساده است، کافیه که کد زیر رو توی فایل dosomething.asp بگذارید:

<% if (request.form("field1")="") then

           Response.Write "Field is Empty, Please hit back button and fill it"

       else

          ' baghiyeye codhaye file...

       end if

%>

اما اینکار با ASP زیاد جالب نیست، چون به هر حال وقت میبره که فرم پردازش بشه و یه صفحه دیگه Load میشه یا اینکه مجبوریم همون صفحه رو Refresh کنیم.

 ایده بهتر و عمومی تر استفاده از java-script است. با استفاده از java-script قبل از اینکه فرم پردازش بشه میتونیم چک کنیم که اون فیلد پر شده یا نه. به این ترتیب:

 

if(document.myform.field1.value="") {

    alert('please fill this field');return false;

}

یعنی اگر مقدار field1 مربوط به فرم myform خالی بود یک پیغام بده و از پردازش فرم جلوگیری کن. اگه از return false استفاده نکنیم پیغام میده اما فرم پردازش میشه.کد نهایی ما باید شبیه به این باشه:

 Please write anything here:

 

باید حتماً در تگ form در قسمت onSubmit از return استفاده کنیم تا توی اسکریپت ما return false عمل کنه و صفحه dosomething.asp پردازش نشه. صفحه dosomething.asp ما میتونه هرچیزی باشه که من این کد رو براش گذاشتم:

 

<%option explicit%>

<%

dim m

m=request.form("field1")

if (m<>"") then  Response.Write "You wrote "&m&" in form,
if you want see java-script action click here and leave the form empty and submit."

%>

 

البته باید توجه داشت که بعد از کلمه then باید تا رسیدن به " متنها توی یک خط و بعد از then باشن. با کمی خوش ذوقی و حوصله میشه شرط رو تغییر داد و بجای خالی بودن فرم مثلاً میشه گفت اگه فرم حاوی یه متن خاص بود یه پیغام بده.

برای راحتی کار، این نمونه رو از آدرس http://www27.brinkster.com/ilovedot/articles/check.html  میتونید ببینید.

انگولك كردن رجيستري

 

ميتوان رجيستري را قلب ويندوز ناميد. با تغيير برخي از كدهاي رجيستري ميتوانيد برخي از خصوصيات ويندوز را كه خوشتان نمي آيد حذف ياتغيير دهيد.

 تذكر مهم:

بايد دقيقا مثل همين كليدها را در رجيستري وارد كنيد.كوچكترين تغييري ممكن است منجر به دوباره اينستال كردن ويندوز شود.

 براي شروع كار ابتدا در قسمت Run اين دستور را وارد كنيد و كليد OK را كليك كنيد:

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 شهریور1387ساعت 2:30 قبل از ظهر  توسط دختر چشم مشکی  | 

لحظاتی با کامپیوتر

NetBios چیست؟

NetBios چیه ؟ نت بیوس یا Network Basic Input/Onput System یک برنامه خدماتی هست که در ویندوز وجود داره و مایکروسافت اونو قرار داده که کامپیوترها در یک شبکه بتونند یک سری امکانات را با هم شریک بشن مثل فایلها و پرینتر که در این بین فایلها مورد علاقه نفوذگران هستن .

 البته در مورد مفاهیم تخصصی تر درباره این 2 سرویس یعنی NetBios و NetBeui باید بگم که اصول کار اینها به مدل مرجع 7 لایه TCP/IP برمیگرده و اینکه هر کدام به کدام لایه مربوط میشه و به چه صورت وظیفش را انجام میده که البته NetBeui چون وابسته به لایه هفتم هست و اگرچه از نظر سرعت انتقال اطلاعات ، سرعت بالایی داره ولی از نظر آدرس دهی بسیار ضعیف و امروزه در شبکه های TCP/IP استفاده نمیشه و کاربرد آن به شبکه های Lan محدود شده ، اما نت بیوس در شبکه های TCP/IP استفاده میشه .

کلاً ویندوز دارای 3 پیمان و پروتکل اصلی هست که ارتباط بین سیستمها را آسان میکنه که این 3 شامل :

1- پیمان IPX/SPX : این پیمان مجموعه ای از دو پیمان هست که ارتباط شبکه ای بین کلاینت و سرور شبکه های تحت سیستم عامل ناول نت را برقرار میکنه .

2- پیمان NetBEUI : این به معنی NetBios Extanded User INterface ( رابط پیشرفته نت با بیوس کاربری) که در اصل NetBEUI یک بخش اضافه شده به NetBios هست که بعنوان یک برنامه کمکی ارتباط را در شبکه های محلی آسان میکنه ، NetBEUI در اصل توسط IBM طراحی شد ولی توسط مایکروسافت در ویندوز 9x و NT بکار رفت .

3- پیمان TCP/IP : این پیمان که خیلی هم معروف هست را میشه در شبکه های محلی و گسترده (Wans) به همان خوبیه ارتباطات اصلی از طریقه اتصالهای اینترنت بکار برد، TCP قسمتی هست که پیمان شمارا به قسمتهای کوچکتر که بسته ها هستن تقسیم میکنه .

 بعد برنامه TCP تمام بسته های مربوط به یک پیام را در مقصد دریافت کرده و آنرا بصورت اولین پیام تبدیل میکنه ، اما آیپی قسمتی هست که کار آدرس دهی میکنه و اطمینان میده که هر کدام از بسته ها به سیستم مربوطه هدایت میشه ، همچنین پیمانهای دیگری هم مثل  FTP(File Transfer Protocol) و یا HTTP(hyper text transfer protocol) & ... هست که توضیح درباره هر کدام از اینها یک مقاله جداگانه میشه و ما را از بحثمان دور میکنه .

 اینها دارای لایه های مختلفی هستن که میتونه باهم ارتباط برقرار کنه و اینجاست که یک هکر میتونه به داخل سیستم شما نفوذ کنه ولی میتونین با قطع این ارتباط این اجازه را به اونها ندین ، برای مثال اجازه به اشتراک گذاری فایلهارا ندین و همچنین نباید هیچ پورت یا درگاه بازی که مخصوص یک تروجن یا Backdoor باشه  در سیستمتان باز باشه که اگر غیر از این باشه هکر کارای بیشتری میتونه در هارد شما انجام بده .

برای اینکه اشتراک گذاری فایلها را غیر فعال کنید در ویندوز 9x به این مسیر برین :

start ->Setting->Control panel->Network  و بعد در صفحه Configuration  از dialog box تیک گزینه "i want to be able to give others accessto my files" را حذف و غیرفعال کنید .

پورت 139 پورت مربوط به اشتراک گذاری فایل و پرینتر که همان پورت مخصوص نت بیوس و هر کسی که گزینه مربوط به اشتراک فایلها و پرینتر را در قسمت Network سیستم انتخاب کرده باید بدونه که سیستمش در خطر نفوذ هکرها قرار داره و هر کسی از روی اینترنت میتونه به یک سیستم با این پورت باز وصلشه و این کار بوسیله یک اسکن ساده میتونه انجام شه که همان طور که ملاحظه کردین من در مورد پورت اسکنر Nmap هم براتون توضیح دادم ، ولی اگر دیدین در یک سیستم پورت 139 بازه ادامه کار به چند مورد بستگی داره ، که یکی از شرایط آن ، اینه که باید شخص مورد نظر منابع سیستمش را به اشتراک گذاشته باشه .

 برای مثال یک پوشه یا درایو را share کرده باشه تا شما بتونین وارد آنهاشین و مثلا اگر Level  دسترسی را Read Only  قرار داده باشه شما فقط میتونین اطلاعات را از سیستم هدف بگیرین و یا اگر Full Access باشه که در این صورت میشه فایل آپلود کرد و یا اطلاعات و پوشه ها را حذف کرد که در این مرحله هست که یک هکر میتونه یک تروجن در سیستم قربانی و Startup آن آپلود کنه و یک BackDoor  یا در پشتی در سیستم هدف ایجاد کنه و به وسیله آن به سیستم با امکانات بیشتری نسبت به نت بیوس وصلشه .

خب حالا شروع میکنیم به توضیح و استفاده از نت بیوس ، شما احتیاج به برنامه کمکی ندارید و تمام امکانات لازم در خود ویندوز وجود داره ، هر چند استفاده از برنامه هایی مثل Netbrute خیلی میتونه به شما کمک کنه که شما میتونین از این سایت http://www.rawlogic.com/netbrute آنرا دانلود کنین ، کمترین کاری که این برنامه میکنه مشخص میکنه که در کدام سیستمها قابلیت اشتراک فایلها فعال هست و وقت شما را با وصل شدن و امتحان کرده تمام آیپیها نمیگیره و در وقت شما بسیار صرفه جویی میشه .

البته بهتره در  Port Setting برنامه Time out = 300 را به مابین 10000 - 15000 تغییر بدین تا پویش دقیقتری انجام بشه ، ولی هدف ما از این مقاله کار با این ابزارها نیست و هدف آشنا کردن شما با نت بیوس و ظرز کار با نت بیوس ولی بدون این برنامه ها نیز میتونین به هدفتون برسین .

کار هک با این برنامه خدماتی ویندوز یعنی همان نت بیوس به 5 مرحله تقسیم میشه که سرفصل آنها به این ترتیب هست :

1- بررسی کردن این نکته که آیپی یا Host در نت بیوس فعال شده یا نه .

2- گذاشتن آیپی یا Host  در فایل Host .

3- پیدا کردن کامپیوتر آماده برای به اشتراک گذاری فایلها .

4- اگر فایلها با پسورد محافظت میشن پیدا کردن پسورد آن .

5- در اختیار گرفتن منابع و فایلهای کامپیوتر هدف .

و حالا توضیح و شرح مراحل بالا :

1- قبل از این که سعی کنیم از نت بیوس استفاده کنیم باید آنرا فعال کنیم و همچنین Sharing باید فعال باشه و انتخاب شده باشه البته این تکته مهم و امنیتی را در نظر داشته باشین که وقتی شما این امکان را در سیستمتان فعال کنید ، امکان این هست که افراد دیگری نیز در آن لحظه به سیستم شما وصل بشن ، آزمایش این روش یک نوع ریسک از طرف شماست ولی در حالت معمولی حتما این امکان اشتراک فایلها را غیر فعال کنید تا کسی اجازه نداشته باشه به اطلاعات شما در هاردتان از طریقه نت بیوس دسترسی داشته باشه و اگر میخواین از این روش استفاده دایمی بکنید حتما از نظر دفاعی در سطح بالایی قرار بگیرین تا بتونید ارتباطاتتان را تحت کنترل داشته باشین .

اکنون ما باید بفهمیم که در کامپیوتر و سیستم هدف نت بیوس فعال هست یا نه ، چون اگر در هر 2 کامپیوتر یعنی در کامپیوتر خود و سیستم هدف این سرویس فعال نباشه امکان دسترسی وجود نداره ، برای اینکار ویندوز یک برنامه داره به اسم NBTSTAT.exe  این فایل در ویندوز 9x و Me در پوشه ویندوز و در ویندوز 2000/XP در پوشه Winnt\System32 قرار داره و این فایل فقط از طریقه MS-Dos Prompt قابل اجرا هست ، بنابراین MS-DOS را باز کنید و تایپ کنید :

"NBTSTAT" بدون هیچ دستور و فرمان دیگری ، خروجی اطلاعاتی در مورد این برنامه به شما میده ، اما وقتی که ما قصد داشته باشیم از آن برای دسترسی به یک کامپیوتر دیگر استفاده کنیم از این برنامه به این شکل و این دستور استفاده می کنیم NBTSTAT -A اگر جواب این دستور "Host Not Found " بود به این معنی هست که در سیستم هدف نت بیوس فعال نیست و امکان دسترسی وجود نداره ولی اگر لیستی شامل Name و Type و Status مثل شکل زیر برگردانده شد ، یعنی سیستم هدف آماده برای وصل شدن هست :

C:\>Windows\NBTSTAT -A  213.29.86.155

     NetBios Remote Machine Name Table

Name            Type                    Status

---------------------------------------------------------------- 

ONE           <00> UNIQUE             Registered

123             <00> GROUP               Registered

ONE           <03> UNIQUE             Registered

ONE           <20> UNIQUE             Registered

123             <1E> GROUP               Registered

....                      ....                              ....

 این اطلاعات برای ما مشخص میکنن که چه سرویس هایی در اختیار ما قرار داره که توضیح راجب هر سرویس و امکانات آن بسیار مفصل هست ، اما <20>  و نام جلوی آن (ONE) برای ما مهم است چون به ما اطلاع میده که قابلیت اشتراک فایل فعال و در دسترسی ما هست .

 2- حالا ما باید آیپی و sharename یا همان اسمی که مقابل <20> قرار گرفته را در فایل HOSTS قرار بدیم ، این فایل در این مسیرها قرار داره :

win9x/ME  :  \Windows

win2000/XP :  \Windows\system32\drivers\etc

 اگر فایل HOSTS در سیستم شما موجود نبود به آسانی با یک Editor آنرا بسازین و در شاخه و پوشه ذکر شده قرار بدین ، اما دقت کنین که این فایل نباید پسوند .txt داشته باشد ، فقط "HOSTS" بدون هیچ حرف اضافه تری . برای قرار دادن آیپی و Sharename از یک ویرایشگر معمولی مثل Notepad استفاده کنید و بعد فایل را Save کنید .

 3- برای برقراری اتصال به سیستم مورد نظر ، بسته به سیستم عاملی که استفاده میکنید به شکل زیر عمل کنید :

win9x/ME/2000   : برین  Start>Search>Find Computer

WinXP : برین start > Search File or Floder > Computer or People

 اکنون آیپی کامپیوتر هدف را وارد کنید و Find را کلیک کنید و صبر کنید تا اتصال برقرار بشه ، حالا شما در پنجره زیری باید آیپی سیستم هدف را ببینید و یک Location و یک Comment . با کلیک کردن به روی آیپی وارد ریشه C:\ در سیستم هدف خواهید شد ، اگر پنجره ظاهر شد و از شما پسورد خواست ، این به این معنی هست که در سیستم هدف یک ابزار دفاعی قرار گرفته به اسم Password Protected و شما میتونین از برنامه ای به اسم pqwak برای شکستن این پسورد استفاده کنید که این کار را به روش Brute Force انجام میده که قاعدتا کمی وقت گیر هست . 

 اما در اکثر مواقع شما با ابن مشکل برخورد نمیکنید ، حالا شما به هارد سیستم مورد نظر دسترسی دارین ، البته کار در این حالت کمی کند انجام میشه که این هم بخاطر الگوریتم شبکه هست ، خب شما اکنون میتونین یک سری کارها را در سیستم قربانی انجام بدین که البته بستگی به سطح اختیارات شما در آن سیستم داره ، مراحل 4 و 5 را هم در طی مراحل 3 توضیح دادم ، این مطلبم اشاره کنم که هر دو پروتکل TCP و UDP از نت بیوس پشتیبانی میکنن .

در هر صورت اگر میخواهین از این روش هک کنید در ابتدا باید صبر و تحمل زیادی داشته باشین و بعد پشتکار خوبی داشته باشین ، و بعد با خواندن این مقاله با این برنامه خدماتی کار کنین _e6 اگر هم مشکلی در این زمینه براتون پیس آمد ما در گروه هکران البرز در خدمت شما دوستان عزیز هستیم .

 http://groups.yahoo.com/group/hackeraneAlborz

http://www.hackeranealborz.com/

 

http://hackeranealborz.persianblog.com/

 

محيط 2000 SQL Server

2000 SQL Server براي پشتيباني حجم بالاي، پايگاه داده مأموريت بحراني در تعدادي از بخشهاي برنامه های کاربردي مختلف شامل عمليات گردش کار Online (OLTP) ، انبارداري داده ها و تجارت الکترونيکی می باشد. براي پشتيباني اين وظايف، SQL Server تعدادي از ابزارها که شامل تواناييهاي اعلام دستورات از قبيل bcp.exe که داده ها را بين SQL Server و يک فايل سيستم عملياتي کپي مي کند و Enterprise Manager يک ابزار گرافيکي فوق مدرن براي اداره پايگاه داده هاي چندگانه و خود SQL Server می باشد. بيشتر درسهاي اين کتاب از ابزارهاي گرافيکي که به وسيله Manager Enterprise فراهم مي شود استفاده مي کند. شما در اين درس در مورد اصول کار اين محيط مي آموزيد.

 

شناخت Manager Enterprise

Enterprise Manager يک ابزار ابتدايي است که براي کنترل 2000 SQL Server به کار مي رود. با استفاده کردن از رابط گرافيکي Manager Enterprise شما مي توانيد:

- گروههاي نمونه اي SQL Server را تعريف کرده و Severهاي فردي را در داخل يک گروه ثبت نمائيد. همه گزينه هاي SQL Server را براي هر Severثبت شده قالب بندي مي کند.

- همه پايگاههاي داده اي، شئی ها، Login ها، کاربرها و اجازات دسترسي در هر Server ثبت شده را ايجاد و کنترل مي کند.

- همه وظايف اجرايي SQL Server را روي هر Severثبت شده تعريف و اجرا مي کند.

- محتويات جداول را نمايش داده و نماها از طراح Query استفاده مي کنند.

حالتهاي SQL ، Batch و Script ها را به طور محاوره ای با درخواست از Query Analyzer طراحي و تست مي کنيم.

 

ميز مديريت مايکروسافت

ويندوز مايکروسافت شامل يک کارايي به نام Console (MMC) Microsoft Managerمی باشد که يک صفحه گسترده براي کنترل برنامه هاي کاربردي Server فراهم مي آورد. مجموعه از ابزارهاي MMC که شما براي مديريت يک Server ويژه استفاده می کنيد. يک Console ناميده می شود. بيشترين نوع رايجConsole Server يک Snap-inمي باشد و Enterprise Manager Snap-in مي باشد که شما براي کنترل 2000 SQL Server استفاده مي کنيد. براي اطلاعات بيشتر در MMC شما مي توانيدHelp ويندوز را به وسيله کليک کردن دکمه Startبررسی کنيد. Helpرا انتخاب و سپس در زبانه Search ، Microsoft Manager Console را وارد مي کنيم.

 

شروع کردن Manager Enterprise

شما بايد Manager Enterpriseرا قبل از اينکه شما بتوانيد وظايف اجرايي را برای اجرا آغاز کنيد شروع کنيد. Manager Enterprise شروع به کار کرده و مانند ديگر برنامه هاي ويندوز کنترل مي شود.

 

شروع کردنEnterprise Manager

1- در نوار وظيفه ويندوز مايکروسافت دکمه Start را کليک مي کنيم.

2- روي برنامه ها رفته، و سپس به پوشه SQL Server مي رويم. آيکون های پوشه SQL Server در يک ليست ظاهر مي گردد.

3- آيکون برنامه Enterprise Manager را کليک مي کنيم. پنجره Enterprise Manager ظاهر مي شود. همان طوري که در شکل 1.1 نشان داده شده است.

Enterprise Manager ابزارهايي که شما نياز به کنترل SQL Server داريد فراهم مي آورد و پايگاههاي داده را ايجاد و نگهداري مي کند. پنجره Manager Enterprise به دو قاب تقسيم مي گردد. درخت Console در سمت چپ و جزئيات قاب در سمت راست واقع می باشد. آيتمها در درخت Console در يک سلسله مراتب مرتب مي گردند. مانند ليست پوشه ها در Window Explorer شما مي توانيد زير آيتمها را با يک سلسله مراتب به وسيله کليک کردن آيکون Expandبسط دهيد يا آن را به وسيله کليک کردن آيکون Collapse پراکنده سازيد.

مهم: احتمالاً شئی هاي نشان داده شده در درخت Console زماني که شما Manager Enterpriseرا شروع مي کنيد به طور دقيق در اين کتاب مطابقت ندارند. براي مثال، نام Server من BUNNYمي باشد، برای شما چيز ديگري ناميده خواهد شد. در مورد آن نگران نباشيد، آن فقط به اين معنا است که مدير سيستم تان، SQL Server را کمي متفاوت قالب بندي کرده است.

  TCP/IPچيست؟

همان طوري كه مي‌دانيد، اينترنت بر اساس مجموعه‌اي از شبكه‌ها كه جهان را پوشش مي‌دهند، ساخته مي‌شود. اين شبكه‌ها شامل انواع بسيار و متفاوتي از كامپيوترها مي‌باشند، و بنابراين چيزي بايد همه چيز را در كنار يكديگر نگه دارد. اين چيزي به نام TCP/IP است.

TCP/IP به صورت پنج حرف جداگانه”T C P I P”  تلفظ مي‌شود. اگر مي‌خواهيد مانند يك حرفه‌اي به نظر بياييد، گفتن اين حرف را طوري تمرين كنيد كه به عنوان كلمه‌اي واحد با سرعت از زبانتان ادا شود- تي- سي-پي- آي- پي(علامت بينTCP/IP ‌را تلفظ نكنيد، وگرنه مانند فردي ساده و نادان به نظر خواهيد رسيد).

جزييات TCP/IP بسيار فني هستندو خارج از علاقه تقريباً هر فردي هستند، كه درمقاله‌هاي بعدي بررسي مي‌شوند. اما ايده‌هاي ابتدايي اندكي وجود دارندكه دوست دارم آنها را بفهميد.

برنامه نويسان براي تضمين اين‌كه انواع متفاوتي از كامپيوترها بتوانند با يكديگر كاركنند، برنامه‌هاي خود را با استفاده لز پروتكل‌هاي ( protocol به معني قرارداد، ولي در ادامه به دليل پركاربرد بودن از كلمه پروتكل استفاده مي‌كنم) استاندارد مي‌نويسند. پروتكل مجموعه‌اي از قوانين است كه با اصطلاحات فني چگونگي انجام گرفتن كاري را توصيف مي‌كند. به عنوان مثال، پروتكلي وجود دارد كه به طور دقيق قالبي را كه بايستي براي ارسال پيام‌هاي پستي استفاده شود، توضيح مي‌دهد. تمام برنامه‌هاي پستي اينترنت در هنگام آماده ساختن پيامي براي تحويل از اين پروتكل پيروي مي‌كنند.

TCP/IP نام متداولي  براي مجموعه‌از بيش از 100 پروتكل مي‌باشد كه براي متصل ساختن كامپيوترها و شبكه‌ها استفاده مي‌شود. نام واقعي TCP/IP از دو پروتكل مهم مي‌آيد:

(TCP(Transmission Control Protocol

(IP(Internet Protocol

در داخل اينترنت، اطلاعات به صورت جريان ثابتي از ميزبان به ميزبان(كامپيوترهايي كه با هم ارتباط دارند) منتقل نمي‌شود. در عوض، داده‌ها به بسته‌هاي كوچكي به نام بسته(packet) شكسته مي‌شوند.

به عنوان مثال، در نظر بگيريذ كه پيامي پستي را براي دوستي در اينترنت مي‌فرستيد. TCP آن را به تعدادي بسته تقسيم خواهد كرد. هر بسته با شماره  سريال ، نشاني گيرنده و نشاني فرستنده علامت گذاري مي‌شود. TCP اطلاعات مربوط به كنترل خطا را نيز در بسته درج مي‌كند.

سپس بسته‌ها از طريق شبكه فرستاده مي‌شوند، در اينجا كار IP است كه آنها را به ميزبان راه دور منتقل كند. TCP در انتهاي ديگر، بسته‌ها را دريافت و وجود خطاها را بررسي مي‌كند.اگر خطايي رخ داده‌باشد،  TCP مي‌تواند درخواست ارسال مجدد اين بسته به خصوص را نمايد.

بعد ازاين‌كه تمام بسته‌ها دريافت شدند،TCP از شماره سريال بسته‌ها، آنها را به ترتيب به هم وصل مي‌كند تا پيام پستي اصلي در طرف دوم ساخته شود.

به عبارت ديگر ، كار IP  گرفتن داده‌هاي خام-بسته‌ها- از يك مكان به مكان ديگر است و كار TCP اداره جريان و تضمين صحت داده‌ها مي‌باشد.

شكستن داده‌ها به بسته‌ها فوايد مهم بسياري دارد. اول اين‌كهبه اينترنت اجازه مي‌دهد در يك زمان از همان خطوط ارتباطي براي كاربران متفاوت بسياري استفاده كند. از آن‌جايي كه بسته‌ها مجبور نيستند با يكديگر سفر كنند، خط ارتباطي مي‌تواند تمام انواع بسته‌ها را همان‌طوري كه در راه خود از مكاني به مكان ديگر مي‌روندؤ حمل كند. بزرگراهي را در نظر بگيريد كه در آن ماشينهاي مجزا با وجود اينكه مقصدهاي متفاوتي دارند، همگي در راه مشتركي سفر مي‌كنند.

همان‌طوري كه بسته‌ها سفر مي‌كنند، تا زماني كه به مقصد نهايي خودشان برسند، از ميزباني به ميزبان ديگر فرستاده مي‌شوند(مسير واقعي توسط كامپيوترهايي با استفاده خاص به نام مسيريابانتخاب مي‌شود). اين اين موضوع يعني اينترنت داراي انعطاف‌پذيري بسيار زيادي مي‌باشد. اگر اتصال به‌خصوصي خراب شود، كامپيوترهايي كه جريان داده را كنترل مي‌كنند مي‌توانند معمولاً مسير جايگزيني را پيدا كنند. در حقيقت امكان دارد كه در داخل انتقال واحدي از داده‌ها، بسته‌هاي مختلف در مسيرهاي مختلفي به يك مقصد جريان پيدا كنند.

همچنين شبكه مي‌تواند از بهترين مسير در شرايط مختلف استفاده كند. به عنوان مثال، هنگامي كه بار بخشي از حد متعارف مي‌شود بسته‌ها مي‌توانند از طريق خطوطي كه بار كمتري دارند، فرستاده شوند.

مزيت ديگر استفاده از بسته‌ها اين است كه در هنگام رخ‌دادن خطايي كوچك در انتقال، به جاي انتقال كل پيام فقط نياز به ارسال مجدد بسته‌اي منفرد خواهد بود. اين مزيت سرعت كلي اينترنت را افزايش مي‌دهد.

تمام اين انعطاف‌پذيري كمك مي‌كند تا قابيت اطمينان بالا امكان‌پدير شود، TCP/IP به هر صورت تضمين مي‌كند كه داده با موفقيت عبور مي‌نمايد. در حقيقت،  حتي با وجود اين‌كه ممكن است ميزبانها صدها كيلومتر دور از يكديگر باشند و تمام بسته‌ها مجبور به عبور از چندين كامپيوتر مياني باشند، اينترنت آن‌قدر خوب عمل مي‌كند كه ارسال پرونده‌اي از يك ميزبان به ميزبان ديگر فقط جند ثانيه طول مي‌كشد.

بنابراين دو جواب براي «TCP/IP چيست؟» وجود دارد. جواب فني اين است كه TCP/IP خانواده‌اي بزرگ از پروتكل‌هايي است كه براي سازمان‌دهي كامپيوتر‌ها و ابزارهاي ارتباطي در شبكه، استفاده مي‌شوند. و مهمترين پروتكل‌هاي آن TCP و IP هستند. IP داده‌ها را از مكاني به مكان ديگر منتقل مي‌كند، در حالي كه TCP از صورت‌گرفتن صحيح تمام كارها مطمئن مي‌شود.

با وجود اين، بهترين پاسخ اين است كه اينترنت وابسته به هزاران شبكه و ميليونها كامپيوتر است، و TCP/IP چسبي است كه اين شبكه‌ها و كامپيوترها را در كنار يكديگر نگه مي‌دارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 شهریور1387ساعت 2:17 قبل از ظهر  توسط دختر چشم مشکی  | 

اس ام اس های تازه

حوا وقتي زن آدم شد5 تا شانس آورد 1.مادر شوهر نداشت 2.خواهر شوهر نداشت 3.هوونداشت 4.جاري نداشت 5.شوهرش آدم بود

***

معتاده به دختره متلك ميگه: چشاش بيشت لباش بيشت تيپش ييشت دختره برگشت و گفت : گم شو اشغال معتاد گفت: انژباط شفر

***

قورباغه وزنبور با هم ازدواج ميكنند قورباغه ميگه قوقوقوقوقوقوربونت برم زنبور ميگه وظ وظ وظ وظ وظ وظ وظيفته

***

دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکد يگــرنگــــاه کني

***

تف به مرامت عوضي... برنامه امشب سينما هاي تهران وشهرستانها!

***

زندگی اجبار است .... مرگ انتظار است..... عشق یک بار است .....

جدایی دشوار هست ..... یاد تو تکرار هست

***

شعر زیر را دنبال هم بخوانبد : (( میازار موری که دانه کش است که جان دارد و .. جانم به قربانت ولی حالا چرا .. عاقل کند کاری که باز .. آید به کنعان غم مخور کلبه‌ی احزان شود روزی .. ز سر سنگ عقابی به هوا .. خواستن توانستن است...

***

مردها 4 دسته هستند:

1.zz = زن ذليل

2.zh = زن هلاك

3.zsh = زن شهيد

4.zzz = زر ميزنن كه زن ذليل نيستن

***

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

. . .

فکر نکن به یاد تو بودم . کار نداشتم . ول می گشتم

***

جیگرم! نفسم! عشقم! نازم! زندگیم !خوشگلم! ماهم! فدات بشم!

بمیرم برات الهی !!! بهتره دیگه از کنار آینه برم کنار

***

عشق من از وقتي رفتي خونه تاريکه ...چراغ خونه خاموشه ....

آخه چرا لامپو با خودت بردی؟

***

میتونم یه چیزی بهت بگم مطمین باش که از ته قلبم میگم

همیشه از خدا میخواستم که تو زندگیم یه همراه خوب بهم بده

همراهی که همیشه کنارم باشه و بتونم باهاش ارتباط برقرار کنم

خدا یکیشو به من داد مال من نوکیاست مال تو چیه؟

***

اگر من و تو 2 برگ بوديم در خزان زودتر از تو مي خواستم بيفتم

تا وقتي كه به زمين مي افتي تو را در آغوش بگيرم

 

***

دوستیت: زلال

مرامت:عسل

ظاهرت:طلا

وجودت:نعمت

داشتنت:غنیمت

***

جییییییییییییییییییییییگر ررررررررررررر

.

.

.

.

.

. . . .

ما نها ر داشتیم...شما نهار چی داشتید؟

***

پشتتو نگاه کن ببين دم داري؟؟

.

.

.

.

نداري؟؟؟

.

.

.

.

پس خودتي..چون خر ما از کرگي دم نداشت!

***

ميدوني رمز موفقيت تو زندگي چيه؟

بهت ميگم ولي قول بده كه به كسي نگي!!!

.

.

.

.

.

.

.

.

35487646431000210215445054

***

اینو واسه تو فرستادم ! آره واسه تو . چیه ؟ چرا اینور و اونورو

نگاه می کنی ؟ باور کن واسه تو فرستادم . آخه بجز تو اسکول

دیگه ای هم اینجا هست؟

***

اگه یه وقت تو کوچه پس کوچه های دلم گم شدی از کسی آدرس نپرس ..

.

.

.

.

چون جز تو کسی اونجا نیست

***

مي دونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟

چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني اما

اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي

 ***

تمام احساسم مال تــــوست، بهترين عطرهايم ار نفس تـــو ساخته مي شود .

من براي لبخندت دلتـنگم و براي تمام حرفهايت...

هرگز از تـــــو خسته نشدم و هرگز جز براي تــــو زندگي نکردم.

***

مشترک گرامي! ياد آوري مي شود: بنزين سهميه بندي شده، نه اس ام اس!

***

فردا عصر تلفنتو اشغال نکن؛ يه دختر جوون بهت زنگ ميزنه...

.

.

.

.

.

ستاد شادسازي پسران ترشيده!!!!

***

عشق تو من به كوچه پس كوچه زدم....از

.

.

.

.

عشقو ولش كن! من گم شدم ! ! ! .....كمك.....

***

گه کوه باشي بلندي

اگه دريا باشي رواني

اگه رود باشي درازي

اگه آسمون باشي وسيعي

اگه خورشيد باشي پر حرارتي

اگه آدم باشي يه اس ام اس ميفرستي!!!!!؟؟!!!!!

***

بگذاريد و بگذريد ، ببينيد و دل مبنديد ، چشم بيندازيد و دل مبازيد که دير يا زود بايد گذاشت و گذشت

***

در زندگي بارون نباش که فکر کنند با منت خود را به شيشه مي کوبي ،ابري باش تا منتظرت باشند که مي باري .

***

تازگيا طلا شدي

گم شدي كيميا شدي

ديگه اس ام اس نمي زني

عين غريبه ها شدي

***

زمين هيچ جاذبه اي نداره ،سيبا براي تو مي افتن چون تنها جاذبه زمين تويي .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اين اس ام اس فقط براي دويدن شما به سوي موبايل بوده و هيچ خاصيت ديگه نداره .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اهداي اس ام اس اهداي زندگيست ،هم اكنون نيازمند ياريه سبزتان هستيم (انجمن بيماران اس ام اسي )،

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به مرغ ميگن چرا تخم نمي ذاري ؟ميگه،شوهرم گفته به خاطر 75 تومن هيكلتو خراب نكن .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

با من تكرار كن 1،2،3،4،5،6،7،8،9،10 آفرين منگل خان فردا الفبا كار ميكنيم .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به اندازه 2 تا چشمام ميخوامت (ارادتمند شما موش كور).

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تمام عمر تو حسرت اين بودم كه يكي حسابي بغلم كنه (خاطرات يك جوجه تيغي).

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تو توي رگ من جا داري ،تو خون من جا داري ،رفتم دكتر گفت انگل داري .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منتظر مامورهاي سرشماري نباش ،تو رو آخر پائيز ميشمارن

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شب شنبه است جهت غافلگيري اموات صلوات .

مي‌دونی وقتی اس ام اس مي‌زنی چی منو خوشحال مي‌کنه؟!

نه متنت، نه جکت، نه چيز ديگه، فقط ديدن اسم تو که بهم نشون ميده تو به يادمی.

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گریه هامو تو ندیدی ... هر چی گفتم نشنیدی

من کدوم عهدو شکستم ... که تو SMS نمی دی؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ایرانسل داران عزیز, به لحظات ملکوتی ۱۲ شب تا ۶ صبح نزدیک می شویم, التماس دعا

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 گویند مرگ سخت است

 و سخت تر از مرگ ؟ !

انتظار برای . . .

 !  !  !  !  !  !

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 SMS من

اي کاش مي دانستم بعد از مرگم اولين اشک از چشمان چه کسي جاري مي شود ،

 و آخرين سياهپوش که مرا به فراموشي ميسپارد چه کسي خواهد بود...!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در زندگی بارون نباش که فکر کنند با منت خود را به شیشه می کوبی ،

ابری باش تا منتظرت باشند که می باری .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تصور كن !

 اگر قرار بود هر كس به اندازه ی دانش خود حرف بزند

چه سكوتی بر دنيا حاكم ميشد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دیروز" و " فردا " دست به یکی کردند ؛

 " دیروز " با خاطرات گذشته فریبم داد ، " فردا " با وعده های دروغین خوابم کرد ،

 وقتی چشم گشودم ، " امروز " رفته بود .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کسی که در راه آزادی  ، بیم جان خود را داشته باشد لیاقت آزادی ندارد .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گفتی دورم رو خط بکش ، کشیدم ،

حالا تو در محاصره منی ...!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آیا میدانستید ؟؟؟

آب داغ  زودتر از آب سرد یخ می زند !!!

* * *

حافظه ماهی قرمز  فقط ۳ ثانیه است !!! .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 دوستی ها  و  داروها  هر دو مثل هم درد ها را درمان میکنند .

تنها تفاوت آنها این است که دوستی و رفاقت

نه تاریخ مصرف دارد ، نه قیمت و نه حد و اندازه برای مصرف .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زندگی واسه ما آدما مثل دفتر !

برگه اولش خوش خط مينويسی و دوست داری به آخرش برسی

وسطاش خسته ميشی بد خط مينويسی و هی برگه حروم ميکنی

اما آخرش که رسيد . . .

جا کم مياری ، حسرت ميخوری که چرا برگه هاشو حروم کردی

! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زندگی مثل یک دیکته است هی غلط می نویسیم هی پاک می کنیم ،

غافل از اینکه اجل یک دفعه داد می زنه برگه ها بالا وقت تموم شد ...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خدایا من گمشده دریای متلاطم روزگارم و تو بزرگواری ،

پس ای خدایا هیچ می دانی که بزرگوار آن است که گمشده ای را به مقصد برساند

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ،

تا ابد محتاج یاری تو ، رحمت تو ، توجه تو ، عشق تو ،گذشت تو ،

عفو تو ، مهربانی تو ، و در یک کلام محتاج توام ...

هر کسی یه روزی میاد  یه روزی میره ،

یکی با دلش میره ،

یکی با پاهاش ،

ولی مواظب باش کسی با پاهای خودش از دلت نره

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تنهاييم با تو،

 خشبختيم با تو، 

مهربانيم با تو،

 سختی هايم با تو . . .

. . . . . . . . . . .

 ( چيپس با تو)

! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هیچ کس ویــــرانیم را حس نکرد

                                      وسعت تنهـــاییم را حس نکرد

در میان خنده های تلخ من

                                           گریه پنهانیم را حس نکرد

در هجوم لحظه های بی کسی

                                   درد بی کس ماندنم را حس نکرد

آنکه با آغاز من مانوس بو

                        لحظه پایانیم را حس نکرد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهی می کنيم ،

 آن زمان که دوستمان دارند لجبازی می کنيم ،

 و بعد برای آنچه از دست رفته آه می کشيم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آشنایی یک حادثه است و جدایی یک قانون ، به امید آن روز که اصلا حادثه ای منجر به قانون نشود

. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

كهنه فروش داد ميزنه : چراغ شكسته ميخريم ...

كفشاي پاره ميخريم ... اسباب كهنه ميخريم ...

بي اختيار داد ميزنم : كهنه فروش قلب شكسته ميخري ....؟ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مي گن يه ماه تو آسمونه يه فرشته روي زمين

! عزيزم خسته نمي شي دو شيفت كار مي كني

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بلندترین ارتفاع !

 

 که باعث مرگ من میشه . . . .  . . . . . . . .

 

  افتادن از  . . .

 

 

 چشم توست

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

كاشكی علم آنقدر پيشرفت كرده بود

كه از همين جا . . .

. . . . . . . . . . .

با بيل ميزدم تو ملاجت

! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هرگز اين چهار چيز را در زندگيت نشکن:

اعتماد ، قول ، رابطه و قلب

زيرا وقتی اين ها می شکنند

 صدا ندارند !

 ولی درد بسياری دارند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

می دانی این چیه ؟ !

Q   Q   Q   Q   Q

Q   Q   Q   Q   Q

ده تا  ذره بین !

که باهاش دل منو ببینی آخه دلم برات یه ذره شده

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 نمی دانم تا کدامین طلوع زنده خواهم ماند و در کدامین غروب خواهم رفت . . .

 اما دوست دارم تا آخرین لحظه بودنم  تو را . . .

سر کار بگذارم

. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خداوند منو گرسنه ديد پيتزا داد.

خداوند منو تشنه ديد نوشابه داد.

خداوند منو در تاريكی ديد نور داد.

خداوند منو بدون مشكل ديد . . .

تو رو به من داد

! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 . . .ديروز روز جهانی آوارگان بود ،

توقع داشتم يه تبريک خشک و خالی به ما ميگفتی ،

ما که يه عمريه. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

آوارتيم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

می دانی زیباترین خط منحنی دنیا چیه ؟

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

لبخندیه که بی اراده روی لبهای یه دوست نقش می بنده

وقتی می فهمه  که . . .

به یادشی !

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امروز  سالگرد  تولد  پت و مته !

تو هم مثل من اين روز  را به

 . . . . . . . . . . . . . . . .

خنگ ترين کسی که ميشناسی تبريک بگو .

جنبه داشته باش واسه خودم نفرست

. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشترک گرامی !

اعتبار دوستی شما رو به اتمام است .

لطفا جهت شارژ مجدد . . .

یک اس ام اس  ارسال نمایید !

. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

   ۱=۲-۳

  قلب که همیشه برای تو می تپه

۷=۴+۳

 روز هفته که دلم برات تنگه

۱۲=۵+۷ 

ماه سال که تو را از خدا می خوام . . .

. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جیک ، جیک ، جیک ، جیک ، جیک ، جیک ، جیک ، جیک

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! !  ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! !

یک جیک به جیکا  اضافه کن بفرست برای جوجه بعدی

 ( ستاد سر شماری جوجه های آخر پاییز )

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

د

 

دو

دوس

دو ست

دو ستا چک که بخوری . . .

ميگی منتظره اس ام اس کی بودی

که اينطوری پريدی سر گوشيت !

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دوستت دارم ، تو چی ؟

خیلی می خوامت ، تو چی ؟

دوریت اذیتم می کنه ، تو چی ؟

بی تو می میرم ، تو چی ؟

..........................

من الکی گفتم ، تو چی ؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

می خوام برات یه سبد گل بفرستم !

.....

نه

.....

نه پشیمون شدم

.....

برات یه آینه می فرستم تا یک دنیا گل رو توی اون ببینی !

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

از یه معتاد می پرسن فرق تو با یه ورزشکار چیه ؟

میگه اون تکنیکی کار می کنه ، من پیکنیکی !

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

طرف روزه می گيره ، ۵ دقيقه مونده به اذان روزه اشو ميشکنه

می گن چرا اينکارو کردی ؟

می گه خواستم به خدا ثابت کنم .....که می تونم اما نمی گيرم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شرح چشمی بیشکم کرده است با خودم حتی غریبم کرده است

شرح چشم است و دلم در چنگ اوست هرچه هست از چشم پرنیرنگ اوست

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سکوت را می پذیرم اگر بدانم ٬ روزی با تو سخن خواهم گفت

 تیره بختی را می پذیرم اگر بدانم ٬ روزی چشمان تو را خواهم سرود

 مرگ را می پذیرم اگر بدانم ٬ روزی خواهی فهمید ٬ که" دوستت دارم "

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

احساس خوب وقتیه که یک نفر دلتنگت باشه

احساس بهتر اینه که یک نفر عاشقت باشه

اما بهترین احساس وقتیه که ........................

یک نفر هیچ وقت فراموشت نکنه

! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عشق واقعی همچون زیارت است .

وقتی اتفاق می افتد که بدون برنامه ریزی قبلی طلبیده شود

ولی کمیاب است

زیرا اکثر مردم برنامه ریزهای ماهری هستند

! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عاشق شدن مثل دست زدن به آتيش می مونه .

پس سعی کن تا وقتی که جراتش رو پيدا نکردی هيچ وقت بهش دست نزنی

اما اگه بهش دست زدی سعی کن طاقتش رو داشته باشی که تو دستهات نگهش داری

! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هر كس براي عشقي ميميرد ... روز براي آفتابش... شب براي مهتابش ... دريا براي ستارگانش ...ومن براي تو عاشقانه ميميرم

. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هيچگاه فاصله ها حريف خاطره ها نمي شوند

به يادتم....

. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ليز خوردن بهونه يست تا دست هايي رو كه دوست داري محكم تر فشار بدي

... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زيباترين گل با اولين باد پاييز پرپر ميشه، باوفاترين دوست هم يه روز بي‌وفا ميشه،

پرپر شدن از گل نيست، از پاييزه،

بي‌وفا شدن هم از دوست نيست، از روزگاره

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سه غم آمد به جانم هرسه يكبار // غريبي و اسيري و غم يار // غريبي و اسيري چاره داره // غم يار و غم يار و غم يار

باران باش که در باریدنش علف هرز و گل سرخ از برایش یک معناست

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

يه مرداب براي بدست آوردن نيلوفر سالها مي خوابه تا آرامش نيلوفر به هم نخوره . پس اگه كس رو دوست داري براي داشتنش حتي شده سالها صبر كن

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اگر دل كسي رو شكستي يه ميخ به ديوار بزن . اگه دلش رو بدست آوردي ميخ رو دربيار ، ولي بدون جاش مي مونه

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زير پلكت سايه بانم مي دهي؟ سوختم آيا پناهم مي دهي؟ آتشي افتاده بر جان و دلم ،قطره آبي بر لبانم مي دهي؟ ميهمان جان جانان گر شوم ،ميزباني را نشانم مي دهي؟ تا بياسايم دمي در پاي عشق ، زير چترت سرپناهم مي دهي ؟ اي جواب پرسش بي پاسخم ، عشق را آيا نشانم مي دهي؟ رو مگردان نازنين با گوشه ي چشمت بگو ، در شرار چهره ات يك بوسه گاهم مي دهي؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کی دوست داره؟ هیچ کس

کی برات میمیره؟ هیچ کس

کی دیوونته؟ هیچ کس

کی عاشقته؟ هیچ کس

کی فدات میشه؟ هیچ کس

.

.

.

.

.

میدونی من کیم؟ هیچ کس

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ديدم كه تو دريايي و من رود شدم

در وسعت چشمان تو محدود شدم

ان روز كه در اتش عشق افتادم

سرسبزتر از اتش نمرود شدم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به جان جوشم كه جویای تو باشم خسی بر موج دریای تو باشم

تمام آرزوهای منی كاش ! یكی از آرزوهای تو باشم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟گفت نه .گفت دوستم داري؟گفت نوچ؟گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک شد. هيچي نگفت:پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي.تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم ميمرم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کسی اگر به دل نشست نشستنش مقدس است

حتی اگر نخواهدت نفس کشیدنش بس است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

میگن خدا ابر ها رو برای این به گریه در میاره که گل بخنده پس وقتی بارون اومد یادت باشه که بخندی.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به اندازه ی گریه ی گنجشک دوست دارم! شاید این دوست داشتن کم به نظر بیاد اما یه چیزیو میدونی؟ گنجشکا زمانی که گریه میکنن میمیرن

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اگه قرار بود لیلی و مجنون به هم میرسیدن که دیگه نه لیلی لیلی بود نه مجنون مجنون عشق واسه رسیدن نیست . عشق حسرت رسیدنه

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

لاک پشت ها هم عاشق میشن ولی تحمل درد عشق براشون راحته چون حداقل عشقشون آروم آروم ترکشون میکن

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

من سر راه تو دامی از عشق پهن کردم ولی تو

 به سرعت از کنار آن رد شدی و گفتی میگ میگ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

گاهی دلم برای چوپان دروغگو خیلی می سوزد ؛ بیچاره 2 بار بیشتر دروغ نگفت انگشت نما شد ... ولی ما هنوز صادق ترینیم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

چشم چشم دو ابرو

نگاه من به هر سو

پس چرا نیستی پیشم

نگاه خیس تو کو

گوش گوش دو تا گوش

دو دست باز یه آغوش

بیا بگیر قلبمو

یادم تو را فراموش

چوب چوب یه گردن

جایی نری تو بی من

دق می کنم می میرم

اگه دور باشی از من

 دست دست دو تا پا

یاد تو مونده این جا

یادت میاد که گفتی

بی تو نمی رم هیچ جا

من من یه عاشق

همون مجنون سابق

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نازکتر از بلورم و نرم تر از حریر اگر قصد شکستن داری سنگ بی انصافیست ...یک تلنگر کافیست

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زندگی وقتی قشنگه که در کتاب قانون آن اصل معرفت ماده محبت و تبصره عشق نوشته شده باشه.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منتظر ديدار تو هستم، سهل است بگويم که گرفتار تو هستم، من در پي اين حادثه غمخوار تو هستم، هر چند که دور از مني و من ز تو دورم، بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

روزي با 2 چوب كبريت آدمكي ساختم تا تنهاييم رو باهاش قسمت كنم

و امروز اتاقم پر از آدمك هاي چوبيه ولي هنوز تنهام !

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

آبميوه صداتم . چرخ كرده ي نگاتم . قربون اون چشاتم . كشته ي خنده هاتم. . مرده ي اون حياتم.

تا عمر دارم فداتم

. بعد مرگم خاك پاتم. تا هستي خاطر خواتم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

46- همه ی پسرا دوست دارند یه دختر گيرشون بياد که مثل اسب نجيب باشه مثل سگ وفادار باشه ومثل گوسفند سر به زير باشه اما بيشتر پسرا به آرزوشون نمی رسن و دختری گيرشون مياد که مثل اسب جفتک ميندازه مثل سگ پاچه می گيره ومثل گوسفند نمی فهمه

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یه نفر می ره امریکا رو کشف می کنه یه نفر ماری کوری می شه یه نفر می ره بمب اتم می سازه .....تو بیچارم بشین smsبازی کن

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جشنواره فیلم ایرانسل:

من مهرداد دیگه شارژ ندارم

در جستجوی آنتن

اعتباری ها

چند می گیری اس ام اس ندی؟

شبها آنتن نمیده آیدا

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

30- بچه بوديم دخترا عاشق عروسک بودن و پسرا عاشق مردهاي قوي ......

بزرگ شديم دخترا عاشق مرداي قوي شدن و پسرا عاشق عروسکا

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

میدونی چرا در بعضی جاها در مراسم عروسی داماد رو روی اسب میشونن؟! واسه اینکه آخرین شانس فرار رو بهش داده باشن

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

مهربانی را وقتی دیدم که کودکی،خورشید را در دفتر نقاشی اش سیاه کشید تا پدر کارگرش زیر نور آفتاب نسوزد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به خسیس میگن شیرین تر از عسل چی خوردی ؟

میگه ترشی مفتی ...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

!طرف تو مشهد بچش گم ميشه نذر می كنه و ميگه

 يا امام رضا دستم به دامنت ، بچم پيدا بشه ، ديگه غلط كنم بيام مشهد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

معلم : بگو ببینم آفریقا کجاست ؟

شاگرد ( با گریه ) آقا اجازه چرا هر چی گم میشه از من می پرسید

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

این اس ام اس رو تا ۳ روز دیگه نخون ،

نخون عزیزم ..... ، نخون گلم ..... ، ای بابا نخون دیگه ..... ،

نه مثل اینکه حرف حساب نمی دونی باشه همون ۳ روز دیگه بهت میگم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

از قدیم گفتن برای یکی بمیر که برات تب کنه ، لطفا یکی برام بمیره من تب دارم!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

انسان هم ميتونه دايره باشه هم يه خط راست ،

انتخاب با خودته !

تا ابد دور خودت بچرخی

يا تا بی نهايت ادامه بدی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  . . .

گذشته مرده است ، اگر لاشه گذشته را دنبال خود بکشیم ،

توان حرکت به سوی آینده را از دست می دهیم .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  .هر 3 ثانيه يکی تو دنيا ميميره بشمار 1 2 3 همين الان يکی مرد ،

يادت باشه يکی از اين 3 ثانيه ها نوبت من و توه

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هميشه گريه نشانه ي ضعف نيست! گاهي نشانه ي يك بخشش است-گاهي يك فداكاري- گاهي يك ظلم و گاهي هم نمايانگر عظمت يك...عشق.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گفتمش دل ميخري ؟ پرسيد چند؟ گفتمش دل مال تو تنها بخند ... خنده كرد ودل ز دستانم ربود ... تا به خود بازآمدم او رفته بود دل زدستش روي خاك افتاده بود ... جاي پايش روي دل جامانده بود

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زندگي چيست ؟ اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟ اگر گريه است چرا خنده ميكنيم ؟ اگر مر گ است چرا زندگي مي كنيم ؟ اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟اگه عشق است چرا به آن نمي رسيم ؟ اگه عشق نيست چرا عاشقيم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اندیشیدن به پایان هر چیز، شیرینی حضورش را تلخ می کند بگذار پایان تو را غافلگیر کند درست مانند آغاز

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هميشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر اونقدر شهامت داره که هر وقت دلش ميگيره جلوي همه گريه کنه

***************************

 

 

توصيه مهم براي جوانان : دوستان واقعي ِ شما بعد از اتمام طرح هاي رنگارنگ ايرانسل چهره واقعي خود را نشان مي دهند

! ***************************

سردره مطب جراحی پلاستیک نوشته : لولو تحویل میگیریم

هلو تحویل میدهیم

***************************

ايرانسل داران عزيز! به لحظات ملکوتي 11 شب تا 7 صبح نزديک مي شويم. التماس دعا.

عيد غدير، 22بهمن، چهارشنبه سوري، نوروز 87 و هر مناسبتي هست مبارک.

ستاد پيش بيني اتمام طرح قرمز ايرانسل

***************************

شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبكاران ندهيد. - روي تابوت و كفن من بنويسيد: اين عاقبت كسي است كه زگهواره تا گور دانش بجست در مجلس ختم من گاز اشك‌آور پخش كنيد تا همه به گريه بيفتند

***************************

atal matal ye morche/ ghadam mizad to kooche /omad ye kafshe velgard /paye ono lagad kard/ morcheye pa shekaste/ rah nemire neshaste /ba bargi pasho baste /nemitone kar kone/ doneharo bar kone/ to loone anbar kone/ morche jonam to mahi /eib nadare siyahi/ khob beshe pat elahi / afarin koochooloo eno hefz kon farda miporsam

                                                                       

هر روز ما آف هامونو باز مي کنيم و پيام هايي رو که دوستامون فرستادن مي خوني ... اما تا حالا چند بار "قرآن" رو باز کرديم تا پيام هايي رو که خداوند فرستاده بخونيم. اگه خدا رو دوست داري اين پي ام رو براي همه اد ليستات بفرست

 

بد ترین درد این نیست که عشقت بمیره، بد ترین درد این نیست که به اونی که دوستش داری نرسی بد ترین درد این نیست که عشقت ندونه دوسش داری، بد ترین درد اینه که دستشویی داشته باشی اما دستشویی اونورا نباشه

 

مي دوني اينا چي هستن؟: O<-< o<-< o<-< O<-< O<-< O<-< O<-< O<-< O<-< O<-< O<-< . . . . . . . تو گوزيدي اينا مردن!!!!!!

 

be taraf migan petros ki bood?mige:ye dehghane fadakar bood ke vaghty gorg be goosfandash hamle kard raft zire tanko angoshtesho kard too cheshe ranandeye ghatar

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 شهریور1387ساعت 2:14 قبل از ظهر  توسط دختر چشم مشکی  | 

Sms

  1. حوا وقتي زن آدم شد5 تا شانس آورد 1.مادر شوهر نداشت 2.خواهر شوهر نداشت 3.هوونداشت 4.جاري نداشت 5.شوهرش آدم بود

 

  1. معتاده به دختره متلك ميگه: چشاش بيشت لباش بيشت تيپش ييشت دختره برگشت و گفت : گم شو اشغال معتاد گفت: انژباط شفر

 

  1. قورباغه وزنبور با هم ازدواج ميكنند قورباغه ميگه قوقوقوقوقوقوربونت برم زنبور ميگه وظ وظ وظ وظ وظ وظ وظيفته

 

  1. دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکد يگــرنگــــاه کني

 

  1. تف به مرامت عوضي... برنامه امشب سينما هاي تهران وشهرستانها!

 

  1. زندگی اجبار است .... مرگ انتظار است..... عشق یک بار است .....
  2. جدایی دشوار هست ..... یاد تو تکرار هست

 

  1. شعر زیر را دنبال هم بخوانبد : (( میازار موری که دانه کش است که جان دارد و .. جانم به قربانت ولی حالا چرا .. عاقل کند کاری که باز .. آید به کنعان غم مخور کلبه‌ی احزان شود روزی .. ز سر سنگ عقابی به هوا .. خواستن توانستن است...

 

  1. مردها 4 دسته هستند:

1.zz = زن ذليل

2.zh = زن هلاك

3.zsh = زن شهيد

4.zzz = زر ميزنن كه زن ذليل نيستن

 

  1. بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

. . .

فکر نکن به یاد تو بودم . کار نداشتم . ول می گشتم

 

  1. جیگرم! نفسم! عشقم! نازم! زندگیم !خوشگلم! ماهم! فدات بشم!

بمیرم برات الهی !!! بهتره دیگه از کنار آینه برم کنار

 

  1. عشق من از وقتي رفتي خونه تاريکه ...چراغ خونه خاموشه ....

آخه چرا لامپو با خودت بردی؟

 

  1. میتونم یه چیزی بهت بگم مطمین باش که از ته قلبم میگم

همیشه از خدا میخواستم که تو زندگیم یه همراه خوب بهم بده

  1. همراهی که همیشه کنارم باشه و بتونم باهاش ارتباط برقرار کنم

خدا یکیشو به من داد مال من نوکیاست مال تو چیه؟

 

  1. اگر من و تو 2 برگ بوديم در خزان زودتر از تو مي خواستم بيفتم

تا وقتي كه به زمين مي افتي تو را در آغوش بگيرم

 

  1. دوستیت: زلال

مرامت:عسل

ظاهرت:طلا

وجودت:نعمت

داشتنت:غنیمت

 

  1. جییییییییییییییییییییییگر ررررررررررررر

.

.

.

.

.

. . . .

ما نها ر داشتیم...شما نهار چی داشتید؟

 

  1. پشتتو نگاه کن ببين دم داري؟؟

.

.

.

.

نداري؟؟؟

.

.

.

.

پس خودتي..چون خر ما از کرگي دم نداشت!

 

  1. ميدوني رمز موفقيت تو زندگي چيه؟

بهت ميگم ولي قول بده كه به كسي نگي!!!

.

.

.

.

.

.

.

.

35487646431000210215445054

 

  1. اینو واسه تو فرستادم ! آره واسه تو . چیه ؟ چرا اینور و اونورو

نگاه می کنی ؟ باور کن واسه تو فرستادم . آخه بجز تو اسکول

دیگه ای هم اینجا هست؟

 

  1. اگه یه وقت تو کوچه پس کوچه های دلم گم شدی از کسی آدرس نپرس ..

.

.

.

.

چون جز تو کسی اونجا نیست

 

  1. مي دونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟

چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني اما

اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي

 

  1. تمام احساسم مال تــــوست، بهترين عطرهايم ار نفس تـــو ساخته مي شود .

من براي لبخندت دلتـنگم و براي تمام حرفهايت...

هرگز از تـــــو خسته نشدم و هرگز جز براي تــــو زندگي نکردم.

 

  1. مشترک گرامي! ياد آوري مي شود: بنزين سهميه بندي شده، نه اس ام اس!

 

  1. فردا عصر تلفنتو اشغال نکن؛ يه دختر جوون بهت زنگ ميزنه...

.

.

.

.

.

ستاد شادسازي پسران ترشيده!!!!

 

  1. عشق تو من به كوچه پس كوچه زدم....از

.

.

.

.

عشقو ولش كن! من گم شدم ! ! ! .....كمك.....

 

  1. گه کوه باشي بلندي

اگه دريا باشي رواني

اگه رود باشي درازي

اگه آسمون باشي وسيعي

اگه خورشيد باشي پر حرارتي

اگه آدم باشي يه اس ام اس ميفرستي!!!!!؟؟!!!!!

 

  1. بگذاريد و بگذريد ، ببينيد و دل مبنديد ، چشم بيندازيد و دل مبازيد که دير يا زود بايد گذاشت و گذشت

 

  1. در زندگي بارون نباش که فکر کنند با منت خود را به شيشه مي کوبي ،ابري باش تا منتظرت باشند که مي باري .

 

  1. تازگيا طلا شدي

گم شدي كيميا شدي

ديگه اس ام اس نمي زني

عين غريبه ها شدي

 

  1. زمين هيچ جاذبه اي نداره ،سيبا براي تو مي افتن چون تنها جاذبه زمين تويي .

 

  1. اين اس ام اس فقط براي دويدن شما به سوي موبايل بوده و هيچ خاصيت ديگه نداره .

 

  1. اهداي اس ام اس اهداي زندگيست ،هم اكنون نيازمند ياريه سبزتان هستيم (انجمن بيماران اس ام اسي )،

 

  1. به مرغ ميگن چرا تخم نمي ذاري ؟ميگه،شوهرم گفته به خاطر 75 تومن هيكلتو خراب نكن .

 

  1. با من تكرار كن 1،2،3،4،5،6،7،8،9،10 آفرين منگل خان فردا الفبا كار ميكنيم .

 

  1. به اندازه 2 تا چشمام ميخوامت (ارادتمند شما موش كور).

 

  1. تمام عمر تو حسرت اين بودم كه يكي حسابي بغلم كنه (خاطرات يك جوجه تيغي).

 

  1. تو توي رگ من جا داري ،تو خون من جا داري ،رفتم دكتر گفت انگل داري .

 

  1. منتظر مامورهاي سرشماري نباش ،تو رو آخر پائيز ميشمارن

 

  1. شب شنبه است جهت غافلگيري اموات صلوات .

مي‌دونی وقتی اس ام اس مي‌زنی چی منو خوشحال مي‌کنه؟!

نه متنت، نه جکت، نه چيز ديگه، فقط ديدن اسم تو که بهم نشون ميده تو به يادمی.

 

  1. گریه هامو تو ندیدی ... هر چی گفتم نشنیدی

من کدوم عهدو شکستم ... که تو SMS نمی دی؟

 

  1. ایرانسل داران عزیز, به لحظات ملکوتی ۱۲ شب تا ۶ صبح نزدیک می شویم, التماس دعا

 

  1. گویند مرگ سخت است

و سخت تر از مرگ ؟ !

انتظار برای . . .

!  !  !  !  !  !

 

  1. SMS من

اي کاش مي دانستم بعد از مرگم اولين اشک از چشمان چه کسي جاري مي شود ،

و آخرين سياهپوش که مرا به فراموشي ميسپارد چه کسي خواهد بود...!

 

  1. در زندگی بارون نباش که فکر کنند با منت خود را به شیشه می کوبی ،

ابری باش تا منتظرت باشند که می باری .

 

  1. تصور كن !

اگر قرار بود هر كس به اندازه ی دانش خود حرف بزند

چه سكوتی بر دنيا حاكم ميشد

 

  1. دیروز" و " فردا " دست به یکی کردند ؛

" دیروز " با خاطرات گذشته فریبم داد ، " فردا " با وعده های دروغین خوابم کرد ،

وقتی چشم گشودم ، " امروز " رفته بود .

 

  1. کسی که در راه آزادی  ، بیم جان خود را داشته باشد لیاقت آزادی ندارد .

 

  1. گفتی دورم رو خط بکش ، کشیدم ،

حالا تو در محاصره منی ...!

 

  1. آیا میدانستید ؟؟؟

آب داغ  زودتر از آب سرد یخ می زند !!!

*

  1. حافظه ماهی قرمز  فقط ۳ ثانیه است !!! .

 

  1. دوستی ها  و  داروها  هر دو مثل هم درد ها را درمان میکنند .

تنها تفاوت آنها این است که دوستی و رفاقت

نه تاریخ مصرف دارد ، نه قیمت و نه حد و اندازه برای مصرف .

 

  1. زندگی واسه ما آدما مثل دفتر !

برگه اولش خوش خط مينويسی و دوست داری به آخرش برسی

وسطاش خسته ميشی بد خط مينويسی و هی برگه حروم ميکنی

اما آخرش که رسيد . . .

جا کم مياری ، حسرت ميخوری که چرا برگه هاشو حروم کردی

!

زندگی مثل یک دیکته است هی غلط می نویسیم هی پاک می کنیم ،

غافل از اینکه اجل یک دفعه داد می زنه برگه ها بالا وقت تموم شد ...

 

  1. خدایا من گمشده دریای متلاطم روزگارم و تو بزرگواری ،

پس ای خدایا هیچ می دانی که بزرگوار آن است که گمشده ای را به مقصد برساند

 

  1. تا ابد محتاج یاری تو ، رحمت تو ، توجه تو ، عشق تو ،گذشت تو ،

عفو تو ، مهربانی تو ، و در یک کلام محتاج توام ...

هر کسی یه روزی میاد  یه روزی میره ،

یکی با دلش میره ،

یکی با پاهاش ،

ولی مواظب باش کسی با پاهای خودش از دلت نره

 

  1. تنهاييم با تو،

خشبختيم با تو،

مهربانيم با تو،

سختی هايم با تو . . .

. . . . . . . . . . .

( چيپس با تو)

 

  1. هیچ کس ویــــرانیم را حس نکرد

وسعت تنهـــاییم را حس نکرد

در میان خنده های تلخ من

گریه پنهانیم را حس نکرد

در هجوم لحظه های بی کسی

درد بی کس ماندنم را حس نکرد

آنکه با آغاز من مانوس بو

لحظه پایانیم را حس نکرد

 

  1. آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهی می کنيم ،

آن زمان که دوستمان دارند لجبازی می کنيم ،

و بعد برای آنچه از دست رفته آه می کشيم

 

  1. آشنایی یک حادثه است و جدایی یک قانون ، به امید آن روز که اصلا حادثه ای منجر به قانون نشود

.

كهنه فروش داد ميزنه : چراغ شكسته ميخريم ...

كفشاي پاره ميخريم ... اسباب كهنه ميخريم ...

بي اختيار داد ميزنم : كهنه فروش قلب شكسته ميخري ....؟ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  1. مي گن يه ماه تو آسمونه يه فرشته روي زمين

! عزيزم خسته نمي شي دو شيفت كار مي كني

 

  1. بلندترین ارتفاع !

 

که باعث مرگ من میشه . . . .  . . . . . . . .

 

افتادن از  . . .

 

 

چشم توست

 

  1. كاشكی علم آنقدر پيشرفت كرده بود

كه از همين جا . . .

. . . . . . . . . . .

با بيل ميزدم تو ملاجت

 

  1. هرگز اين چهار چيز را در زندگيت نشکن:

اعتماد ، قول ، رابطه و قلب

زيرا وقتی اين ها می شکنند

صدا ندارند !

ولی درد بسياری دارند.

 

  1. می دانی این چیه ؟ !

Q   Q   Q   Q   Q

Q   Q   Q   Q   Q

ده تا  ذره بین !

که باهاش دل منو ببینی آخه دلم برات یه ذره شده

 

  1. نمی دانم تا کدامین طلوع زنده خواهم ماند و در کدامین غروب خواهم رفت . . .

اما دوست دارم تا آخرین لحظه بودنم  تو را . . .

سر کار بگذارم

 

  1. خداوند منو گرسنه ديد پيتزا داد.

خداوند منو تشنه ديد نوشابه داد.

خداوند منو در تاريكی ديد نور داد.

خداوند منو بدون مشكل ديد . . .

تو رو به من داد

 

  1. . . .ديروز روز جهانی آوارگان بود ،

توقع داشتم يه تبريک خشک و خالی به ما ميگفتی ،

ما که يه عمريه. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

آوارتيم

 

  1. می دانی زیباترین خط منحنی دنیا چیه ؟

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

لبخندیه که بی اراده روی لبهای یه دوست نقش می بنده

وقتی می فهمه  که . . .

به یادشی !

 

  1. امروز  سالگرد  تولد  پت و مته !

تو هم مثل من اين روز  را به

. . . . . . . . . . . . . . . .

خنگ ترين کسی که ميشناسی تبريک بگو .

جنبه داشته باش واسه خودم نفرست

.

 

  1. مشترک گرامی !

اعتبار دوستی شما رو به اتمام است .

لطفا جهت شارژ مجدد . . .

یک اس ام اس  ارسال نمایید !

.

 

  1. ۱=۲-۳

قلب که همیشه برای تو می تپه

۷=۴+۳

روز هفته که دلم برات تنگه

۱۲=۵+۷

ماه سال که تو را از خدا می خوام . . .

 

  1. جیک ، جیک ، جیک ، جیک ، جیک ، جیک ، جیک ، جیک

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! !  ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! !

یک جیک به جیکا  اضافه کن بفرست برای جوجه بعدی

( ستاد سر شماری جوجه های آخر پاییز )

 

  1. د

 

دو

دوس

دو ست

دو ستا چک که بخوری . . .

ميگی منتظره اس ام اس کی بودی

که اينطوری پريدی سر گوشيت !

 

  1. دوستت دارم ، تو چی ؟

خیلی می خوامت ، تو چی ؟

دوریت اذیتم می کنه ، تو چی ؟

بی تو می میرم ، تو چی ؟

..........................

من الکی گفتم ، تو چی ؟

 

  1. می خوام برات یه سبد گل بفرستم !

.....

نه

.....

نه پشیمون شدم

.....

برات یه آینه می فرستم تا یک دنیا گل رو توی اون ببینی !

 

  1. از یه معتاد می پرسن فرق تو با یه ورزشکار چیه ؟

میگه اون تکنیکی کار می کنه ، من پیکنیکی !

 

  1. طرف روزه می گيره ، ۵ دقيقه مونده به اذان روزه اشو ميشکنه

می گن چرا اينکارو کردی ؟

می گه خواستم به خدا ثابت کنم .....که می تونم اما نمی گيرم

 

  1. شرح چشمی بیشکم کرده است با خودم حتی غریبم کرده است

شرح چشم است و دلم در چنگ اوست هرچه هست از چشم پرنیرنگ اوست

 

  1. سکوت را می پذیرم اگر بدانم ٬ روزی با تو سخن خواهم گفت

تیره بختی را می پذیرم اگر بدانم ٬ روزی چشمان تو را خواهم سرود

مرگ را می پذیرم اگر بدانم ٬ روزی خواهی فهمید ٬ که" دوستت دارم "

 

  1. احساس خوب وقتیه که یک نفر دلتنگت باشه

احساس بهتر اینه که یک نفر عاشقت باشه

اما بهترین احساس وقتیه که ........................

یک نفر هیچ وقت فراموشت نکنه

 

  1. عشق واقعی همچون زیارت است .

وقتی اتفاق می افتد که بدون برنامه ریزی قبلی طلبیده شود

ولی کمیاب است

زیرا اکثر مردم برنامه ریزهای ماهری هستند

 

  1. عاشق شدن مثل دست زدن به آتيش می مونه .

پس سعی کن تا وقتی که جراتش رو پيدا نکردی هيچ وقت بهش دست نزنی

اما اگه بهش دست زدی سعی کن طاقتش رو داشته باشی که تو دستهات نگهش داری

 

  1. هر كس براي عشقي ميميرد ... روز براي آفتابش... شب براي مهتابش ... دريا براي ستارگانش ...ومن براي تو عاشقانه ميميرم

 

  1. هيچگاه فاصله ها حريف خاطره ها نمي شوند
  2. به يادتم....

 

  1. ليز خوردن بهونه يست تا دست هايي رو كه دوست داري محكم تر فشار بدي

 

  1. زيباترين گل با اولين باد پاييز پرپر ميشه، باوفاترين دوست هم يه روز بي‌وفا ميشه،

پرپر شدن از گل نيست، از پاييزه،

بي‌وفا شدن هم از دوست نيست، از روزگاره

 

88.  سه غم آمد به جانم هرسه يكبار // غريبي و اسيري و غم يار // غريبي و اسيري چاره داره // غم يار و غم يار و غم يار

 

  1. باران باش که در باریدنش علف هرز و گل سرخ از برایش یک معناست

 

  1. يه مرداب براي بدست آوردن نيلوفر سالها مي خوابه تا آرامش نيلوفر به هم نخوره . پس اگه كس رو دوست داري براي داشتنش حتي شده سالها صبر كن

 

  1. اگر دل كسي رو شكستي يه ميخ به ديوار بزن . اگه دلش رو بدست آوردي ميخ رو دربيار ، ولي بدون جاش مي مونه

 

  1. زير پلكت سايه بانم مي دهي؟ سوختم آيا پناهم مي دهي؟ آتشي افتاده بر جان و دلم ،قطره آبي بر لبانم مي دهي؟ ميهمان جان جانان گر شوم ،ميزباني را نشانم مي دهي؟ تا بياسايم دمي در پاي عشق ، زير چترت سرپناهم مي دهي ؟ اي جواب پرسش بي پاسخم ، عشق را آيا نشانم مي دهي؟ رو مگردان نازنين با گوشه ي چشمت بگو ، در شرار چهره ات يك بوسه گاهم مي دهي؟

 

  1. کی دوست داره؟ هیچ کس

کی برات میمیره؟ هیچ کس

کی دیوونته؟ هیچ کس

کی عاشقته؟ هیچ کس

کی فدات میشه؟ هیچ کس

.

.

.

.

.

میدونی من کیم؟ هیچ کس

 

  1. ديدم كه تو دريايي و من رود شدم

در وسعت چشمان تو محدود شدم

ان روز كه در اتش عشق افتادم

سرسبزتر از اتش نمرود شدم

 

  1. به جان جوشم كه جویای تو باشم خسی بر موج دریای تو باشم

تمام آرزوهای منی كاش ! یكی از آرزوهای تو باشم

 

  1. دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟گفت نه .گفت دوستم داري؟گفت نوچ؟گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک شد. هيچي نگفت:پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي.تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم ميمرم

 

  1. کسی اگر به دل نشست نشستنش مقدس است

حتی اگر نخواهدت نفس کشیدنش بس است.

 

  1. میگن خدا ابر ها رو برای این به گریه در میاره که گل بخنده پس وقتی بارون اومد یادت باشه که بخندی.

 

  1. به اندازه ی گریه ی گنجشک دوست دارم! شاید این دوست داشتن کم به نظر بیاد اما یه چیزیو میدونی؟ گنجشکا زمانی که گریه میکنن میمیرن

 

  1. اگه قرار بود لیلی و مجنون به هم میرسیدن که دیگه نه لیلی لیلی بود نه مجنون مجنون عشق واسه رسیدن نیست . عشق حسرت رسیدنه
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 شهریور1387ساعت 2:10 قبل از ظهر  توسط دختر چشم مشکی  | 

مختلف اما جالب(شعر،داستان،متن های قشنگ)

 

  1. چقدر اهل ريسك هستيد

آيا شما جزو آن دسته از افرادي هستيد كه محتاطانه، قبل از شروع هر كاري، جوانب امر را كاملاً سنجيده و اوضاع را بررسي مي كنيد و يا اينكه برعكس، فرد ماجراجويي هستيد كه از رويارويي با حوادث مختلف، با آغوش باز استقبال مي كنيد؟ شايد هم شما جزو اشخاصي باشيد كه در زندگي خود، از ريسك كردن و اندكي ماجراهاي هيجان انگيز بدتان نيايد؟

در هر صورت، با انجام اين تست خواهيد فهميد كه شما تا چه حد در زندگي خود اهل ريسك هستيد!

سئوالات بخش اول

1ـ در خانه يكي از دوستان، شخص بيگانه اي چشم از شما برنمي دارد، شما چه مي كنيد؟

الف: با خود فكر مي كنيد كه چه خوب مي شد اگر با او طرح آشنايي مي ريختيد.

ب: از ميزبان خود راجع به او تحقيق مي كنيد.

ج: با لبخندي دوستانه، سر صحبت را با او باز مي كنيد.

 

2ـ به طور كاملاً ناگهاني به پول بسيار زيادي دست مي يابيد. چه مي كنيد؟

الف: هرچه را كه تا به حال آرزوي داشتن آن را داشتيد، مي خريد و سپس به يك مسافرت تفريحي بسيار پرهزينه مي رويد.

ب: تمام پول ها را دست نخورده براي روز مبادا به بانك مي سپاريد.

ج: مقداري از پول ها را به بانك مي سپاريد و از سود آن استفاده مي كنيد.

 

3ـ مي خواهيد براي يكي از دوستان خود، پيراهني به عنوان هديه تهيه كنيد، ولي متاسفانه سايز دقيق او را نمي دانيد، چه خواهيد كرد؟

الف: يك پيراهن ارزان مي خريد كه اگر اندازه او نشد، اشكالي نداشته باشد

ب: از دادن هديه منصرف مي شويد.

ج: دل به دريا مي زنيد و پيراهن مورد علاقه او را خريداري مي كنيد.

 

4ـ به نظر شما مشخصات يك همسر نمونه چيست؟

الف: با اراده، قوي، مطمئن از خود، محكم و استوار.

ب: زيبا و جذاب.

ج: احساساتي، رمانتيك، داراي روحيه اي لطيف.

 

5ـ كدام يك از ورزشهاي زيرا را بيشتر ترجيح مي دهيد؟

الف: تنيس.

ب: نرمش صبحگاهي.

ج: اسكي.

 

6ـ موضوع جالبي را براي نوشتن يك كتاب درسر مي پرورانيد. هنگام عمل، چه زماني است؟

الف: در طول روز، كارهاي روزمره خود را انجام داده و هنگام شب، در اولين فرصت، نوشتن كتاب را آغاز مي كنيد.

ب: موضوع كتاب را خوب به خاطر مي سپاريد تا شايد روزي آن را روي كاغذ بياوريد.

ج: همه كارهاي خود را كنار گذاشته و مشغول نوشتن كتاب مي شويد.

 

7ـ كدام يك از راههاي زير را براي يافتن يك دوست خوب ترجيح مي دهيد؟

الف: در ميهماني ها وگردهمايي ها به دنبال يك دوست خوب مي گرديد.

ب: در روزنامه ها آگهي مي دهيد.

ج: از ديگر دوستان خود كمك مي گيريد.

 

8ـ شما به منزل يكي از دوستان خود دعوت شده ايد و تصميم مي گيريد كفش تازه خود رابپوشيد، متأسفانه باران تندي در حال بارش است. چه خواهيد كرد؟

الف: يك كفش ديگر مي پوشيد و كفش تازه خود را با خود مي بريد تا در منزل دوستتان، آنها را به پاكنيد.

ب: از پوشيدن كفشها خودداري مي كنيد و با يك كفش زمخت و زشت به ميهماني مي رويد.

ج: كفشهاي نو را مي پوشيد و مي گوييد: اشكالي ندارد، كفشها بالاخره خشك خواهند شد!

 

 

سئوالات بخش دوم

1ـ اطرافيانتان آيا دايماً از طرز رانندگي شما شكايت دارند؟

بلي خير

2ـ آيا شما فقط در مسابقاتي شركت مي كنيد كه به پيروزي خود كاملاً اطمينان داشته باشيد؟

بلي خير

3ـ آيا همواره در حين تمرينات ورزشي دچار سانحه مي شويد؟

بلي خير

4ـ آيا هر غذاي تازه اي را حداقل يك بار امتحان مي كنيد، حتي اگر ظاهر جالبي نداشته باشد؟

بلي خير

5ـ آيا يكي از آرزوهاي شما سفر پرماجرايي به يكي از كشورهاي خارجي است؟

بلي خير

 

امتيازات بخش اول:

سئوالات: 1 2 3 4 5 6 7 8

الف: 3 7 5 7 3 5 7 5

ب: 7 3 3 5 5 3 5 3

ج: 5 5 7 3 7 7 3 7

 

امتيازات بخش دوم:

براي هرجواب بلي 3 امتياز در نظر بگيريد. سپس، با امتيازات قسمت اول جمع بزنيد.

 

تا 39 امتياز

متأسفانه شما بيش از اندازه، فردي محتاط و يا شايد خجالتي هستيد. به همين علت است كه اكثر اوقات، موقعيتهاي خوب زندگي را از دست مي دهيد. زندگي، آكنده از امكانات و فرصتهاي خوب و متنوع است و شما پروبال خود را براي پرواز كاملاً بسته ايد. با اين بيم و هراس از زندگي و كم رويي كه شخصاً خودتان در نهاد خويش به وجود آورده ايد، ديرتر به نتيجه مطلوب و دلخواه خود مي رسيد و متأسفانه همه چيز براي شما فقط در حد يك رؤياي شيرين باقي خواهد ماند. شما قبل از گام نهادن به هر راهي، خواهان اين هستيد كه از انتهاي راه، اطمينان كافي حاصل نماييد. اين را بدانيد كه حتي ميانه راه نيز براي همه ما گنگ و ناپيداست، چه رسد به انتهاي راه! در اصل، اين خودما هستيم كه مانع پيشرفت و يا موجب پيشرفت خود مي شويم. خودمان را باور كنيم و بدانيم كه هيچ كس كامل نيست. بهتر است كه از شعار دادن، دست برداريد و وارد عمل شويد. با ايمان به خداوند متعال، با مشكلات زندگي روبه رو شده و منطقي آنها را حل نماييد. نسبت به رويدادهاي زندگي هوشيار بوده و به طور سنجيده، براي رسيدن به اهداف خود گام برداريد. از هركجا كه مي توانيد شروع كنيد امروز هم براي شروع، روز خوبي است. بدانيد كه هر پله، آغاز پله ديگري براي رسيدن به اوج است.

 

از 40 الي 55 امتياز

واقعاً بايد به شما تبريك گفت! شما عقل و اراده خود را در يك ترازو قرار داده ايد و فقط در زماني دست به ريسك مي زنيد كه واقعاً ارزش آن را داشته باشد و اكثر اوقات هم از كارهاي خود سربلند بيرون مي آييد. قبل از شروع هركار جديد، جوانب آن را سنجيده و سپس با اراده قوي و باتوكل به ياري خداوند به پيش مي رويد. هنگامي كه آستينهاي خود را بالا مي زنيد، ديگر هيچ كس و هيچ چيز نمي تواند شما را از حركت بازدارد و با عقل و درايت عمل مي كنيد. شما به اين گفته عقيده داريد كه زندگي، خود يك ريسك بزرگ است. زندگي يك بازي خطرناك، ولي شيرين است، با پيروزي ها و شكستها. از شكستها عبرت مي گيريد و با پيروزيها مغرور نمي شويد. شما هرگز اجازه نمي دهيد تا ترس و خجالت، مانع از رسيدن به اهدافتان شود، چرا كه از عقل سليم و ايمان به خدا و نيروي سرزنده زندگي برخوردار هستيد.

 

بيش از 56 امتياز

هيچ چيز بيشتر از اين شما رابه وجد نمي آورد، مگر ريسك كردن در زندگي! همان گونه كه كودكان از بازي كردن لذت مي برند، شما نيز عاشق ماجراجويي و هيجان هستيد! دايماً به فكر انجام كارهايي هستيد كه تا به حال كسي جرأت اجراي آن را نداشته است. شما ريسك مي كنيد، نه به خاطر رسيدن به اهداف خود، بلكه فقط هيجان شما را ارضاء مي كند!

از افراد مرموز و اسرارآميز خوشتان مي آيد و در هركاري، خود را دخالت مي دهيد. البته اميد آن است كه پس از هر شكست، كمي تأمل كنيد و براي آينده خود نتيجه گيري مطلوب داشته باشيد. گاهي بهتر است قبل از انجام هركار، جوانب آن را عاقلانه بسنجيد و ماجراجويي بيش از حد را كنار بگذاريد. زندگي توأم با خطر، در رگ و خون شما جاري است و در غير اين صورت، شما خود را درون قفسي تنگ محبوس مي دانيد! توصيه ما به شما اين است كه نسنجيده عمل كردن، نه تنها شما را به اهداف مورد نظر نمي رساند، بلكه موجب عواقب بد نيز خواهد شد. زندگي، خود ريسك بزرگي است، لطفاً با هيجان، اين ريسك را زياد نكنيد.

 

  1. ارزو

توي يه پارک در سيدني استراليا دو مجسمه بودند يک زن و يک مرد. اين دو مجسمه سالهاي سال دقيقا رو به روي همديگر با فاصله کمي ايستاده بودند و توي چشماي هم نگاه ميکردند و لبخند ميزدند. يه روز صبح خيلي زود يه فرشته اومد پشت سر دو تا مجسمه ايستاد و گفت:" از آن جهت که شما مجسمه هاي خوب و مفيدي بوديد و به مردم شادي بخشيده ايد، من بزرگترين آرزوي شما را که همانا زندگي کردن و زنده بودن مانند انسانهاست براي شما بر آورده ميکنم. شما 30 دقيقه فرصت داريد تا هر کاري که مايل هستيد انجام بدهيد." و با تموم شدن جمله اش دو تا مجسمه رو تبديل به انسان واقعي کرد يک زن و يک مرد. دو مجسمه به هم لبخندي زدند و به سمت درختاني و بوته هايي که در نزديکي اونا بود دويدند در حالي که تعدادي کبوتر پشت اون درختها بودند پشت بوته ها رفتند. فرشته هر گاه صداي خنده هاي اون مجسمه ها رو ميشنيد لبخندي از روي رضايت ميزد. بوته ها آروم حرکت ميکردند و خم و راست ميشدند و صداي شکسته شدن شاخه هاي کوچيک به گوش ميرسيد. بعد از 15 دقيقه مجسمه ها از پشت بوته ها بيرون اومدند در حاليکه نگاههاشون نشون ميداد کاملا راضي شدن و به مراد دلشون رسيدن.فرشته که گيج شده بود به ساعتش يه نگاهي کرد و از مجسمه ها پرسيد:" شما هنوز 15 دقيقه از وقتتون باقي مونده، دوست نداريد ادامه بدهيد؟" مجسمه مرد با نگاه شيطنت آميزي به مجسمه زن نگاه کرد و گفت:" ميخواي يه بار ديگه اين کار رو انجام بديم؟"مجسمه زن با لبخندي جواب داد:" باشه. ولي اين بار تو کبوتر رو نگه دار و من ميرينم روي سرش."

نکته اخلاقي: (برگرفته از کتاب اخلاق مسعودي)

بنگريد که تلافي کردن تا چه حد در زندگي اين نوع دو پا اثر گذار است که تا همچنان حرکتي پيش ميروند. پس اي قوم هيچگاه عملي مرتکب نشويد که

شخصي را به تلافي بر انگيزاند چرا که ممکن ميباشد که وي روزي روي سرتان بريند 

 

  1. زن از ديدگاه علم شيمي

اين عنصر  کمتر در طبيعت به صورت آزاد يافت مي‌شود و بيشتر به صورت يک ترکيب با ماده‌اي چون انيدريد تبلور  و سولفات خودبيني در منازل يافت مي‌گردد.

 

طرز تهيه:

براي تهيه اين عنصر بايد مقدار کافي اکسيد اسکناس و نيترات کاديلاک هشت ظرفيتي را در يک ويلا مخلوط کرده و پس از مدتي گاز نازوسولفور عشوه متساعد ميشود و در نتيجه به صورت رسوب در ته ويلا باقي ميماند. البته از زبان چرب و نرم هم ميتوان به صورت کاتاليزور استفاده کرد.

 

خواص شيميايي:

بعضي از انواع اين عنصر نيز با خورده شيشه همراه است و خاصيت شوهرآزاري شديدي دارند. براي خالص کردن اين عنصر کافيست که آن را در يک سيستم سربسته مثل اتاق قرار داد و با کربنات کتک و استات فحش مخلوط نمود.

 

خواص فيزيکي:

از نظر جنس، بسيار نرم و حساس مي‌باشد و به سرعت تحت تاثير محيط و احساسات قرار ميگيرد. اگر مقداري اسيد خشونت و کربنات سوزآور ديگري به نام آيوپاک (هوو) به آن اضافه کنيم فورا ذوب شده و به صورت اشک روان ميگردد و اصلا ميل ترکيب شدن با عنصر مرد را ندارد اما به محض استفاده از کاتاليزور لبخند آنچنان با اين عنصر ترکيب ميشود که جداشدني نيست.

 

تذکر: نوع سخت اين عنصر را با حرارت يک پالتو پوست ميتوان نرم کرد.

 

  1. اگه......

اگه يه بار همه 20واحد رو توي يه ترم افتادين !......... بي خيالش

اگه شما رو با نمره 11.99مشروط كردن !.........خوب شده ديگه

اگه استاد مي خواد به جاي آقا بهتون بگه خانوم !.........بگه

اگه يه دفعه هارد 60گيگابايت شما هاپولي هاپو شده!.........پيش مياد ديگه

اگه پرسپوليس قراره از پيكان ببازه !.........ببازه

اگه سر مراسم خواستگاري،همونجا،عروس خانوم گفت نه!.........ايشاالله خوشبخت بشه

اگه آمريكا يه موشك اتمي تنظيم كرده درست روي خونه شما !.........مسئله اي نيست

اگه صبح اول مهر بجاي ساعت 6،ساعت 7 رفتين سر كار !.........دقيقا" رفتين سر كار

اگه كفشي رو كه امروز واكس زدين رو همه لگد مي كنن !.........تعجبي نداره

اگه درست شب امتحان بعد از مدتها به عروسي دعوت شدين !.........مباركه،عروسي رو كه نمي شه نرفت

اگه گار شما به جايي رسيده كه خودتون به خودتون ايميل مي زنين !.........اينجوري هم يه صفايي داره

اگه توي انتخاب واحد به شما 13واحد بيشتر نرسيده !.........حتما" حكمتي توي اون بوده

اگه بعد از 3ساعت چت كردن يادتون اومد كه با اينترنت ساعت 500تومن ووصل شده بودين !.........مهم نيست

اگه شمعهاي كيك تولد شما رو بقيه فوت كردن !.........لبخند بزنين

اگه ماشينتون جلوي يه مدرسه دخترونه پنچر شد و شما پنچر گيري بلد نبودين !.........خودتون رو نبازين

اگه در حال فرستادن قلب و بوسه با مسنجر متوجه شدين يكي پشت سرتون وايساده !.........عيبي نداره بابا

اگه بغل دستي شما سر كلاس كه اتفاقا" كنار شما رديف اول نشسته انگشتش رو تا مچ توي دماغش فرو كرد،شش دور بپيچوند، بعد با يه حالت دوراني بيرون آورد،خوب بهش نگاه كرد و بعد خيلي آروم زير ميز كلاس دستش رو پاك كرد !.........نه !اين يكي رو شرمنده . آدميزاد هم يه تحملي داره

 

  1. در حباب کوچک

روشنایی خود را می فرسود

ناگهان پنجره پر شد از شب

شب سرشار از انبوه صداهای تهی

شب مسموم از هرم زهر آلود تنفس ها

شب ...

گوش دادم

در خیابان وحشت زده تاریک

یک نفر گویی قلبش را مثل حجمی فاسد

زیر پا له کرد

در خیابان وحشت زده تاریک

یک ستاره ترکید

گوش دادم ...

نبضم از طغیان خون متورم بود

و تنم ...

تنم از وسوسه

متلاشی گشتن

روی خطهای کج و معوج سقف

چشم خود را دیدم

چون رطیلی سنگین

خشک میشد در کف ‚ در زردی در خفقان

داشتم با همه جنبش هایم

مثل آبی رکد

ته نشین می شدم آرام آرام

داشتم

لرد می بستم در گودالم

گوش دادم

گوش دادم به همه زندگیم

موش منفوری در حفره خود

یک سرود زشت مهمل را

با وقاحت می خواند

جیر جیری سمج و نامفهوم

لحظه ای فانی را چرخ زنان می پیمود

و روان می شد بر سطح فراموشی

آه من پر بودم از شهوت ‚ شهوت مرگ

هر دو پستانم از احساسی سرسام آور تیر کشید

آه

من به یاد آوردم

اولین روز بلوغم را

که همه اندامم

باز میشد در بهتی معصوم

تا بیامرزد با آن مبهم آن گنگ آن نامعلوم

در حباب کوچک

روشنایی خود را

در خطی لرزان خمیازه کشید

 

  1. افسوس(داستان)

وقتي سركلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود كه كنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشي" صدا مي كرد.

به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي كردم كه عشقش متعلق به من باشه. اما اون توجهي به اين مساله نمی كرد.

آخر كلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست. من جزومو بهش دادم.بهم گفت" : متشكرم" و گونه من رو بوسيد.

می خوام بهش بگم، می خوام كه بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم. من عاشقشم. اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نمی دونم.

تلفن زنگ زد. خودش بود. گريه مي كرد. دوست پسرش قلبش رو شكسته بود. از من خواست كه برم پيشش. نمی خواست تنها باشه. من هم اينكار رو كردم. وقتي كنارش رو كاناپه نشسته بودم. تمام فكرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود. آرزو می كردم كه عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس،خواست بره كه بخوابه، به من نگاه كرد و گفت : "متشكرم " و گونه من رو بوسيد.

می خوام بهش بگم، می خوام كه بدونه، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم. من عاشقشم. اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نمی دونم .

روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت: "قرارم بهم خورده، اون نمی خواد بامن بياد".

من با كسي قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم كه اگه زماني هيچ كدوممون براي مراسمي همراه نداشتيم با هم ديگه باشيم، درست مثل يه "خواهر وبرادر". ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد. من پشت سر اون، كنار در خروجي، ايستاده بودم، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون كريستالش بود. آرزو مي كردم كه عشقش متعلق به من باشه، اما اون مثل من فكر نمي كرد و من اين رو می دونستم، به من گفت: "متشكرم، شب خيلي خوبي داشتيم" ، و گونه منو بوسيد.                                       

ميخوام بهش بگم، ميخوام كه بدونه، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم. من عاشقشم. اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم.

يه روز گذشت، سپس يك هفته، يك سال ... قبل از اينكه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد، من به اون نگاه مي كردم كه درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدركش رو بگيره. می خواستم كه عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نمي كرد، و من اينو می دونستم، قبل از اينكه كسي خونه بره به سمت من اومد، با همون لباس و كلاه فارغ التحصيلي، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي، متشكرم و گونه منو بوسيد.                            

می خوام بهش بگم ، می خوام كه بدونه، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم. من عاشقشم. اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم.

نشستم روي صندلي، صندلي ساقدوش، توي كليسا، اون دختره حالا داره ازدواج ميكنه، من ديدم كه "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج كرد. من می خواستم كه عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوري فكر نمي كرد و من اينو ميدونستم، اما قبل از اينكه از كليسا بره رو به من كرد و گفت : تو اومدي؟ "متشكرم"                                                                                                                          

ميخوام بهش بگم، ميخوام كه بدونه، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم. من عاشقشم. اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم.

سالهاي خيلي زيادي گذشت. به تابوتي نگاه ميكنم که دختري كه من رو داداشي خودشمی دونست توي اون خوابيده، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند، يه نفرداره دفتر خاطراتش رو می خونه، دختري كه در دوران تحصيل اون رو نوشته.

اين چيزي هست كه اون نوشته بود:

"تمام توجهم به اون بود. آرزو می كردم كه عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو می دونستم. من می خواستم بهش بگم، می خواستم كه بدونه كه نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتي ام ... نمی دونم ... هميشه آرزو داشتم كه به من بگه دوستم داره."

اي كاش اين كار رو كرده بودم ... با خودم فكر مي كردم و گريه! . .

 

  1. واقعیت دنیا

دختر 18 ساله : به قول خودش انقدر خواستگار داره که نمی دونه کدومش رو انتخاب کنه فعلا قصد ازدواج نداره می خواد درس بخونه

 

دختر 22 ساله : او یک شاهزاده با یک قصر می خواد ادعا می کنه که خیلی واقع بینه ولی ؟؟؟؟؟مرد ایده آل او باید پول دار خوش قیافه مشهور همیشه در حسابش پول به اندازه کافی باشه وسخاوت مند او بايد شوخ طبع، ورزشكار، شيك پوش، رمانتيك و شـنونده خوبي باشد. بله خصوصيات و صفات آن مرد بسيار طولاني است. دخـتر مـردي را ميخواهد كه او را بپرستد و او را با گذاشتن گلها، هدايا و دادن وعده عشق ابدي و جاويدان تـبديل به الهه گرداند.

 

دختر 32 ساله : کم کم داره بوی ترشی می یاد دیگه فقط یه مرد خوب می خواد لازم نیست ورزشکار و خوش تیپ و.. باشه یه کار خوب با حقوق مکفی خونه ماشین و حساب بانکی داشته باشه و غذاهایی که دختر درست می کنه رو تحمل کنه کافیه

 

دختر 42 ساله : تنها یه مرد می خواد (بیچاره ترشید )یه مرد معمولی که ستاره سینما نباشه ورزشکار نباشه اگه یه شکم گنده هم داشت عیب نداره کچل هم بود عیبی نداره فقط یه شوهر باشه

 

دختر 52 ساله : او فقط مي خواهد... هر چی بود باشه دختر باید خیلی شانس بیاره که مردش انقدر ترسناک نباشه که نوه هاش رو بترسونه راه توالت رو هنوز به یاد داشته باشه دندون مصنوعی هاش رو یادش باشه کجا گذاشته

 

دختر 72 ساله : تعجب نکنید بعضی دخترا تا این سن هم عمر می کنن ولی مطمئن نیستم مردمورد علاقش هنوز نفس بکشه

 

يه کسي شبا واسه اينکه خوابتو ببينه به خدا التماس ميکنه... يه کسي شبا به خاطر تو توي درياي اشک مي خوابه... ولي تو اونو نمي بيني

 

هنگامی که سیبی را با دندانهای خود له می کنی در قلب خویش به آن بگو :دانه ها و ذرات تو در کالبد من به زندگی ادامه خواهند داد. شکوفه هایی که باید از دانه هایی تو سر زند ، فردا در قلب من شکوفا می شود .عطر دل انگیز تو ، توام با نفسهای گرم من به عالم بالا صعود خواهد کرد ، و من و تو در تمام فصلها شاد و خرم خواهیم بود. جبران خلیل جبران 

دوست خوب

چقدر خوبه ادم يكي را دوست داشته باشه نه به خاطر اينكه نيازش رو برطرف كنه نه به خاطر اينكه كس ديگري رو نداره نه به خاطر اينكه تنهاست و نه از روي اجبار بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره اگه من يكي از دوست هاي خوبت هستم، اين رو برام سند كن! يا اين پيغام رو براي همه دوست هاي خوبت بفرست . ببين چند تاش به خودت برمي گرده! اگه 7تاش بهت برگشت، بدون دوست داشتني هستي

 

  1. اصتلاحات خیابانی

این یک لیست کوچک از اصطلاحاتی هستش که همگیمون روزانه

از آنها استفاده می کنیم. البته این لیست رو از فی-لتر خودم رد کردم

و مجبور شدم چیزی بیش از نصف اون رو حذف کنم.

شما هم می تونید به این لیست اضافه کنید

آخرشه : نهایتشه

آشغال كله : احمق

آشغالانس : ماشین آشغالیهای جدید تهران که چراغ گردون هم دارند

آمار دادن : نخ دادن -توجه کی را جلب کرن

مترادفها:نخ دادن ،راه دادن

آش و لاش : آسمون جل

آویزون : کسی که مرتبا کنه میشود و بدون دعوت همه جا میرود

اخ کردن: پول رو سریع دادن

انده :نهایته

اسکل: کسی که از همه دنییا بی خبر است

مترادفها:اوشگول- وسکل – شاسگول

اسم فعال: اسگلان تپه

اصغر آرنولد اينا (اکبر-محمد... آرنولد اينا): کسی که زیبای اندام کار میکند ولی جواد است

ارازل: بستگی به مکان کلمه در گفتار دارد ولی معمولا به معنی نوچهء لاتها

اق زدن: حال بهم خوردن

الاغ تور:الاغ

ان چوچک:آدم عوضی

باحال: خش آیند

بار كردن : تیکه انداختن - فحش دادن

ببند گاله رو : خفه شو

ببو: انسان ساده لوح

بخواب( بخواب لاحاف سرد شد): خفه شو

بروبچ: بچه ها-رفقا

بیریف: درست - ردیف

بینیم با: برو بابا

بیشین با (بیشین بینیم با) :خفه شو بابا

آدامس : تنها چيزي كه توي دهان خانم ها بند مي شود

آدم خوار: انسان دوست افراطي

آدم مغرور: كسي كه اگر جلاد بخواهد گردنش را بزند بگويد : يه وجب بلند تر بزن

احمق: كسي كه دختر همسايه را در تاريكي نبوسد

ادب : يعني كمك به يك خانم زيبا در عبور از خيابان حتي اگر به كمك احتياج نداشته باشد

ازدواج : قمار زندگي است و در قمار معمولا برد با كسي است كه بيشتر تقلب كند

الكل : مايه گرانبهايي كه همه چيز را محفوظ نگاه مي دارد مگر اسرار را

اوراقچي : تنها موجودي كه زنها را بهترين رانندگان دنيا ميداند

ايده آل : شوهري كه بتواند با زنش بهمان دقت و ملايمتي كه در مورد اتومبيل تازه اش دارد رفتار كند

بزبيار : فلك زده اي كه زنش زشت و كلفتش بيريخت باشد

بوسه : تصادفي كه فقط يك سيلي به آدم ضرر مي زند

بيست سالگي : دوراني كه پسر ها دنبال معشوقه مي گردند دختر ها دنبال شوهر

چشم : عضويكه چشم چرانها با آن ارتزاق مي كنند

خسيس : كسي كه وقتي خانه اش آتش مي گيرد براي اينكه پول تلفن ندهد تا اداره آتش نشاني بدود

خوش بين : مردي كه تصور كند وقتي زني پاي تلفن خداحافظي كند گوشي را خواهد گذاشت

دست : عضوي كه در سينما نزد صاحبش بند نمي شود

دوران تجرد : دوراني كه معمولا براي مردها بعد از ازدواج شروع مي شود

رفيق : كسي كه هميشه به شما مقروض است

رقص : بهم چسبيدن با اتيكت دو جنس مخالف

زوج ايده آل : شوهر كر و زن لال

سوءظن : سعي در دانستن چيزيكه بعدا" انسان آرزو مي كند اي كاش آنرا نمي دانست

سينما : جايي كه پشت سر شما حرف مي زنند

عشق : دردسري كه براي فراموش كردن آن بايد عشق تازه تري پيدا كرد

سرخ پوست : مرد خوشبختي كه وقتي زنش اورا مي بوسد صورتش ماتيكي نمي شود

سنجاق قفلي : تنها قفلي كه بدون كليد باز مي شود

ماچ : بوسه اي كه هنوز رنگ آرتيستي نگرفته

مرد مجرد : كسي كه هنوز عيوبي دارد كه خود نمي داند

معجزه : دختر خانمي كه زنگ آخر جيم شود و به سينما نرود

موش : خانم هايي كه نصفه شب به جيب شوهر هايشان شبيخون مي زنند

هالو : شوهري كه دستكش ظرفشويي را بجاي اندازه دست خودش اندازه دست زنش بخرد

 

  1. تعریف سیاست و حکومت

پسر کوچولو از باباش می پرسه:

ممکنه برام کمی از سياست بگی؟ مشق شب من در اين مورد هست.

باباش پس از تفکری کوتاه می‌گه:

خب، ببين، فکر ميکنم بهترين راه برای توضيح اينه که با مثالی در مورد خانواده خودمون مسئله را حاليت کنم.

من سرمايه دارم چون نون بيار خانواده‌ام

مامانت دولت است چون همه چيز زير نظر اوست

کلفت ما طبقه‌ی کارگر است چون برای ما کار مي‌کند

خود تو همون خلق يا مردمی و برادر کوچيکت هم نسل آينده است.

اميدوارم اين مثال در فهم سياست و حکومت به تو کمک کنه، ‌فکراتو بکن، فردا نظرتو بهم بگو.

پسرک نصف شب از صدای گريه‌ی برادرش از خواب می‌پره. وقتی ميره سراغش می‌بينه که جاش‌رو حسابی کثيف کرده.

ميره به اتاق خواب بابا و مامانش بهشون خبر بده، می‌بينه که جای باباش خاليه، مامانش‌رو صدا می‌زنه

مامانش چون بيدار نمی‌شه ميره طرف اتاق خواب کلفتشون،‌اونجا می‌بينه که باباش روی کلفتشونه و مشغول به کار.

نا‌اميد بر می‌گرده توی جاش و می‌خوابه

فرداش سر صبحانه باباش ازش می‌پرسه:

خب راجع به سياست و حکومت فکر کردی؟ حالا می‌دونی اينا چی هستن؟

پسرک می‌گه:

آره ديشب نصفه شب خوب فهميدم سياست و حکومت چی‌اند.

باباش می‌گه:

آفرين پسرم،‌ بگو ببينم چی فهميدی

پسرک می‌گه:

فهميدم که در حالی که سرمايه دار داره طبقه‌ی کارگر را می‌گاد،

دولت در خواب خوشه و محلی به مردم نمی‌ذاره،‌ اونم در حالی که نسل آينده

داره در گه دست و پا می‌زنه!!!


 

  1. ميروم آرام آرام تا خدا

روزي آخر ميروم از اين ديار                       اين ديار پر خمار پر نگار

لحظه اي من ميشوم محو و تباه                    لحظه اي خواهم شد از دنيا جدا

لحظه اي اندك ولي شايد بزرگ                     قصه اش شايد شود برگي سترگ

يا فراموشم كنند آني دگر                             يا بميرم در نگاه هر نظر

من نميدانم كه خوبم يا كه بد                         ره گشايم يا كه هستم خود چو سد

من نميدانم چه هستم.عاشقم                                    يا كه عارف يا كه عابد.زاهدم

يا كه رندم يا مريدم يا مراد                          يا كه مستم يا مي ام اندر فرات

تك درختي غرق سودا با نسيم؟                     يكه كوهي پر ز درو زر و سيم؟

آسماني غمزده هم بي پناه؟                          تكه مرداب سياهي در فنا؟

من كدامم؟تو بگو تو اي خدا                                    من همين هام يا از اينها هم جدا؟

روح من آزرده از رنگ و ريا                       دلقكان و مردم آدم نما

اشك من رنگ شفق دارد ز خون                   گريه ام درياي مواج جنون

تا به كي بر جان خود آتش زنم؟                    تا به كي از مهر و خوبي دم زنم؟

تا به كي خندم به بغض و كينه ها؟                 تا به كي سازم به سوز سينه ها؟

تا به كي اميد و اميد و اميد؟                         تا به كي شبها رود صبح سپيد؟

اي خدايي كه همي بينم تو را                        اي كه نيستي لحظه اي از من جدا

اي كه روح و جان من از ان تو                    صورت و سيرت گرو در جان تو

من غمينم خسته ام آزرده ام                                    يا كه شايد من هم اكنون مرده ام

مرده ام يا آرزويم مردن است                       بودن من بي تو حتما مردن است

دست من گيرو نوازش بر سرم                     صيقلي ده بر يگانه گوهرم

گر بمانم من در اين جام بلا                          كوشش و عشق و اميد افزون نما

تو خدايا خود بيا در پيش من             مرهمي خواهد دل پر ريش من

يا كه من را با خودت همراز كن                    قصه ي كوچ و سفر آغاز كن

مرگ من آغاز كوچ و قصه است                  نه غمين است نه كه تلخ و غصه است

من بمانم يا بيايم با تو ام                             بنده اي رسوا و شيداي تو ام

هر چه تو خواهي همانم سرنوشت                 قصه اي كه دست تقديرم نوشت


 

  1. شاخة خشك خيال،

·        كه دگرگون شده در باد وزان،

                                                                                                                                       i.      در جدال مبهم جان و جهان،

                                                                                                                                                                                                               i.      مي‏زند رنج رهايي به زمان،

  1. تو كه در ساية شب گم شده‏اي،

تو كه نالان ز غم محنت مردم شده‏اي،

در سرت شوق رهايي به كجا؟

تو كه حتي لاي امواج ريا گم شده‏اي،

لحظه‏اي گوش فرا دار به نفس‏هاي زمان،

گذر ما به نهان،

تپش قلب جهان،

شرشر آب روان،

خوشة باد خزان،

همه آبي به نهان:

رنج پاكي و طراوت آبيست،

رنج كوشش به صداقت آبيست،

سخني مي‏گويم، نگهش دار ز اوهام پليد،

رنج احساس خدا تا ابديت آبيست.


 

  1. این نظرسنجی جواب نداد

سازمان خواربار جهانی، وابسته به سازمان ملل متحد، در باره وضعیت تغذیه مردم سراسر جهان انجام یک نظر سنجی گسترده را که مشتمل بود بر یک سوال باز پاسخ، طراحی کرد. در نظر سنجی قرار بود مردمان  قاره¬های گوناگون جهان به پرسش زیر پاسخ دهند:

لطفا خواهشمند است نظر خود را در باره کمبود غذا درمیان مردم سایر نقاط جهان بیان کنید.

این نظر سنجی به اجرا گذاشته شد اما به طور کامل جواب نداد؛ چراکه :

مردم آفریقا اصلا چیزی به در باره غذا نمی¬دانستند.

مردم اروپای شرقی و روسیه و اقمار شوروی سابق، اصلا چیزی در باره نظر خود نمی¬دانستند و نمی¬توانستند نظر خود را درباره این سوال بیان کنند.

مردم اروپا، با مقوله¬ای به نام کمبود غذا آشنا نبودند.

مردم آمریکای لاتین، با واژه¬ای مانند  خواهشمند است ناآشنا بودند.

و در نهایت، مردم آمریکا، اصلا مکانهایی به نام سایر نقاط جهان را نمی¬شناختند.


 

  1. اهمیت نقطه در خوانی زبان

تیر و تبر ببر ببر پیر تیزگر

گو تیر تیز کن تبر از تیر تیزتر

 

  1. حافظ

نیمه شبی پریشان گشتم دچار کابوس    

دیدم به خواب حافظ توی صف اتوبوس    

گفتم : سلام  حافظ   گفتا : علیک جانم    

گفتم: کجا روی ؟ گفت : والله خود ندانم    

گفتم : بگیر فالی  گفتا : نمانده حالی    

گفتم : چگونه ای ؟ گفت : در بند بی خیالی    

گفتم: به تازه تازه شعر و غزل چه داری؟    

گفتا که :می سرایم  شعر سپید  باری    

گفتم : ز دولت عشق؟ گفتا که : کودتا شد     

گفتم : رقیب پس کو؟ گفتا که : کله پا شد    

گفتم : کجاست لیلی ؟ مشغول دلربایی ؟    

گفتا : شده ستاره در فیلم سینمایی    

گفتم : بگو ز خالش آن خال آتش افروز    

گفتا : عمل نموده  دیروز یا پریروز    

گفتم : بگو زمویش ؟ گفتا که : مش نموده     

گفتم : بگو ز یارش   گفتا : ولش نموده     

گفتم : چرا ؟ چگونه؟ عاقل شده است مجنون؟    

گفتا : شدید گشته  معتاد  گرد  و  افیون    

گفتم : کجاست جمشید جام جهان نمایش ؟    

گفتا : خریده قسطی تلویزیون به جایش    

گفتم : بگو زساقی حالا شده چه کاره؟    

گفتا : شده است منشی  در دفتر اداره    

گفتم بگو ز زاهد  آن رهنمای  منزل    

گفتا که : دست خود را بردار از سر دل    

گفتم : ز ساربان گو  با کاروان غمها    

گفتا : آژانس دارد  با تور دور دنیا    

گفتم : بکن ز محمل یا آن کجاوه یادی    

گفتا پژو دوو بنز یا گلف نوک مدادی    

گفتم که : قاصدت کو ؟ آن باد صبح شرقی ؟    

گفتا که : جای خود را داده به فکس برقی    

گفتم : بیا ز هدهد جوئیم راه چاره     

گفتا : به جای هدهد دیش است و ماهواره    

گفتم :  سلام ما را  باد  صبا کجا برد؟    

گفتا : به پست داده  آورد یا نیاورد ؟    

گفتم : سراغ داری میخانه ای حسابی ؟     

گفت : آنچه بود از دم گشته چلوکبابی     

گفتم : بلند  بوده  موی  تو آن زمانها     

گفتا : به  حبس بودم از ته زدند  آنها     

گفتم : شما و زندان ؟ حا فظ ما رو گرفتی ؟     

گفتا : ندیده بودم هالو به این خرفتی     


 

  1. اثر محسن مخملباف* مرا ببوس

مرا ببوس، مرا ببوس.

براي آخرين بار،

ترا خدا نكٌهدار.

كه مي روم به سوي سرنوشت.

بهار ما گذشته،

گذشته ها گذشته،

منم به جستجوي سرنوشت.

 

  1. در ميان طوفان، همپيمان با قايقرانها،

گذشته از جان، بايد بگذشت از طوفانها.

به نيمه شبها، دارم با يارم پيمانها،

كه برفروزم آتشها در كوهستانها.

شب سيه،

سفر كنم.

ز تيره ره، گذر كنم.

نگه كن اي گل من.

سرشك غم به دامن،

براي من ميفكن.

 

  1. اي دختر زيبا!

امشب بر تو مهمانم.

در پيش تو مي مانم.

تا لب بگذاري بر لب من.

دختر زيبا!

از برق نگاه تو،

اشك بي گناه تو،

روشن سازد يك امشب من

 

  1. ايا مي‌دانيد؟

اولين مردمان جهان كه نخ به سكه مي‌بستند و در داخل تلفن‌هاي عمومي مي‌انداختند ايرانيان بودند! اولين مردماني كه توانستند از كارتهاي اعتباري تلفن‌هاي عمومي استفاده كنند بدون آنكه اعتبار آن كم شود ايرانيان بودند! اولين مردماني كه نوشابه‌هاي تقلبي ساختند ايرانيان بودند! اولين مردماني كه در اولين صادرات به كشورهاي شمالي ايران به جاي حنا، خاك رنگي فروختند ايرانيان بودند، منتظر خبرهاي جديد از كارت سوخت نيز باشيد

 

  1. دعاي شب امتحانات:

با خلوص نيت بخونيد تا بگيره

أللهم أهدا كل شوت و مشنگ لايعلم من دروسها بقدر بز أخفش.

ألذي لايعلم و لايستطيع أن يقراء في ليلة واحدة كل هذه الكتب المخوفة القطورة و الجزوات الزيراكسية.

الذي لا ينفع في الدنيا و الاخرة و في الموضوعات العملگية تغني محل أشتغالنا.

أللهم أنجنا من البليات الذي ينزل علينا ببركة الأساتيد و الأمتحاناتهم الذي يتنزل المعدل تحت خطوط المشروطية.

أللهم نسئلكة اللغو كل الأمتحان و الكوئيز في كل تروم. و لاتكلنا الي أنفسنا و نمراتنا و محفوظاتنا الذي يجذبتا الي المنجلاب المشروطية. و أعوذ بك من پروجات.

آمين يا كاشف المضطرين في الليالي الامتحانية.

 

  1. اصول شادي بخش

·        شادي خود را به هيچ چيز و هيچ کس وابسته نکن تا هميشه از آن برخوردار باشي.

·        انتظار نداشته باش ، هميشه آن چه در اطرافت اتفاق مي افتد مطابق ميل و خواسته ات باشد .

·        هنگام عصبانيت هيچ تصميمي نگير.

·        از سختي ها و مشکلات زندگي استقبال کن و با غلبه بر آن ها به خود پاداش بده .

·        اجازه نده اتفاقات ناخوشايند روحيه ات را خراب کند .

·        با بحث هاي بي نتيجه انرژي خود را هدر نده .

·        با خود مهربان باش تا بذرافشان محبت و مهرباني باشي .

·        زندگي خود را هدفمند کن و براي رسيدن به اهدافت تلاش کن .

·        چيزهايي را که دوست داري به ديگران ببخش.

·        قلبت را از نفرت خالي کن تا خوشبختي در آن لانه کند .

·        با ديگران طوري رفتار کن که دوست داري با خودت رفتار شود .

·        به هيچ کس اميد نداشته باش جز به ذات يگانه خودش .

·        براي اينکه شاد باشي ، ابتدا ياد بگير شادي آفرين باشي .

·        به ديگران کمک کن آنچه را مي خواهند به دست آورند تا رضايت آنها ، شادي واقعي را نثارت کند .

·        هرگز خودت را با ديگران مقايسه نکن ، چرا که تو چيزهايي داري که ديگران در حسرت آن وقت مي گذرانند .

·        و بالاخره اينکه ؛ انعطاف پذير باش ، نيايش و کرنش معنوي انجام بده و زياد ببخش تا شادي را از عمق وجودت احساس کني

شاد باشيد.

 

  1. قاطر و زندگی اش

روزي روزگاري کشاورزي يک قاطر پيرداشت ، ازبدحادثه يک روزقاطربدرون چاه خشک وعميقي افتادوباصداي بلندشروع به فرياد زدن کرد.

کشاورزباشنيدن صداي فريادقاطربه سرچاه آمدوديدکه چه بلايي برسرقاطرآمده . چاه عميق بودوقاطرسنگين . اوميدانست بيرون آوردن حيوان از چاه اگرناممکن نباشد بسيارسخت خواهدبود.

چون قاطرپيربودوچاه خشک ، کشاورزتصميم گرفت که حيوان رادرهمان چاه مدفون نمايد.به اين ترتيب ? مشکل راحل ميکرد : قاطرپيرراازدرد و فلاکت نجات ميداد و چاه خشک راهم پرميکرد.

بنابراين همسايه ها را بکمک طلبيد وآنها براي کمک به اوآماده شدند.  بيلهاي پراز خاک يکي پس ازديگري برسرقاطرريخته ميشد. قاطرازاين اتفاق خيلي عصباني شده وناگهان فکري به ذهنش رسيد. هربارکه آنهايک بيل خاک برسرش ميريختند، اوخودش راتکاني ميداد و برميخواست . اگرچه کاملا خسته و کثيف شده بود،اما زنده بود و با بالا آمدن خاک درچاه اوهم بالاآمد وازميان جمعيت راهي براي خودپيداکرد.

 

  1. فکرخوبي است وروش خوبي براي ز ندگي . بايدبه خودمان تکاني دهيم وازجابلندشويم

 

  1. شکست

وبراي فرداي بهتر بکار ببنديم . 
بسياري از ما آدمها وقتي مشکلي برايمان پيش مي آيدفکرمي کنيم ديگربه آخرخط رسيده ايم . تا مدتهاي طولاني فکروذهن و جسممان را اسيرميکنيم ودرجاميزنيم .

چـــــــــــــــــــرا ؟ چون يک اتفاق ناگواربرايمان افتاده وجالب اينجاست که انتظارداريم ديگران هم درکمان کنند.

شکست آسيب ميرساندولي اين آسيب زماني شديدتراست که  بدانيم تمام تلاش خودرا بکار نبرده ايم

حالا که اين شکست اتفاق افتاده وبه قول معروف راه بازگشتي هم نيست ، پس بايدازآن درس تجربه بگيريم

اين روزگار نيست که بازي ها دارد اين انسان است که روزگار را به بازي مي گيرد.

در اين روزگار که ما بيش از هرچيز به اميد و ايمان احتياج داريم ؛ مگذار نااميدي روزني به اندازه سر سوزن در قلبت پيدا کند و از آنجا هجوم آورد.اميد را براي روزهاي بد ساخته اند ؛ چراغ را براي تاريکي. انسان اگر با مشقت و درد و مصيبت روبرو نمي شد نه به چيزي ايمان مي‌ آورد و نه به آينده اي دل مي بست و نه از اميد سلاحي مي ساخت به پايداري کوه

  1. در زندگي ناگزير از انتخابهايي هستيم که آسان نيستند از آن هراسانيم که هر تصميم ما آزرده کند کسي را که دوست مي داريم در چنين لحظاتي است که بايد درون را بنگريم و به نداي دل گوش بسپاريم اگر تنها نگران خواسته هاي ديگران باشيم و احساسات خود را ناديده بگيريم به شادي حقيقي دست نخواهيم يافت به همان ندايي گوش کن که به درستي آن را باور داري و استوار از آن دفاع کن! اگر چنين کني شادمان خواهي زيست

 

  1. به آنان که ادعای عاشقی تو را دارند بیاموز ... که بزرگ ترین گناه شکستن دل آدمیان است

 

  1. نوشتن خودکار در فضا

اولین بار که ناسا فضانوردان خود رابه فضا فرستاد متوجه شد خودکارها درجایی که جاذبه صفر باشد، نمی نویسند برای حل این مشکل دانشمندان

ناسا یک دهه وقت صرف کردنند وبعد از خرج شدن 12میلیارد دلار توانستند خودکاری بسازند که در جاذبه صفر در زیر آب و بر تمام سطوح بجز شیشه مینوشت و جوهرش در منهای 300 درجه سانتی گرادهم یخ نمیزد اما روسها در این میان راه حل بهتری پیدا کردند : ! از همان ابتدا با مداد می نوشتند 
 

  1. عشق مجنون

روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون این که متوجه شود از بین او و مهرش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد

هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق لیلی هستم تورا ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه مرا دیدی

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 شهریور1387ساعت 5:32 بعد از ظهر  توسط دختر چشم مشکی  | 

تاریخی

تقسيم بندی آثار تاريخی آب کشور

منطقه 1 (شمالغربي)

منطقه شمال غربی شامل استانهای آذربايجان غربی: 100درصد_ آذربايجان شرقی: 100درصد _ اردبيل: 100 درصد؛ گيلان: 72 درصد؛ زنجان: 85.3 درصد؛ کردستان: 56.23 درصد؛ همدان: 13.73 درصد؛ قزوين: 24.83 درصد؛ و تهران: 4 درصد به وسعت 162605کيلومتر مربع می باشد.

آثار تاريخي موجود در اين منطقه:

آذربايجان شرقي:

يخچال چايکنار

يخچال چايكنار تبريز  در نزديكي پل سنگی تبريز قرار دارد.  ساختمان آن در اوايل دوره قاجاريه ساخته شده است و مصالح آن شامل آجر وملات گچ و ملات  سنگ بادبر می باشد. متآسفانه اين بنا تخرِب گشته و مخزن آن تقريبا با خاك پرشده است.

يخچال صادقيه

يخچال صادقيه تبريز قسمتی از مجموعه صادقيه تبريز در انتهای بازارتبريز است.تاريخ اتمام بنای آن سال 1077هجری قمری است وسنگ وآجر وملات مهمترين مصالح آن به شمار می آيند.اين بنادربعضی قسمتها دچار ويرانی شده است.

يخچال ميرزا مهدی

يخچال ميرزا مهدی در كنار مسجدميرزامهدی شهر تبريزقراردارد.اين بنا در نيمه اول قرن سيزدهم یعنی در دوره قاجار ساخته شده است. مصالح به كار رفته درآن آجر وملات گچ وسنگ بادبر می باشد.بنا تقريباسالم ولی متروكه می باشد.

استان آذربايجان غربی:

يخچال نه پله

يخچال نه پله اروميه در ميدان نه پله اروميه قراردارد.قدمت آن به زمان قاجار می رسد ومصالح بكاررفته درآن لاشه سنگ ,آجر وسنگهای تراش می باشد.اين بنا توسط سازمان ميراث فرهنگی تعمير گرديده ولی فعلا كاربردی ندارد.

استان اردبيل:

يخچال چورس

يخچال چورس درميان باغات روستای چورس در 12كيلومتری قره ضياءالدين ماكو قرار دارد. بنا از آثار دوره قاجار است و از سنگ و  ساروج ساخنه شده است.اين بنا متاسفانه در بعضی قسمتها دچار ويرانی شده است.

يخچال هاشم آباد

يخچال محله هاشم آباد درمحله هاشم آباد مراغه قراردارد. قدمت آن به دوره قاجارمی رسد و  مصالح به كار رفته  در آن شامل آجر و ملات گچ و  قلوه سنگ می باشد. با وجود تعميراتی كه سازمان ميراث فرهنگی بر روی اين بنا انجام داده متاسفانه به دليل عدم رسيدگی دوباره ويران گشته و بصورت مزبله ای درآمده است.

استان زنجان:

سد کرسف

سد کرسف در استان زنجان درضلع غربی روستای کرسف از توابع قيدار قرار گرفته است. مصالح به کار رفته در سد سنگ و ساروج می باشد. قدمت آن احتمالا به زمان ساسانی بر می گردد. سد کرسف هنوز پابرجاست ولی مخزن آن انباشته از رسوبات می باشد.

يخچال ميرفتاح

يخچال ميرفتاح ملاير در مسير ملاير به بروجرد واقع شده است. اين بنا در دوره قاجار ساخته شده است و مصالح آن شامل سنگ و آجر و خشت خام می باشد. ديوار سايه انداز اين يخچال ويران شده و بنا نيز در بعضی قسمتها به مرمت نياز دارد.

منطقه 2 (جنوب غربي)

منطقه جنوب  غربی شامل استانهای کردستان (43.77درصد), کرمانشاه (100درصد), ايلام (100درصد), لرستان (97.63درصد), همدان (42.95درصد), خوزستان (100درصد), چهارمحال و بختياری (97.02درصد), کهکيلويه (100درصد), اصفهان (6.93درصد), فارس (5 درصد) و بوشهر (2درصد) به وسعت 199720 کيلومتر مربع می باشد.

آثار تاريخي موجود در اين منطقه:

استان خوزستان:

بند جره

بند جره درنزديکی شهر رامهرمز بر روی رودخانه زردآب احداث گرديده است. مصالح استفاده شده در ساختمان بند, قلوه سنگ های رودخانه ای و  ملات ساروج می باشد.  قدمت اين بند حداقل به زمان صفوی می رسد و درحال حاضر آثار آن باقی است.

بندخاک

بندخاک در اطراف شهر شوشتر بر روی رودخانه نهر داريون ساخته شده است. مصالح اصلی اين بند, سنگ و ملات ساروج می باشد و تاريخ ساخت آن احتمالا دوره ساسانی است. درحال حاضر آثار کمی از اين بند بر جای مانده است.

بند ميزان

بند ميزان در شهر شوشتر (استان خوزستان) بر روی رودخانه كارون قرار دارد. اين بند با سنگ و ملات ساروج ساخته شده است و  قدمت آن به زمان شاپور اول ساسانی  برمی گردد.  اين بند هم اكنون  پابرجاست ولی برای بهره برداری موثر به مرمت نياز دارد.

پل بند شادروان

پل بند شادروان در شهر شوشتر بر روی شطيط احداث شده است .اين پل بند از سنگ و ملات ساروج و درزمان شاپور اول ساسانی ساخته شده است. بقايای اين پل بند هم اكنون درنزديكي شوشتر وجود دارد.

پل بند عليايی ارجان

پل بند عليايی ارجان در نزديكي شهر بهبهان بر روی رودخانه طاب(مارون) ساخته شده است و مصالح اصلی آن سنگ و ساروج است و قدمت آن احتمالا مربوط به زمان ساسانی است.  آثاركمي از اين پل بند بر جای مانده است.

دامغان پایتخت دولت اشکانیان بوده است

دامغان شهری بسیار قدیمی و کهن است در استان سمنان ایران. این شهر زمانی با نام صد دروازه پایتخت دولت اشکانیان بوده است. قدیمی‌ترین مسجد ایران به نام مسجد تاریک خانه در این شهر قرار دارد. در روزگاران باستان این شهر به صددروازه مشهور بوده است

 دور شهر دامغان کاملا" دیوار کشیده شده است گفته می‌شود به قدری دیوارهای ستبری داشته که دو درشکه از کنار هم بر روی دیوار رد می‌شدند. بازمانده‌های آن دیوار هم اکنون هم دیده می‌شود. و به نام دیوار بارو مشهور است. دامغان دو گونه آب‌و هوا دارد. از جنوب به دشت کویر و از شمال به به دریای خزر متصل است. برای همین بیشتر گونه‌های میوه در این شهر می‌رویند.

مهم‌ترین فراورده کشاورزی آن پسته است که جزو پسته‌های بسیار مرغوب ایران بشمار می‌رود. مهم‌ترین تفریحگاه این شهر چشمه علی است.

 چشمه‌علي و عمارت آن تپه حصار نیز یکی از آثار به جای مانده از روزگاران کهن است و حدود ۷۰۰۰ سال قدمت دارد و تا به حال کاوشهای باستانی در آن صورت گرفته که نشان می‌‌دهد شهری است که در اثر زلزله بر سر مردمانش خراب شده است.

 

 

 

تپه حصار

 

طاهـريان

205 - 259

دولت طاهريان، اولين دولت اسلامي بود كه در دوران خلافت در ايران به وجود آمد و بخش قابل ملاحظه اي از اين سرزمين را به صورت نوع حكومت موروثي محلي از نظارت مستقيم خليفه بغداد خارج كرد. با اين حال، اين دولت در كسب قدرت و حفظ آن، محتاج به اعمال خشونت در مقابل خلفا نشد. طاهر بن حسين، معروف به " ذواليمينين " كه اين دولت به وسيله وي بنياد شد، از موالي وابسته به قبيله خزاعه از اعراب خراسان بود. طاهر تربيت عربي داشت. خاندانش نيز، ايراني نژاد و فارسي زبان بودند كه از مدتها پيش درپوشنگ ( فوشنج ) هرات شهرت و قدرت داشتند.

در اواخر خلافت هارون و دردوره اي كه مامون در خراسان اقامت داشت، طاهر و پدرش حسين مورد توجه مامون واقع شدند. چون طاهر چند سالي بعد در كشمكشي كه بين مامون و برادرش امين بر سر خلافت در گرفت، موفق به غلبه بر سپاه امين و تامين خلافت مامون گشت ( 198 ه.ق.)، در دستگاه خلافت حيثيت قابل ملاحظه يافت. چندي بعد، از آنجا كه رفع اغتشاشهايي كه در خراسان به وسيله خوارج روي داده بود ضرورت فوري داشت، و نيز خليفه هم ترجيح مي داد قاتل برادر را از پيش چشم خود دور نمايد، ولايت خراسان را به طاهر تفويض كرد البته، اين تفويض شامل فرمانروايي سيستان و كرمان نيز مي شد و مشتمل بر نظارت بر ماور النهر و احيانا فتوحات اسلامي در آن نواحي بود. بدين گونه، قلمرو حكومت طاهر، به قول طبري، از بغداد تا دورترين سرزمينهاي شرق را شامل بود. در خراسان طاهر داعيه استقلال يافت و موجب نگراني خليفه گشت. اما بعد از مرگ مشكوك وي كه بلافاصله بعد از حذف نام مامون از خطبه نماز جمعه واقع شد ( 207 ه.ق.)، خليفه خود را ناچار ديد حكومت خراسان را به پسر وي – طلحه بن طاهر – واگذار كند. البته، حكومت خراسان در آن هنگام در واقع تحت سلطه و تصرف وي بود. بدين سان، حكومت خراسان در خاندان طاهر به صورت موروثي در آمد. خليفه هم به اصطلاح با قبول حكومت طلحه به صورت دست نشانده، وابستگي آن را به خلافت بغداد اعاده و تامين كرد .

 

لذا، استقلال حكومت موروثي خاندان طاهر به صورت يك تحول اداري درآمد و شكل يك تجزيه و انفصال سياسي به خود نگرفت. حكومت طلحه هم در خراسان كه به نيابت از برادرش عبدالله بن طاهر منسوب شد، صورت اداري تحول را قابل توجيه ساخت. فرمانروايي طلحه كه شش سالي بيش نكشيد (وفات ربيع الاول 213 ه.ق.) صرف مبارزه با خوارج شد. در عين حال، مانند پدر همچنان خراج مقرر را به خليفه مي پرداخت. با اين كار، حكومت خود را از اينكه نوعي طغيان نسبت به فرمانروايي خلافت تلقي شود، حفظ كرد. در دوران  فرمانروايي برادرش، عبدالله بن طاهر (230-213 ه.ق.)، قدرت طاهريان به اوج اعتلاي خويش رسيد. بعد از وفات مامون (218 ه.ق) خليفه جديد " المعتصم بالله "هم، با آنكه به ظاهر از عبدلله دل خوشي نداشت، ابقاي او را در حكومت خراسان اجتناب ناپذير يافت. بدين گونه، استقلال طاهريان بعد از مامون نيز، بي تزلزل ماند .

عبدالله در تجهيز غزوه هاي اسلامي در ماورالنهر اهتمام كرد و در دفع اغتشاش مجدد خوارج كوشيد. همچنين، توفيقي كه در اطفاي شورش مازيار پيدا كرد (225 ه.ق.) حيثيت او را در نزد متشرعه سني و خليفه بغداد فزوني داد. در خراسان به توسعه آباداني و ترويج كشاورزي علاقه نشان داد و به خصوص در حمايت از طبقات كشاورز در مقابل مالكان بزرگ و عمال دولت مساعي قابل ملاحظه اي به جاي آورد. حكومت پسرش، طاهرين عبدالله ( 248 –230 ه.ق.)، در بسط عدالت و حفظ امنيت گذشت. در پايان عهد او،‌سيستان دچار اغتشاش شد و با اعتلاي يعقوب ليث، اين منطقه از قلمرو طاهريان جدا گشت ( 248 ه.ق. ). محمد بن طاهر كه بعد از او به امارت رسيد، طبرستان را هم از دست داد (250 ه.ق.) او چندي بعدبه وسيله يعقوب ليث، مغلوب و اسيرشد (259 ه.ق.) سرانجام با غلبه صفاريان بر خراسان، فروانروايي طاهريان پايان يافت .

با آنكه بعدها يك بار ديگر نيز حكومت خراسان چندي به او واگذار شد (271 ه.ق.) ولي قدرت طاهريان ديگر در خراسان هرگز تجديد نشد. امارت طاهريان در خراسان اندكي بيش از نيم قرن طول كشيد. مركز فرمانروايي آنان ابتدا در مرو بود و سپس در نيشابور منتقل شد. از نامه اي كه طاهر بن حسين به پسرش عبدالله در باب آيين فروانروايي نوشت، مي توان مبناي نظري حكومت آنان را دريافت. اين متن در كتاب " بغداد " ابن طيفور وماخذ ديگر نقل شده است. همچنين از دستورالعمل بخشنامه گونه اي كه عبد الله بن طاهر به عمال خود در ولايتهاي تابع فرستاد، كه متن آن نيز در " زين الااخبار "  گرديزي آمده است اين امر دريافت مي شود .

البته لازم به يادآوري است كه در تمام قلمرو آنان با آنكه نام خليفه در خطبه و سكه آورده مي شد، حاكم واقعي امير طاهري بود و خليفه بغداد امكان و مجال اعمال قدرت در امور را نداشت .          

قـم

مدرسه فيضيه

مدرسه فيضيه يكي از پرآوازه‌ترين حوزه‌هاي علوم ديني در جهان است. اين مدرسه از نيمه نخستين قرن سيزدهم هجري قمري جايگزين بناي «مدرسه آستانه» شده و به اعتبار متون معتبر تاريخي از ميانه قرن ششم هجري قمري وجود داشت و در عصر صفوي تجديد بنا شده است. بناي مدرسه چهار ايواني است و در دوطبقه با 40 حجره تحتاني متعلق به عصر قاجار و 40 حجره فوقاني متعلق به قرن  چهاردهم هجري قمري با هدايت آيت‌الله حائري يزدي، بر فرازحجره‌هاي پيشيندر گرداگرد ميانسرا(حياط مركزي) بنا گرديد.

 

قديمي‌ترين بخش مدرسه، ايوان جنوبي آن است كه با تاريخ 939 ه.ق و مزين به كاشي كاري‌هاي زيباي معرق متعلق به عصر صفوي است و سردر صحن عتيق آستانه مقدسه حضرت فاطمه معصومه(س) محسوب مي‌شود.

 

مسجد اعظم

مسجد اعظم در جبهه غربي آستانه مقدسه حضرت معصومه(س) به سعي و اهتمام آيت الله بروجردي در سال 1334 هجري شمسی توسط استاد «حسين‌بن محمدمعمار» معروف به «لرزاده» بنا گرديد. اين مسجد كه به جهت عظمت و بزرگي، مسجد اعظم نام گرفته در زمره مساجد سه ايواني است و شبستان گنبد‌دار آن كه سراسر مزين به كاشي‌هاي معرق است، در ضلع جنوبي صحن واقع شده و ازطريق مسيرهاي جانبي به دو شبستان ستو‌ن‌دار شرق و غرب مرتبط است.

 

مجموعه مسجد اعظم از سمت شرق با مسجد بالا سر و صحن عتيق حرم مطهر و از جنوب عرب به خيابان ساحلي رودخانه و گنجينه حرم مطهر مرتبط مي‌باشد.

 

صنايع دستی

در سطح استان قم و بويژه در مناطق روستايی آن توليد صنايع دستی متنوعی رواج دارد که ذيلاً به معرفی آن   می پردازيم.

 

قالی بافی:

سابقه قالی بافی در قم به قبل از جنگ جهانی دوم می رسد. توجه بازارهای جهانی به قالی ايران سبب شد تا قم مرکز مهمی جهت عرضه توليدات قالی در روستاها و توابع آن در شهرستان قم باشد.

 

محصولات توليد شده با گره فارسی درابتدا با پشمی نه چندان ظريف راهی بازار می شدند، در برخی از اين توليدات بخشهايی از قاليچه توليد شده با استفاده از ابريشم دارای درخشندگی بيشتری می شود. اين نوع قاليچه ها تحت عنوان گل ابريشم بزودی بازار انواع ديگر را تحت الشعاع خود قرار داد. لکن برخی از بافندگان پا را از اين نيز فراتر نهادند و به بافت قاليچه هايی تمام ابريشم همت گماشتند.

 

قاليچه های تمام ابريشم و يا قاليچه های کرک و ابريشم به لحاظ قداست، مناسب زير پا نبودند و تنها بر ديوار آويخته می شدند. لذا مناسبترين طرح برای اينگونه قاليچه ها طرحهای سجاده و يا محراب بود. ليکن اين روند الزامی بود و رفته رفته نقشها و طرحهای ديگر نيز بدون آنکه در قالبی سجاده ای باشند بدين امر اختصاص يافت.

 

طرحهای قالی قم همانند رنگهای مورد استفاده از تنوع و گستردگی خاصی برخوردارند. نقش بته همانقدر که در روستاهای ترک زبان همدان با حالت خاص منطقه مورد استفاده است در روستاهای فارس زبان قم نيز در زمينه های کرم در اندازه های دوزرع تا هفت متر يافت می شود.

 

طرحهای اسليمی و ختايی، لچک ترنج دار و نيز طرحهای درختی همانند قاليچه های اصفهان از جمله طرحهای مورد نظری است که بيشترين توليدات را به خود اختصاص می دهند.

 

نقشهای کومه ای (درختی، حيوانی، بوته ای) و شاه عباسی، گل فرنگ به لحاظ امکاناتی که طراح دررنگ آميزی آنها دارد از زيبايی چشمگيری نسبت به رنگهای بديع بهره مندند. طرح قاليهای شکارگاهی نيز گر چه از اصفهان نشأت گرفته ليکن نمونه های فراوانی از اين طرح را در قاليچه های ابريشم بافت قم می توان مشاهده کرد و بالاخره با توجه به تنوع نقوش و مهارتی که در بافنده هنرمند قم سراغ داريم تعجبی نخواهد داشت اگر شاهد توليد طرحهايی هندسی و نيمه هندسی در بافتهای اين منطقه باشيم، لذا بافت طرحهای هندسی همانند قاليهای قفقاز و نقشهای هراتی موسوم به ماهی درهم که در مداليونی چند ضلعی متن قالی قم را بخود اختصاص می دهند گهگاه تعجب بيننده را که همواره به اصالت طرحهای هر منطقه می انديشيده است برمی انگيزند.

آقايان حاج داوود کلهر، علی اوليايی، عباسی ملک و واقفی از جمله طراحان قم هستند که در طراحی قاليهای گومه ای و نقش شاه عباس تبحر دارند.

رنگها نيز نقش عمده ای در ابراز وجود بافته های قم در بازارهای جهانی داشته اند.

 مروار بافی قم:

در اين صنعت که سابقه چندانی ندارد و طی سالهای اخير در پاره يی از بخشهای استان های قم و گيلان رواج يافته، به کمک ترکه های باريکی که "مروار" نام دارد و کشت آن در اطراف تهران رايج است، مصنوعاتی مانند سبد، جاميوه يی، مبل، ميز، کلاهک آباژور، حباب چراغ، جای نان و غيره توليد می شود که از نظر شکل و ظاهر بسيار شبيه به محصولات بامبو است.

در مروار بافی علاوه بر ترکه های مروار از مواد ديگری مانند تخته سه لايی، انواع ميخ، روغن جلا، مفتولهای سيمی نيز استفاده می شود و ابزار آلات توليد مروار عبارت است از: اره، رنده، چکش، انبر دستی، گاز انبر، قيچی باغبانی و ...

رنگرزی:

رنگ کردن الياف صنعت تکامل يافته ای است که صدها سال است در ايران رواج دارد حتی امروزه که کارخانه های بافندگی و نساجی منحصراً مواد رنگی مصنوعی به کارمی برند بازهم صنعت رنگرزی با مواد رنگی حيوانی و نباتی برقرار است.

هنگامی که در پايان سده گذشته و آغاز سده بيستم رنگهای مصنوعی آنيلی برای نخستين بار در قاليهای ايرانی به کار برده شد. اين قاليها بسياری از ويژگيهای اصلی خود را از دست دادند.  اول به اين علت که دامنه رنگها نامتناسب بود و ديگر آنکه که قاليباف ساده دل روستايی يا چوپان نمی توانست دستورالعمل پيچيده اين رنگها را به خوبی به کار برد.

 

چاقو سازی:

 

چاقو سازی و ساخت انواع کارد، مقراض، قند شکن و گز ليک از صنايعی است که در بعضی از شهرهای ايران رواج داشته است.

 

 خرمهره، مظهر رنگ جادويی:

 

رنگ طلسم مانند ايرانيان، فيروزه ای آبی روشن است که بهترين نمونه اش را به روی خرمهره هايی که به چارپايان گران قيمت و نيز به کودکان برای دفع چشم  بد می آويزند می توان ديد.

 

اين آثار در مقابر ايرانی از هزاره نخست تا دوره ساسانی ديده می شود و پيکره ها و نظر قربانيهای کنده کاری شده ای نيز در روزگاران هخامنشی و اشکانی رواج داشته است. هر مهره ای چون شکافته شود، حاوی بلور دانه دانه سفيد رنگی است که به جای گل رس از خميره سنگ ساخته شده ولی سختتر و خشن تر است. رازی را که همه سازندگان اين مهره ها سعی در حفظ آن دارند اين است که چگونه لعاب آبی رنگ يکدستی را به روی مهره، می توان ايجاد کرد بی آنکه هر مهره را روی سوزنی سوار نمود يا مهره ها را به يکديگر چسباند يا اثری از شن يا خاکستر روی آنها به جا گذاشت.

بدنه مهره از گرد ريگ رودخانه ساخته می شود که نوع مرغوبی از کوارتز با محتوای کلريد است.

 

در قديم خرمهره را به گردن خر و برخی از حيوانات ديگر می آويختند و به همين دليل به"خرمهره" معروف شد. تغيير شکل دادن و افزودن فلز زرد در کنار دو سوراخ اطراف آن سبب شد که به شکل گردن آويز درآيد و آمريکاييها از آن استفاده کنند.  خرمهره به شکل صليب و ماه و ستاره و قلب هم ساخته شده اما نوع دايره ای شکل و گردو آن خرمهره ناميده می شود. نام ديگر خرمهره"کوسوجی" است که برای دفع چشم زخم آن را به کلاه بچه می دوختند.

بنا بر شواهد تاريخی سابقه توليد خرمهره های رنگين به مصر باستان بازمی گردد و اين مهره ها از ارزش  تزئينی و مذهبی خاصی برخوردار بوده است.  اين مهره های رنگين به خمير مصری معروف می باشند.

 

 مليله کاری:

 

قديمی ترين اشيای مليله کاری ايرانی به روايت اکثر محققان تعلق به سالهای 550 تا 330 پيش از ميلاد دارد. چه آنکه طی سالهای ياد شده به دليل رواج استعمال ظروف گران قيمت از سوی طبقات ثروتمند، صنعتگران به اشياء مصرفی حالتی تزئينی نيز می دهند و با آنکه بر اثر تاراج اسکندر و سپاهيان او، از ظروف و اشياء فلزی گران قيمت اين دوره که غنائم کم وزن و پر بها بودند اثر چندانی باقی نمانده ولی آنچه طی يکی دو قرن اخير در اثر کاوشهای باستان شناسی يا به طور تصادفی از زيرخاک بيرون آمده نظير گنجينه جيحون، همدان و شوش استادی و مهارت صنعتگران مؤيد وجود مليله کاری در ايران پيش از تاريخ است.

 

نقوش رايج در مليله سازی همانند ساير پرنقوش صنايع دستی اکثراً ذهنی و ملهم از طرحهای قديمی و سنتی است. نقشهای معروف مليله عبارتند از: ماشين مله سی(ماشين مليله)که معمولاً پس از ديواره چيده می شود و مشخص تر از بقيه است و به صورت حاشيه کار می شود.

 

برگ فرنگ که به گفته يکی از اساتيد اين فن در زنجان در زمان قاجار اواخر دوره فتحعليشاه قاجار شخصی به نام حاج اسدالله طراح برگ فرنگ را در مليله ابداع کرده است و سپس سبک چينی را تغيير داده و سبک خاصی را شروع می نمايد، ريزجقه، غنچه، سر، چهار چشمه را می توان نام برد که هر يک دارای ويژگی خاصی است

 

شکـل گيري پـادشاه ماد

مباني سياسي فرهـنگي، پـايه گـذاري دولت ماد

ويژگيهاي دولت و تـمدن ماد

ايران در هزاره اول ق.م.

بررسي جامع تاريخ و فرهنگ و جغرافياي ايران را در دوران ماد مي توان به اعتباري مشكل ترين و پيچيده ترين بخش از دورانهاي تاريخي اين سرزمين به شمار آورد. وجود نظريه پردازيهاي پژوهشگران مختلف كه هر يك در زمينه أي خاص ، چون زبان شناسي ، نژادشناسي ، دين شناسي و… صاحب نظر بوده و از ديدگاه خود با موضوع برخورد كرده اند از يك سو ، و نيز نظرات پژوهشگراني كه كار خود را متوجه بخشهاي خاصي از مجموعه جامعه ايران هزاره اول ق.م. ، مانند ايلاميان ، ماناييها ، اورارتوها و يا تمدنها و دولتهاي همجوار چون آشور و بابل ساخته اند ، از سوي ديگر عامل موثر در ايجاد پيچيدگي و دشواري مسير پژوهش گرديده است . اين پيچيدگي بدان جهت است كه عمده اين پژوهشگران كوشيده اند تا هر چه بيشتر بر موضوع مورد نظر خود تاكيد كنند و با مرزبنديهاي بسيار مستحكم ، به هر بخش به عنوان واحدي مستقل در تمامي ابعاد بنگرند . عجيب آنكه با ورود به دوران هخامنشي ، اين نحوه برخورد به ميزان غير قابل تصوري دگرگون گرديده و با نگاهي جامع و فراگير به آن برخورد شده است .

اما ، با توجه به اينكه دانش باستان شناسي در اين مورد بيشتر و بهتر از علومديگر مي تواند اظهار نظر كند ، در كل بررسيهاي اين دوران باستان شناسي نقش عمده و اساسي بر عهده ندارد.

 

منابع نوشته كهن مربوط به دوران ماد ، به زبانهاي گوناگون مانند بابلي ، آشوري ، ايلامي ، اورارتويي ، پارسي باستان ، اوستايي ، ارمني قديم ، عبري قديم ، يوناني ، لاتيني ، آرامي و … مي باشند كه به دليل تنوع آنها ، و مشكلات فراوان در خواندن كامل برخي از اين زبانها و انجام نگرفتن يك بررسي تطبيقي بر روي آنها نمي توان بهره لازم را از اين منابع گرفت . از سوي ديگر ، در نوشته هاي آشوري با توجه به همجواري آن سرزمين با ايران در دوران ماد و تعداد فراوان كتيبه هاي به جاي مانده در آن زبان كه به اعتباري بايد بيشترين اطلاعات را درباره اين دوران در برداشته باشند ، از سال سي ام قرن هفتم پيش از ميلاد به بعد هيچ چيز درباره ماده ها وجود ندارد .

در ميان نوشته هاي مختلف ، بيش ازهمه رساله مختصر هرودوت است كه با وجود همه ايرادهاي وارد بر آن، آگاهيهاي قابل ملاحظه اي درباره مادها به دست مي دهد، به ويژه درباره دوران مهم شكل گيري و گسترش آن دولت يعني زماني كه منابع آشوري آن را مسكوت گذارده اند .

در قرنهاي آغازين هزاره اول پيش از ميلاد تا زمان استقرار دولت قدرتمند ماد در دهه آخر قرن هفتم ق.م. در بخش وسيعي از شمال ، غرب ، جنوب غربي و قسمتي از جنوب فلات ايران ، با نام قومها و دولتهايي چون مانايي ها ، سكاها ، كاسپي ها ، اورارتوها ، كاسي ، ايلاميها ، سومريها ، پارسها و … برميخوريم كه در جريان درگيريهاي منطقه غرب فلات ايران بين خود و يا با آشوريها – به عنوان حكومتهاي منطقه اي و قومها و طايفه هاي قدرتمند – حضوري فعال داشته اند . در همان هزاره اول ق.م. برخي از اين قومها را با نامهاي ديگري كه از پيشينه اي بسيار كهن در منطقه برخوردار بودند ، مي خواندند ، چنانكه " اورارتوييان" و مردم ماننا ، ماد را " گوتي " مي ناميدند .

گوتي ها در كنار لولوبي ها ، ميتانيها ، ايلاميها ، كاسي ها و كاسپي ها از جمله ساكنان كهن فلات به شمار مي رفته اند كه با نام و آثار آنان از هزاره سوم پيش از ميلاد ، در منطقه آشنا هستيم .

 براي شناخت جامع فرهنگ و تمدن دوران ماد كه تاثيري بنيادين بر دورانهاي بعد و به ويژه عهد هخامنشيان گذارده است ، آگاهي بر وضع اين اقوام و دولتهاي منطقه اي گريز ناپذير مي باشد . به ويژه آنكه گروهي از تاريخ نويسان بر حسب گرايشهاي خاص خود درباره اصل و منشاء هر يك از اين قومها و منطقه حكمروايي، زبان و تمدن و رويدادهاي مربوط به آنان ، به گونه اي مطلب را عنوان كرده اند كه خواننده بدون توجه به موقعيت جغرافيايي آنان و وسعت حوزه اقتدارشان چنان مي پندارد كه هر يك به صورت جزيره اي جدا از ديگران و با اصل و منشئي متفاوت ، صاحب فرهنگ و تمدني از ريشه ويژه و مستقل بودنده اند. وليكن در اصل، عمده آنان اقوامي بوده اند كه در منطقه هايي نه چندان وسيع – در مجاورت هم – هر يك در زير چتر قدرتهاي سياسي قومي و قبيله اي خود – توانسته بودند حكومتهاي محلي كوچك يا متوسطي را تشكيل دهند .

شكي نيست كه قدرتهاي چون ايلامي ها، كاسي ها و ميتاني ها در طي دوراني طولاني از توانمنديهاي فراوان سياسي و تمدني شكوفا برخوردار بوده اند . چنانكه اورارتوها از حدود 900 ق.م. نزديك به سه سده توفيق يافتند كه به مرحله ايجاد يك دولت مطرح با آثاري ارزشمند در منطقه برسند و با نيرويي چون آشور، درگير شوند .

 حال، با اين مقدمه جا دارد تا مرور كوتاهي بر چگونگي حضور و زندگي و پيوندهاي برخي از اين اقوام نامدار منطقه داشته باشيم . اقوامي كه از آخر سده هفتم ق.م. به بعد ، از وحدت و اجتماع آنان گسترده ترين و مقتدرترين دولت زمان به نام دولت ماد پديدار گشت . دولتي كه مهرف فرهنگ و تمدني شكوفا ، با برخورداري از يكدستيها ، هماهنگيها و پيوندهاي چشمگير است .

لولوبي

لولوبي ها در بخش وسيعي از بالاي رود دياله تا درياچه اورميه اسقرار داشتند ، كه در كتيبه هاي آشوري از ناحيه حكمراني آنان ، با نام "زاموا" ياد شده است . آنان از هزاره دوم ق.م. از اين قوم كهن ترين نقش بر جسته ايران در سر پل زهاب پديدآمده است كه به نام نقش " آنوباني ني" معروف است .

از مهمترين ويژگيهاي اين نقش ، تصوير اولين نفر از شش شخصيت كنده شده در زير تصوير است كه لباس و كلاه آن به طور كامل همان است كه در نقش برجسته هاي تخت جمشيد ، شخصيتها و افسران مادي در بردارند . به عبارت ديگر، در طول نزديك به دو هزار سال ، فرهنگ بخش وسيعي از فلات در زمينه هنر پوشاك ، تداوم داشته است .

گوتي ها

گوتي نام مرداني بوده است كه در همان هزاره سوم و دوم پيش از ميلاد در شرق و شمال غربي منطقه سكونت لولوبي ها ( در منطقه آذربايجان و كردستان ) مي زيسته اند . از اين مردم ، نقش برجسته معروف " هورين شيخان " در بالاي رودخانه دياله شناخته شده است كه تركيب و موضوع صحنه ، شباهت بسيار به نقش كنده " آنوباني ني " داشته و حدود زماني آنها نيز ، به هم نزديك دانسته شده است . از ديگر آثار مربوط به گوتي ها ، سر مجسمه مفرغي به دست آمده در همدان است كه آن را به يكي از شاهان گوتي در حدود سده هاي پاياني هزاره دوم ق.م. نسبت داده اند . از نظر انسان شناسي ، ريخت چهره اين مجسمه و تصوير كماندار هورين شيخان را " كسون " با تيپ كردان منطقه زاگرس و " ا.ت.آمي " انسان شناس فرانسوي با آذربايجانيان و " ژرژكنتنو" با كاسي ها يكسان ديده اند .

ميتاني ها

اين قوم در هزاره دوم ق.م. در قسمت غرب فلات ، از موقعيت برجسته اي برخوردار بوده و در حدود 1500ق.م. دولتي قدرتمند كه از درياي مديترانه تا كوههاي غربي آذربايجان و زاگرس امتداد داشته است، تشكيل مي دادند . سپس ، آنان شمال بين النهرين را نيز به سرزمين خود پيوند دادند .

نخست ، پايتخت آنان شهر واشوگاني ( Vashuganni ) در محل راس عين ( در خابور امروزي ) بود . سپس به آرپخا ( Arrapkha ) در كركوك انتقال يافت . ميتاني ها را آريايي دانسته اند .

يك دسته از اقوام هند و اروپايي كه ظاهرا" بيشتر آنان از افراد جنگجو بودند ، از قفقاز عبور كردند و تا انحناي بزرگ شط فرات پيش راندند . اين عده با هوريان ( بوميان آن ناحيه كه قومي از اصل آزياني بودند ) ممزوج شدند و پادشاهي ميتاني را تشكيل دادند . اين دسته ، محل سكونت خود را تا بين النهرين شمالي توسعه دادند و آشور را محدود كردند و مساكن قوم گوتي را نيز ( كه در دوره هاي شمالي زاگرس واقع بود ) به قلمرو خويش افزودند. همچنين ، مصر را متحد گردانيدند و مقتدرترين فراعنه ، با دختران پادشاهي ميتاني ازدواج كردند. ميتاني ها نه فقط از نظر قدرت سياسي و نظامي ، بلكه از نظر سامان دهي اوضاع اجتماعي و تدوين قوانين نيز، از موقعيت چشمگيري برخوردار بودند . متنهاي حقوقي به دست آمده از " نوزي " يا " يورگان تپه " ( Urgantepe  ) در جنوب غربي كركوك درباره قوانين مربوطه به زناشويي ، بچه دار بودن يا نبودن ، هبه و واگذاري اموال ، ارث و قوانين كيفري و مجازاتها و مذهب آنان ، اطلاعات جالبي در اختيار مي گذارد.

كاسي ها

از حدود هزاره سوم ق.م. به بعد ، اين مردم به اعتباري ، نخست در زمينهاي جنوب غربي درياي كاسپين ( خزر ) و بعد در دامنه هاي سلسله زاگرس ، ساكن بودنده اند. مردم ناحيه لرستان كنوني را بازماندگان كاسي ها مي دانند. در نوشته هاي عاشوري ، از آنان با نام " كاسي" ( Kassi ) ياد شده است. نام هگمتانه يا همدان را آشوريها پيش از دوران مادها " كار- كاسي" به معني شهركاسيان مي ناميدند . همچنين ، نام شهرهاي قزوين و كاشان و درياي كاسپين را بر گرفته از نام اين قوم مي دانند.

 

وسعت منطقه حضور كاسي ها در بخشهاي غربي فلات ، تا همدان امتداد داشته است . كاسيان در برخي از نواحي "ماد آينده" سكونت گزيده و به احتمال قوي ، نواحي مزبور به وجهي استوار جزو قلمرو دولت كاسي شده است . زيرا ، آثار نقاط مسكوني كاسيان در نواحي دور دست ماد نيز تا هزاره اول پيش از ميلاد محفوظ مانده و عنصر نژادي كاسي در حدود جنوب غربي ماد به طور قابل ملاحظه اي انتشار يافته است .

درباره نژاد كاسي ها و پيوندشان با آرياييها، نظرات مختلفي وجود دارد . برخي ، آنان را " آريايي" و برخي ديگر " آزياني" گفته اند . توده جمعيت ( كاسي ) كه در اصل آسيايي بودند، در آغاز هزاره دوم ق.م. به توسط هند و اروپاييان كه حكومتي اشرافي و نظامي با جمعيت اندك تشكيل داده مجاز شدند كه خود را در ميان طبقه حاكم جاي دهند .

همچنين ، از نام بعضي خدايان كاسي پيداست كه ارتباط خاصي ميان آنان و نژاد هند و اروپايي وجود داشته است .

اورارتوها

در سده هاي آخرين هزاره ق.م. نيز با نام پرآوازه حكومتها و اقوامي در غرب فلات و منطقه اي كه بعد مركز عمده دولت بزرگ ماد را تشكيل دادند، برخورد مي كنيم كه همه در جريان يك رويداد مهم تاريخي دنياي كهن ، از دهه آخر قرن هفتم پيش از ميلاد به بعد ، با نام دولت و تمدن ماد به زندگي خود ادامه داده اند. عمده آنان عبارت بودند از : اورارتوها ، مانايي ها ، سكاها و سيمري ها . از اين چهار گروه ، اورارتوها از نظر تشكل سياسي و سازماندهي به صورت يك دولت و به جاي گذاردن آثار تمدني ، به ويژه معماري ، از ديگران شرايط ممتازتري داشته اند . اين دولت در حدود سده نهم ق.م. از اتحاد تعدادي از طايفه ها در پيرامون درياچه وان با مركزي به نام " توشيا " سامان گرفت . در زمانهاي بعد ، از يك سو تا درياچه وان و از سوي جنوب تا حوضه هاي رودخانه هاي دجله و بخش بالاي فرات و گه گاه بخش هايي از آذربايجان كنوني را در برداشت .

زبان اورارتويي را از گروه زبانهاي " آسياني " دانسته اند كه با زبان " هوريها " همگروه بوده است . مهمترين ايزد آنان " خالدي " نام داشت . اورارتوها در كار معماري ، فلزكاري و ايجاد كانالهاي آبياري توانمنديهاي بسيار داشتند . ساكنان سرزمين اورارتو در شكل بخشيدن به هنر دوران ماد و سپس هخامنشي ،چون ديگر اقوام ساكن فلات نقش موثري را بر عهده داشته اند . دولت اورارتو ، در آغاز دهه آخر قرن هفتم پيش از ميلاد به اطاعت اتحاديه مادها در آمد .

مانايي ها

مانايي ها از اقوام صاحب نام و نشاني بودند كه در ناحيه ماد آتروپاتن يا آذربايجان كنونی، در سده هاي نخستين هزاره اول پيش از ميلاد تا زماني كه جزيي از دولت بزرگ ماد گرديدند، از جمله دولتهاي منطقه اي به شمار مي رفتند. ويژگيهاي قومي جامعه مانايي را چنين دانسته اند : مقارن هزاره نخست ، مخلوطي از طوايف مهاجر و بومي – قفقازي و آريايي – به نام ماناي در نواحي جنوب شرقي درياچه اورميه تا حدود جنوب غربي خزر ، به خصوص بين حدود مراغه تا بوكان و سقز امروزي سكونت داشتند .

بيشتر پژوهشگران برآنند كه مانايي ها شامل اتحاداي از طوايف منطقه بودند و خود از گذشته جزئي از سازمانهاي حكومتي لولوبي – گوتي را تشكيل مي دادند . آنان با پيروزي بر ديگر اتحاديه هاي منطقه، دولت مانا را پايه گذاري كردند . آشوريها به طور بي امان ، در فرصتهاي مختلف براي حمله و غارت ، به سرزمين مانا حمله مي بردند و در هر يورش در پي ويرانگري خود ، جمعي را به اسارت مي گرفتند كه حضور صنعتگران و هنرمندان مانايي در ميان آنان، غنيمتي گرانبها براي آشوريان به شمار مي رفت. آنان از وجود اين اسرا در كار رونق شهرهاي آشور ، به ويژه نينوا بهره مي جستند . ميان مانايي ها و اورارتوها نيز با وجود پيوندهاي بسيار نزديك فرهنگي ، بر سر گسترش منطقه نفوذ سياسي درگيريهايي وجود داشت .

مانايي ها ، هم از نظر اقتصادي ، هم از نظر آفرينش آثار هنري ، صاحب توان و رشد فرهنگي والايي بودند . به همين دليل ، در زمان ايجاد حكومت قدرتمند ماد ، سرزمين مانا به اعتباري قلب و مهمترين كانون فرهنگ و تمدن امپراتوري را در بر گرفت .

مسلماً ماناي پيشين ، مركز اقتصادي و فرهنگي حكومت ماد بود . اين ناحيه از ديگر نواحي ماد از لحاظ اقتصادي پررونق تر بود و در آن ، آبادترين كشتزارها و بيشه ها وجود داشت .

مبناي اقتصاد مانا را دامپروري و گله داري تشكيل مي داد . مانايي ها در خلق آثار هنري ، در زمينه معماري و فلزكاري وسفالگري و به ويژه آثار تزيين طلا و آجرهاي نقش دار ، از اعتبار و هنروالايي برخوردار بودند . تاكنون ، در سه محل با انجام كاوشهاي باستان شناسي آثار با ارزشي كه به نام مانايي شهرت دارد به دست آمده است . اين سه محل ، عبارت اند از : زيويه ، حسنلو وقلايچي . قلعه زيويه در 54 كيلومتري جنوب شرقي سقز و در شمال روستايي به همين نام ، حسنلو در 9 كيلومتري شمال شرقي نقده و 12 كيلومتري جنوب غربي درياچه اوروميه و قلايچي در حومه بوكان واقع شده اند.

آثار هنري پرارزش و مشهور به دست آمده در زيويه و حسنلو ، از نظر نشان دادن پيشرفتهاي خيره كننده فرهنگ و تمدن فلات ايران در هزاره اول ق.م. داراي اهميتي بنيادين هستند . كاوشهاي انجام شده چند سال اخير در قلايچي و به دست آمدن بنايي كه به احتمال نيايشگاه مردم منطقه بوده است ، از نظر بيان ارزشهاي هنر معماري ، از جمله كاربرد آجرهاي نقش دار گوناگون، حكايت از تواناييهاي آفرينش هنري ساكنان بخش غربي ايران در هزاره اول ق.م. دارد. در حقيقت ، اين شيوه را از تمدن كهن تري در فلات، ( ايلاميان ) به ارث برده و آن را به اوج شكوفايي رسانده بودند .

دولت مانا دردهه نخست سده هفتم ق.م. جزئي از دولت بزرگ ماد به شمار مي رفت . دو گروه ديگر يعني سكاها و سيمري ها از نظر نژادي و زباني ، با مادها از يك بن و ريشه بودند . در حال حاضر با توجه به اطلاعات كمي كه در دست داريم ، غير ممكن است بتوانيم مادي ها را از سكايي ها و سيمري ها جدا نماييم . زيرا فرهنگ و تمدن اين اقوام كاملا" به هم بستگي داشته است . اين عقيده را هر تسفلد پس از مطالعه نقوش برجسته تخت جمشيد اظهار كرد و از آن دفاع نموده ، ولي امروزه ما با كمال اطمينان مي توانيم آن را بيان كنيم .

+ نوشته شده در  شنبه 9 شهریور1387ساعت 5:58 بعد از ظهر  توسط دختر چشم مشکی  | 

تاریخی

در تاريخ طبري به پيروي از خداي نامه ، قيام اردشير بر اشكانيان را به سبب باز گرداندن قدرت شاهان كياني (هخامنشي) كه به دست اسكندر مقدوني بر افتاده بود و زنده كردن شكوه و جلال گذشته ايرانيان ذكره كرده است. در اينكه اردشير از پارس ، زادگاه اصلي هخامنشيان، برخاسته بود و اينكه بناهاي عظيم دوران شاهان ايران پيش از اسكندر همواره در چشم پارسيان بوده است ، شكي وجود ندارد. همچنين ، هيچ ترديدي نيست در اينكه اشكانيان را به سبب طرفداري از فرهنگ يوناني كه يادگار حمله اسكندر بود ، در پارس منفور مي داشتند و اين از اقدامات بعدي اردشير در تقويت آيين زرتشتي و جاه طلبيهاي او در بازگرداندن سرزمينهاي شاهان هخامنشي معلوم مي شود . از همين رو ، اردشير پس از استوار ساختن موقعيت خود شروع به دست اندازي به متصرفات روم شرقي در سوريه كرد و در سال 230 م. نصيبين را گشود . روميان در سال 232 م. به ارمنستان و بين النهرين حمله كردند و الكساند سوروس ، سپاه اردشير را شكست داد ، اما ، كشته شدن او در سال 235 م. دولت روم را دچار آشفتگي كرد و اردشير از اين وضع استفاده نمود و در سال 238 م. نصيبين و حران را از روميان گرفت . ظاهرا" ، در اواخر سلطنت اردشير بود كه شهر " هتره " يا " الحضر" ، شهر مهمي در تكريت عراق، پس از مقاومت سختي به دست ايرانيان افتاد . بعضي ، فتح الحضر را به دست شاپور اول و آن را نتيجه خيانت دختر ضيزن (پادشاه الحضر) مي دانند كه عاشق شاپور شده بود . اين قصه افسانه ساختگي است ، ولي حقيقتي در آن هست وآن اينكه شهر الحضر قلعه مستحكمي بوده و تصرف آن به آساني صورت نگرفته است .

اردشير اول پس از 14 سال و ده ماه سلطنت از جهان رفت و پسرش، شاپور اول به جاي او بر تخت نشست (در سالي كه آغاز آن سپتامبر سال 241م. مطابق با 538 سلوكي بود) .

اردشير ، هم سرداري بزرگ و جنگجو و فاتح بود و هم پادشاهي با كفايت و سازنده و مدبر . او مملكت پهناور ايران را تحت اداره مركزي واحدي  درآورد و شهرهاي زيادي را بنا و يا باز سازي كرد ، و به نام خود ناميد . وي در تامين آسايش و رفاه و نظم مملكت كوشيد و آيين زرتشتي را قدرت تازه اي بخشيد . همچنين ، از آنجا كه اجداد و شايد خود او روحانيت داد و اين معني در استوار داشتن موقعيت او و شاهان بعدي ساساني ، نقش مهمي داشت و موجب ثبات و پايداري آن گرديد .

اردشير ، يك حكومت ملي بر پايه فرهنگ ايراني بنا نهاد و جلو نفوذ فرهنگ يوناني را كه از زمان سلوكيان و اشكانيان به تدريج در ايران راه يافته بود گرفت . به همين سبب ، در تاريخ ايران باستان يك چهره درخشان و استثنايي است و دوام حكومت ساساني در چهار قرن ، به طور حتم نتيجه سياست اصيل و خردمندانه اوست . او شهرهاي " اردشير خره " و " رام اردشير " و " ريوارد شير " را در ايالت پارس بنا نهاد وشهر "كرخا " را در " مسنا " (ميسان) بازسازي كرد و آن را " استر آباد اردشير " نام نهاد . همچنين در آن منطقه " وهشت آباد اردشير " را ساخت كه بعدها در قرن اول هجري ، شهر " بصره " درجاي آن ساخته شد. از شهرهاي ديگري كه به او نسبت مي دهند ، " هرمزداردشير " است در خوزستان كه بعدها " هرمشير " خوانده مي شد و در " بحرين " (در قسمت ساحل شرقي عربستان) " پسا اردشير گ است كه " خط " ناميده مي شد و در شمال عراق ، " نودارشير " يا " حزه " است .

فتوحات بزرگ در بيرون از مرزهاي ايران در زمان شاپور اول ساساني روي داد . شاپور كارهاي شاهانه خود را در كتيبه سه زبانه" كعبه زرتشت " در نقش رستم ، جاوداني ساخته است . او پس از آنكه پدرش (اردشير) را از نژاد خدايگان و شاهنشاه ايران خوانده ، خود را نيز پرستنده مزدا و شاهنشاه ايرانيان و غير ايرانيان ناميده و ممالكي را كه زير تصرف او بوده چنين بر شمرده : " ايالات پارس ، پارت ، خوزستان (سوزيانا) ، دشت ميسان (مسنه) ، آسورستان (عراق) ، آديابنه (حديب ، نوت خشتركان يا نوداردشير = موصل) ، عربستان (بيت عربايه ، نصيبين و نواحي مجاور آن) ، آذربايجان (آتروپاتنه) ، ارمنستان ، گرجستان ، ماخلونيا (لازيكا) ، بلاسگان (دشت مغان) تا قفقاز و دشت آلباني (اران) و تمام سلسله جبال البرز ، ماد ، هوركانيا (گرگان) ، مرگيانه (ناحيه مرو) ، آريه (هرات) ، و ممالك ماوراي آن كرمانيا (كرمان) ، سكستان (سيستان) ، تورن (طواران) ، مكران ، پارادنه (بلوچستان) ، سند و ممالك كوشان تا مقابل پشكيبور (پيشاور) و تا مرزهاي كاشغر ، سغديانه و تا شكند، و آن سوي ديگر دريا (در جنوب) عمان . شاپور مي گويد : " ما امراء وحكام همه اين بلاد متعدد را با جگزار و مطيع خود ساختيم " .

پس از آن شاپور فتوحات خود را در جنگ با روميان شرح مي دهد و مي گويد: پس از آنكه ما در حكومت خود مستقر شديم ، " گورديان قيصر " سپاهي از گوت ها و ژرمن ها ترتيب داد و به آسورستان (عراق) حمله كرد . در مسيخه واقع در آسورستان ، نبرد سختي در گرفت و قيصر گورديان كشته شد و ما سپاه روم را نابود كرديم . روميان ، فيليپ را به قيصري برداشتند و او بر سر آشتي آمد و پانصد هزار دينار، تاوان جنگي پرداخت ، مسيخه را (كه در آن پيروز  شده بوديم) " پيروز شاپور " نام كرديم (همان انبار دوره اسلامي) . قيصر روم باز گري كرد و به ارمنستان زيان وارد ساخت ، ما هم به متصرفات او حمله برديم و در " باربليسوس " (شهر بالس) شصت هزار سرباز رومي را شكست داديم و سوريه را به باد غارت داديم و اين شهر را از روميان گرفتيم : آناثا (عانه) ، برثه اروپان (قربه) ، برثا اسپورك (حلبيه) ، سورا ، باربليسوس ، هيراپوليس (منبج) ، حلب ، قنسرين، افاميه ، رفنيه ، زوگما ، اوريما ، گينداروس ، ارمناز ، قابوسيه ، انطاكيه ، خوروس ، سلوقيه ، اسكندرون ، اصلاحيه ، سنجار ، حما ، رستن ، زكوير ، دولوك ، صالحيه ، بصري ، مرعش (گرمانيكيا) ، تل بطنان ، خز ، و از كاپادوكيه : ستله و دومان و ارتانگيل و كلكيت و سوئيدا و فراآتا ، كه جمعا" سي و هفت  شهر با دشتهاي آن مي شود .

در طي جنگهاي سوم با روم ، هنگامي كه ما به " حران و رها " حمله ور شده بوديم ، قيصر " والريان " روي به ما آورد . او از شهرهاي اروپا و آسيا سپاهي جمع كرد كه در حدود هفتاد هزار تن مي شد . در آن سوي حران و رها جنگ بزرگي روي داد كه در آن ما قيصر والريان را به دست خود اسير و عده اي از سران سپاه و سناتورها و افسران و صاحب منصبان را در بند كرديم و آنان را به ايالت پارس برديم. پس از آن ، سوريه و كيليكيه و كاپادوكيه را ويران كرديم و سوزانديم . در اين جنگ ، شهرهاي سميساط ، اسكندرون ، كاتابولون ، اياس ، مصيصه ، مالون ، آدانا ، طرسوس ، ايچل و … عين زربه ، نيكوپوليس ، انامور ، زلينون و … سلفكه ، توانا … قيصريه ، ارگلي و سيواس … و قرمان و قونيه را به تصرف در آورديم ." (بسياري از شهرها كه نامهاي امروزيشان مشكوك بود ، از قلم انداخته شد) .

 

پس از شاپور اول ، هرمزداول (14 سپتامبر 272 م.) و بهرام اول (14 سپتامبر 273 م.) و بهرام دوم (13 سپتامبر 276م.) و بهرام سوم ، معروف به سكانشاه (پادشاه سيستان) ، در نهم سپتامبر 293 م. به ترتيب بر تخت نشستند . هرمزداول و بهرام اول ، هر دو پسران شاپوراول بودند و بهرام دوم ، پسر بهرام اول بود . در زمان بهرام دوم ، " كاروس " قيصر روم به ايران حمله كرد و تا تيسفون پيش رفت . ولي پس از مرگ قيصر ، روميان عقب نشستند و در سال 283 م. بنابر معاهده أي ، ارمنستان و قسمتي از بين النهرين را از ايران گرفتند . در زمان بهرام دوم ، هرمزد (برادرش) كه حاكم خراسان و لقب كوشانشاه داشت ، بر برادر عاصي شد . بهرام دوم اين شورش را فرونشاند و پسر خود ، بهرام (بهرام سوم) را با عنوان سكانشاه حاكم شرق ايران كرد . در زمان بهرام اول در سال 276 م. ، " ماني " موسس معروف آيين مانوي پس از محاكمه كشته شد. پوست او را كندند و با كاه پر كردند و از يكي از دروازه هاي شهر " گندي شاپور " كه از بناهاي شاپور اول بود ، بياويختند .اين دروازه به نام دروازه ماني معروف شد . بهرام سوم بيش از چهار ماه سلطنت نكرد و عموي پدر او ، نرسي ، پسر شاپور اول بر تخت نشست (در سال 293 م). نرسي در جنگ با " گالريوس " (كه از سوي ديو كلسين قيصر روم شده بود) شكست خورد و بنابر پيمان سال 298م. پنج ناحيه از ارمنستان كوچك را به روميان واگذار كرد." تيرداد " پادشاه ارمنستان و گرجستان شد و به تبعيت دولت روم در آمد . اين معاهده چهل سال طول كشيد تا آنكه شاپور دوم (آغاز سال سلطنت او پنجم سپتامبر سال 309 م.) اين معاهده را بر هم زد و اراضي از دست رفته را باز پس گرفت .

از نرسي كتيبه اي دو زبانه در " پايقلي " يا " پايكولي " واقع در خاك عراق به جاي مانده است . در اين كتيبه ، فهرستي از بزرگان كه نرسي را در برابر بهرام سوم حمايت كرده وخود از شاهان تابع دولت ساساني بوده اند آمده است ، كه از جمله آنان : كوشانشاه و خوارزمشاه است كه مي رساند دولت ساساني در مشرق و شمال شرقي ايران ، حكومت و اقتدار خود را حفظ كرده بود .

پس از نرسي ، پسرش – هرمزد دوم – در سالي كه آغاز آن هفتم سپتامبر سال 302 م. بود بر تخت نشست . او را پادشاهي نيرومند و عادل وصف كرده اند . هرمزد ، پس از هفت سال و پنج ماه سلطنت در گذشت . بزرگان ايران ، فرزند او را كه هنوز در شكم مادر بود و حدس مي زدند كه پسر خواهد بود به سلطنت برداشتند . او پس تولد ، به نام شاپور خوانده شد و در تاريخ به " شاپور دوم " معروف گرديد .

در ايام كودكي او قبايل عرب به ايران حمله و تا درون مملكت ايران نفوذ كردند. شاپور شايستگي خود را در همان زمان نوجواني نشان داد و پس از آنكه خود قدرت را به دست گرفت ، نخستين كاري كه انجام داد بيرون راندن عربها از ايران بود . در جنگهاي نخستين با روميان ، پيروز شد. شورش قبايل " خيوني " و " سكا " را در مشرق ايران خاموش كرد و آنان را مطيع خود ساخت . پس از آن ، نامه تندي به قيصر روم نوشت و در آن خود را شاه شاهان و برادر آفتاب و ماه ، و از اجداد خود نيرومندتر خواند .همچنين ، از قيصر خواست تا زمينهايي را كه روميان به غدر از اجداد او گرفته بودند باز پس دهد و اگر امپراتور جواب مساعدي ندهد ، سپاهيان ايران پس از زمستان با قواي نظامي خود به روم حمله خواهند كرد . " كنستانس " در نامه أي كه در پاسخ شاپور نوشت ، خود را فاتح خشكي و دريا و پيروز در همه وقت خواند و در خواستهاي شاپور را رد كرد . همچنين ، او را به در خواستهاي ناسنجيده و بيرون از حد ملامت كرد . شاپور ، جنگ با روميان را آغاز كرد و در سال 359 م. شهر " آمد " را پس از مقاومت سخت روميان – گرفت . ژولين ، امپراتور روم ، به مقابله شاپور شتافت و در حمله هرمزد (برادر شاپور) را كه به روم پناه برده بود با ارشاك سوم شاه ارمنستان به همراه خود داشت. سپاه روم تا تيسفون پيش رفتند . ژولين امپراتور روم كه به سبب بازگشتش از مسيحيت به " مرند " معروف است ، در جنگ زخمي و كشته شد . " يوويان " جانشين او ناگزير شد با شاپور صلح كند وبسياري از اراضي را كه از نرسي گرفته بودند ، باز پس دهد . شهرهاي سنجار و نصيبين به تصرف ايرانيان در آمد و شاپور ، ارمنستان را نيز به دست آورد . در اين ميان، گوت ها به بالكان حمله ور شدند و روميان ناچار گرديدند كه در مهاهده صلحي ، قسمت اعظم ارمنستان را به ايران واگذار كنند. شاپور ، مانند ديوكلسين امپراتور روم كه استحكاماتي در سوريه و شمال عراق در برابر روميان و عربها بنا كرد كه به " خندق شاپور " معروف شد . در قفقاز نيز شاپور دست به ساختن استحكاماتي در برابر قبايل وحشي شمال زد و مي گويند سد در بند (باب الابواب) را ابتدا شاپور آغاز كرده است . در زمان شاپور ، تعقيب و آزار و رعاياي غيرزرتشتي و مخصوصا" مسيحيان و مانويان و يهوديان به شدت دنبال گرديد. آذرباد پسر ماراب سپند موبد بزرگ زرتشتيان در زمان شاپور دوم بود و دين زرتشتي در زمان او قدرت و نفوذ بيشتري يافت .

پس از مرگ شاپور دوم ، اردشير دوم به سلطنت رسيد كه نسبت او از لحاظ اينكه برادر يا پسر شاپور بوده است ، محل ترديد مي باشد . جلوس او در 19 اوت سال 379 م. بود. حكومت او چهار سال طول كشيد و چون او با بزرگان و نجباي دوران سرسازگاري نداشت ، از كار بر كنار شد . پس از او ، شاپور سوم از سال 383 تا 388 م. حكومت كرد و گويا در اثر حادثه اي كشته شد.

پس از وي ، بهرام چهارم كه پيش از سلطنتش به كرمانشاه معروف بود در سال 388 م. به سلطنت رسيد و حكومت او يازده سال دوام يافت . در زمان شاپور سوم يا بهرام چهارم ، ايران گرفتار جنگهايي در مشرق كشور بود . پادشاه كوشان كه در بلخ استقرار داشت ، احتمالا" با خاندان اشكاني حاكم بر ارمنستان خويشاوند بود .

پس از بهرام چهارم ، يزدگرد اول معروف به بزهكار در سال 399 م. بر تخت نشست و بيست و يك سال حكومت كرد. بزهكار خواندن او به دليل خشونت او با بزرگان و ملايمت او با رعاياي مسيحي بوده است . به طور كلي ، او با پيروان اديان ديگر رفتاري خوب داشت . مي گويند او با دختري يهودي ، به نام " شوش دخت " كه دختر راس الجالوت يهوديان بود ازدواج كرده بود . در زمان او ، مسيحيان در سلوكيه تيسفون مجمعي از اساقفه  تشكيل دادند كه به اختلافات ميان خودشان پايان دهند . اما ، مسيحيان از حسن رفتار او سوء استفاده كردند و به بعضي از آتسكده ها آسيب رساندند و اين موجب شد كه يزدگرد آنان را تنبيه كند . در اين زمان ، " اركاديوس " امپراتور روم از او درخواست نمود كه قيمومت پسرش تئودوزيوس دوم را بر عهده گيرد . يزدگرد اين درخواست را پذيرفت و شخصي اخته را به نام آنتيوخوس بيزانسي فرستاد تا پس از مرگ اركاديوس ، قيمومت تئو دوزيوس را برعهده گيرد. پس از مرگ يزدگرد اول ، پسرش بهرام پنجم معروف به " گور" كه در حيره تحت سرپرستي پادشاه لخمي تربيت شده بود و به ايران آمد و حكومت را از دست خسرو نامي كه از سوي بزرگان به سلطنت رسيده بود، گرفت (سال 420 م.) . بهرام را به شكار دوستي و عيش طلبي و معاشقه با زنان وصف كرده اند و داستانهايي از او دراين باره بر جاي مانده است . او لوليان را از هند آورد تا با آواز و موسقي خود ، مردم ايران را سرگرم كنند . در زمان او تعقيب و شكنجه مسيحيان از نو شروع شد و بسياري از اين ايشان به خاك روم پناه بردند. با دخالت امپراتور و كشمكش مختصري كه روي داد ، بهرام پذيرفت كه فراريان مسيحي به ايران باز گردند و با ايشان خوش رفتاري شود و در عوض ، زرتشتيان ايراني نيز در خاك روم در عبادت خود آزاد باشند . همچنين ، امپراتور روم مبلغي را براي حفظ گذرگاههاي قفقاز از حمله " هونها " به ايران بپردازد. اين مبلغ كه هر ساله به ايران پرداخته مي شد، در ايران به معني باج تلقي مي گرديد .

بهرام در جتگ با اقوام شرقي و شمالي موفق بود . اين اقوام كه ظاهرا"  " خيونيها " بودند ، در كتابهاي مورخان ايراني به " ترك " معروف شده اند . سكه هايي به نام بهرام پنجم در بخارا به دست آمده است كه دليل نفوذ ايران در ماوراءالنهر مي باشد . در زمان بهرام پنجم مجمعي از اساقفه در ايران تشكيل شد و استقلال مسيحيان ايران را از كليساي بيزانس اعلام كرد. مرگ بهرام را در اثر شكار و فرورفتن او را در باتلاقي دانسته اند.

پس از بهرام پنجم ، پسرش يزد گرد دوم در 438 م. به سلطنت رسيد و حكومت او حدود 18 سال ادامه پيدا كرد . دوران سلطنت او به جنگ با اقوام شرقي كه كوشانيان و به عبارت بهتر ، هفتالين يا هپطاليان يا هپطالان يا هياطله كه به جاي كوشانيان در شرق و شمال ايران مستقر شده بودند ، گذشت . يزدگرد مدتي مقر خود را در نيشابور خراسان قرار داد تا امنيت شرق ايران را تامين كند . پس از آن ، به تعقيب مسيحيان در ارمنستان و غرب ايران پرداخت .

پس از يزدگرد دوم ، پسر بزرگتر او هرمزد سوم بر تخت نشست . ولي ، برادرش پيروز به كمك هياطله، سلطنت ساساني را به دست گرفت (سال 457 م.). پيروز ، شورش آلباني ها را در شمال قفقاز خوابانيد و بزرگان ارمني را كه در بند پدرش بودند ، آزاد كرد . در زمان او خشكسالي سختي در سرتاسر ايران روي داد.

پيروزدر جنگ با همسايگان شرقي خود ، هياطله ، شكست خورد . هياطله را هونهاي سفيد ناميده و آنان را داراي تمدن و فرهنگ بهتري دانسته اند . هياطله از " كانسو " واقع در خاك چين به سوي مغرب حركت كرده و به تخارستان هجوم برده بودند و چنانكه گفته شد ، پيروز در جنگ با ايشان شكست خورد و به اسارت ايشان در آمد . پيروز وعده داد كه مبلغي براي آزادي خود بپردازد و پسرش كواذ (قباد) را به گروگان بدهد و از مرز تعيين شده تجاوز نكند.

كواذ ، دو سال به حالت گروگان نزد هياطله ماند تا آنكه مبلغ جريمه از سوي پيروز پرداخته شد . پيروز اين شكست را نتوانست تحمل كند و با سپاهي به كشور هياطله حمله برد ، ولي شكست سختي خورد و كشته شد . دخترش به اسارت هياطله در آمد و آنان تا مرورود و هرات را به تصرف خود در آوردند . پس از كشته شدن پيروز ، برادرش بلاش بر تخت نشست (484م.) و او با هياطله آشتي كرد و باجي سنگين به ايشان پرداخت . همچنين به ارمنيان امتيازات زيادي داد و دستور برچيده شدن آتشكده هاي زرتشتي را در خاك ارمنستان صادر كرد.

در زمان او ، شاخه نسطوري از كيش مسيحي مورد قبول بيشتر مسيحيان ايران واقع شد . بلاش در سال 488م. معزول گرديد و كواذ (قباد) بر تخت نشست . 

سلطنت كواذ مصادف با انقلابي اجتماعي و سياسي در ايران شد . مصلحي به نام " مزدك " به عدالت اجتماعي و تقسيم ثروت و املاك ميان مردم تبليغ كرد و كواذ ، خواه از راه ميل واقعي به عدالت تبليغي و خواه از روي مصالح سياسي و كوتا كردن نفوذ بزرگان و اشراف ، از او طرفداري كرد . اين امر بر بزرگان و روحانيان زرتشتي گران آمد و به دستياري گشنسپ داد ، كنارنگ ، او را از سلطنت معزول كردند و برادرش جاماسپ (زاماسپ) را به جاي او نشاندند . كواذ به زندان افكنده شد . اما، به دستياري يكي از بزرگان به نام سياوش ، از زندان گريخت و نزد هياطله رفت . پادشاه هياطله مقدم او را گرامي داشت و سپاهي را مامور ساخت كه با او به ايران بروند و او را به سلطنت برگردانند . جاما سپ تسليم شد و كواذ دوباره برتخت نشست .

روميان كه از گرفتاريهاي داخلي كواذ آگاه بودند ، از دادن مبلغ ساليانه براي حفظ معابر قفقاز خودداری كردند . كواذ در جنگ با روميان مهارت و قدرت خود را ثابت كرد و شهر تئودوزيوپوليس يا ارزروم را از روميان گرفت و بليزاريوس ، سردار معروف رومي ، را شكست داد و شهر آمد را تصرف كرد . ولي ، جنگ با روميان همسشه به نفع كواذ نبود و سرانجام به صلح انجاميد .

كواذ ، يكي از پسرانش را به نام خسرو (خسرو اول) ، كه بعد لقب انوشيروان يافت ، وليعهد و جانشين خود كرد . خسرو جوان به كمك بزرگان و روحانيان ، مزدك و پيروان او را كشت و آشفتگيهاي اجتماعي ناشي از انقلاب مزدكيان را جبران كرد . خسرو اول انوشيروان از بزرگترين پادشاهان تاريخ ايران است و او را به سبب اصلاحات داخلي و به خصوص اصلاحات مالياتي ، لقب عادل يا دادگر داده اند .خسرو انوشيروان كه در سال 530 م. بر تخت نشسته بود ، پس از اصلاحاتي در سپاه و ساختار نظامي ايران ، در سال 540 م. به خاك روم حمله برد و تا انطاكيه پيش رفت و آن شهر را به تصرف در آورد و به باد غارت داد . در بازگشت شهري در نزديك تيسفون ساخت كه اسيران رومي را در آن جاي داد و آن را " وه انتيوخ خسرو " ناميد (شهر خسرو كه بهتر از انطاكيه است .) ايرانيان آن را رومگان ناميدند . امپراتور بيزانس ناچار طالب صلح شد و متعهد گرديد كه كه مبلغ گزافي به خسرو بپردازد . خسرو در بازگشت از شهرهايي كه از روميان گرفته بود ، مبالغ زيادي دريافت كرد كه سبب شد امپراتور از مصالحه چشم بپوشد. 

خسرو به متصرفات روميان در كنار درياي سياه حمله برد و شهرهاي " لازيكا " و " پترا " را به تصرف در آورد . حملات بليزاريوس ، سردار قيصر به نصيبين بي نتيجه ماند .پس از صلحها و نبردهايي چند ، سرانجام در سال 561 م. صلحي پنجاه ساله ميان ايران و روم منعقد شد و خسرو " لازيكا "را به روميان باز پس داد . در مقابل ، روميان نيز متعهد شدند كه سالانه مبلغي طلا به ايران بپردازند .

در شرق و شمال شرق ،خسرو با خاقان ترك ، كه خود را به سرزمين هياطله رسانده بود ، متحد گرديد و اين دو ، هياطله را از ميان برداشتند . از آن تاريخ به بعد ، تركان با ايرانيان همسايه شدند و ظاهرا" ، " جيحون " مرز ميان ايران و تركان گرديد .

سياست خسرو در جنوب عربستان نيز به پيروزي منجر شد و دولت بيزانس به دستياري حبشيان ، كه به مذهب مسيحي مونوفيزيتي (يعقوبي) در آمد بودند ، مي خواستند بر راه بازرگاني دريايي و خشكي ميان اروپا و هند مسلط شوند و دست ايرانيان را به كلي از درياي هند كوتاه كنند . در جريان حوادث ، ابرهه نامي كه از حبشيان بود و بر يمن مسلط شده بود ، در حادثه حمله به حجاز و مكه كشته شد. اين واقعه كه در ميان مورخان اسلامي به واقعه فيل و سال وقوع آن به " عام الفيل " معروف است ، در قرآن مجيد نيز مذكور است (سوره 105) و ظاهرا" تولد حضرت رسول در همين سال ، يعني حدود سال 570 م. مسيحي ، اتفاق افتاد .

در سال 572 م. خسرو اول به در خواست كمك سيف بن ذي يزن ، يكي از نجيب زادگان عربستان جنوبي پاسخ داد و يك نيروي دريايي يه فرماندهي " وهرزديلمي " براي بيرون راندن حبشيان از يمن فرستاد . أين نيرو موفق شد كه حبشيان را شكست دهد و بدين ترتيب ، عربستان جنوبي زير نفوذ دولت ايران قرار گرفت .

بر سر ارمنستان هم جنگهايي ميان ايران و روم در گرفت كه نتيجه نهايي آن ، پيروزي خسرو بود . او پس از 48 سال سلطنت ، در سال 579 م. در گذشت . اگر چه وسعت تصرفات او به پاي تصرفات زمان شاپور اول و شاپور دوم (جز در مدتي كوتاه) نرسيد ، ولي دوران سلطنت او دوران شكوه واقتدار سياسي و نظامي براي ايران بود . همچنين ، از لحاظ فرهنگي نيز زمان او درخشانترين دوران حكومت ساسانيان بوده است .

پس از او ، پسرش هرمزد چهارم برتخت نشست . او اگر چه پادشاهي عادل بود، اما در سياست ناتوان بود و به همين سبب ، سردار نامدار خود معروف به " بهرام چوبين " را كه در جنگهاي متعدد در شرق و غرب فاتح شده بود ، بر اثر شكستي از كار بر كنار كرد . البته ، اين امر خود موجب عصيان اين سردار بزرگ گرديد . در باريان و روحانيان نيز از هرمزد دل خوشي نداشتند و همه اين امور سبب گرفتاري و مرگ او گرديد .پس از او ، پسرش خسرو دوم معروف به " خسرو پرويز " به سلطنت رسيد . البته ، لازم به ذكر است كه اين سلطنت گرچه درخشندگيهاي چندي داشت ، اما مايه ضعف و علت اصلي سقوط دولت ساساني نيز بود . بهرام چوبين مصمم شد كه به تيسفون برود و خسرو را ازسلطنت بردارد .

پس از حوادث چند ، خسرو به " موريقيوس " امپراتور بيزانس پناه برد و در ازاي پس دادن بعضي از شهرها ، از او ياري خواست . موريقيوس او را با سپاهي ياري كرد و خسرو توانست با اين سپاه ، بهرام را شكست دهد . بهرام نزد خاقان ترك گريخت و در آنجا به تحريك خسرو ، پس از مدتي ، كشته شد . بسطام ، دايي خسرو نيز كه در گرفتاري هرمزد و پدر خسرو دست داشت سر به شورش نهاد و در ري اعلام استقلال كرد . همچنين ، به نام خود سكه زد ولي پس از ده سال مقاومت به دست يكي از هياطله كشته شد . در بيزانس ، موريقيوس امپراتور كه به خسرو ياري داده بود بر اثر شورش كشته شد و " فوكاس " نامي ، خود را امپراتور خواند. در اين جريان ، خسرو بهانه خوبي براي باز پس گرفتن اراضي از دست رفته به دست آورد و به ارمنستان و شام و فلسطين حمله برد . سرداران او به نام " شاهين " و " شهربراز " شكستهاي پي در پي به روميان واردآوردند و دمشق و بيت المقدس و مصر ، به دست ايرانيان افتاد . در اين ميان ، در روم مرد با كفايتي به نام " هراكليوس " (هر قل) زمان امور را به دست گرفت و پس از اصطلاحات مهمي درامور نظامي كشور ، روي به ايران آورد . در اين حمله ، ايالات از دست رفته راباز پس گرفت و دستگرد – محل اقامت خسرو- و نيز شهرهاي آذربايجان را به باد غارت داد . سرانجام ، بزرگان ايران بر خسرو شوريدند و او را به زندان انداختند و به دستياري پسرش شيرويه ، او را كشتند (سال 627م.) اين شكستهاي پي در پي و نيز شكست ننگين سپاهيان خسرو در " ذوقار" از قبايل عرب ، بنيه نظامي و اقتصادي كشور را به تحليل برد و ايران از فرد شايسته اي كه بتواند زمان عبور را به دست گيرد محروم ماند .

در اين ميان دين اسلام ، به رهبري حضرت رسول اكرم (ص) در سرتاسر عربستان گسترش يافت و قبايل عرب تحت رهبري ديني و سياسي اسلام ، متحد گرديدند . پس از وفات حضرت محمد (ص) اين عربهاي مسلمان به ايران و روم حمله بردند و سرتاسر شامات و سوريه و فلسطين و مصر را از دست روميان گرفتند . همچنين در جريان جنگ قادسيه (در سال 636م.) شكست قطعي بر سپاه يزدگرد سوم، آخرين پادشاه ساساني (جلوس در سال 632 م.) وارد آوردند . با مرگ يزدگرد سوم (در سال 651 م. يا 653 م.) در مرو ، حكومت مقتدر و شكوهمند دولت ساساني نيز به پايان رسيد . دولت ايران در زمان ساسانيان از نظر نظامي و اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي به جايگاهي رسيد كه در تاريخ اين ملت ، نظير آن ديده نمي شود. وسعت متصرفات هخامنشيان ، بسيار بيشتر از ساسانيان بود ولي در برابر يونانيان (كه ملتي كوچك و با سرزميني نه چندان بزرگ بودند) نتوانست قدرت استواري نشان دهد و سرانجام ، مغلوب آنان شد. دولت اشكاني هم از لحاظ انسجام داخلي ، آن قدرت لازم حكومتي را نداشت . ساسانيان ، در مدت چهارصد سال توانستند در غرب با دولتي كه از لحاظ تشكيلات نظامي مقتدرترين كشورهاي آن عصر بود ، بجنگند و بارها آن دولت را شكست دهند . اين حكومت ، در مشرق و شمال در برابر اقوام بيابان گرد مقتدر سخت مقاومت كرد و مملكت را از غارتها و تاخت و تازهاي ايشان ، نجات داد . از لحاظ داخلي نيز ، تسكيلاتي منسجم با پايه هاي فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي نيرومند به وجود آورد . دانش طب و نجوم در زمان ايشان در ايران پيشرفتهاي كلي كرد و موسيقي مقام والايي يافت . هنرهاي ديگر نيز ، كم و بيش پيشرفتهايي داشتند . به هر حال دولت ساساني از پديده هاي مهم دنياي قديم است كه همه مورخان به اهميت آن روز به روز بيشتر آگـاهـي پـيـدا مي کـنـند. 

+ نوشته شده در  شنبه 9 شهریور1387ساعت 5:55 بعد از ظهر  توسط دختر چشم مشکی  | 

تاریخی

هخامنشيان

با طلوع دولت هخانشي كه به وسيله كوروش کبير پارسي از خاندان معروف بنياد گرديد (حدود 550 ق.م) ، ايران در صحنه تاريخ جهاني نقش فعال و تعيين كننده أي يافت . همچنين ، اين دولت منشاء و مركز يك تمدن و فرهنگ ممتاز آسيايي و جهاني دنياي باستان شناخته شد. 

كوروش کبير، پادشاه سرزمين انشان (انزان ، در حدود شوش نواحي ايلام جنوبي) و سر كرده سلحشور و محبوب طوايف پارسه (پارس) كه قلمرو او و پدرانش در آن ايام تابع حكومت پادشاهان خاندان ديااكو محسوب مي شد، با شورش بر ضد آستياگ و پيروزي بر او ، هگمتانه (اكباتان ، همدان) را گرفت (549 ق.م.) . وي ، خزاين و ذخاير تختگاه ماد را هم وفق روايت يك كتيبه بابلي ، به " انشان " برد و سرانجام به فرمانروايي طوايف ماد در ايران خاتمه داد . 

غلبه سريع او بر قلمرو ماد كه بلافاصله بعد از سقوط همدان تحت تسلط او در آمد ، در نزد پادشاهان عصر موجب دلنگراني شد . كوروش براي مقابله با اتحاديه اي كه با شركت ليديه ، بابل و مصر بر ضد او در حال شكل گرفتن بود ، خود را ناچار به درگيري با آنها يافت . 

پس از آن ، بلافاصله با سرعتي بي نظير، به جلوگيري از هجوم كرزوس پادشاه ليديه ، كه با عجله عازم تجاوز به مرزهاي ايران بود ، پرداخت . در جنگ ، كرزوس مغلوب شد و سارديس (اسپرده ، سارد) پايتخت او به دست كوروش افتاد (546ق.م.). اين پيروزي ، آسياي صغير را هم برقلمرو وي افزود (549 ق.م.) اما ، قبل از درگيري با بابل و ظاهرا" براي آنكه هنگام لشكر كشي به بين النهرين مانند آنچه براي هووخ شتره ، پادشاه ماد ، در هنگام عزيمتش به جنگ با آشور پيش آمد، دچار حمله سكاها نشود ، چندي در نواحي شرقي فلات به بسط قدرت و تامين حدود پرداخت . بالاخره ، با عبور از دجله حمله به بابل را آغاز كرد و تقريبا" بدون جنگ آن را فتح كرد (538 ق.م.) با فتح بابل ، سرزمينهاي آشور و سوريه و فلسطين هم كه جزو قلمرونبونيد- پادشاه بابل -  بود نيز ، به تصرف كوروش در آمد . اما، در گيريهايي كه در نواحي شرقي كشور در حوالي گرگان و اراضي بين درياچه خزر و درياچه آرال براي او پيش آمدو ظاهرا" به مرگ او منجر شد (529 ق.م.) ، او را از اقدام به لشكر كشي به مصر ، كه در گذشته با ليديه و بابل برضد وي هم پيمان شده بودند ، مانع گشت . 

پسرش ، كمبوجيه اين مهم را انجام داد (525 ق.م.) وبدين گونه ، مصر و قورنا (سيرنائيك) در شمال آفريقا هم جزو قلمرو هخامنشي ها در آمد و شاهنشاهي پارسي ها به وسعت فوق العاده اي كه در تمام دنياي باستان بي سابقه بود، رسيد . بالاخره ، داريوش اول (معروف به كبير) كه بعد از مدت كوتاهي (521 ق.م.) با ايجاد امنيت ، احداث شبكه هاي ارتباطي ، وضع قوانين و تنظيم ترتيبات مربوط به ماليات عادلانه ، به اين دولت كه در واقع ميراث كوروش بود ، تمركز و تحرك واستحكامي قابل دوام بخشيد. معهذا ، لشكر كشيهايي كه داريوش در مرزهاي غربي و شمال شاهنشاهي كرد وبيشتر ناظر به تامين وحدت و تماميت آن بود ، در آسياي صغير و يونان با مقاومتهايي مواجه گرديد (499 ق.م.) كه حل آن از طريق نظامي، براي وي ممكن نگشت (490 ق.م.). 

پسرش ، خشايارشا هم كه بعد از او به سلطنت رسيد (486 ق.م.) در رفع اين مقاومتها (480 ق.م.) كه از عدم تفاهم بين حيات يوناني و اصول حكومت شرقي ناشي مي شد، توفيقي حاصل نكرد. حتي بعد از خشايارشا (465 ق.م.) هم . اين سوءتفاهم بين ايران با شهرهاي يونان مدتها ادامه يافت . 

معهذا جانشينان ديگر داريوش و از جمله كساني چون داريوش دوم (404 – 423 ق.م.) و اردشير دوم (358 – 404 ق.م.) كه هيچ يك ذره اي از لياقت و كارداني او را هم نداشتند، در حل سياسي اين مساله و حفظ سيادت ايران در نواحي شرقي و مديترانه ، دچار مشكلي نشدند. حتي شورش مصر بر ضد ساتراپ ايراني خود (415 ق.م) ، كه يك چند آن سرزمين را از ايران جدا كرد ، و واقعه بازگشت ده هزار چريك يوناني از ايران (401 ق.م.) كه نشانه ضعف نظامي ايران در آن ايام بود، تماميت شاهنشاهي ايران را متزلزل نكرد . به همين دليل، نظامات داريوش بزرگ و تدابير سياسي بعضي ساتراپهاي ايراني كه مشاوران پادشاهان بودند ، همچنان حافظ وحدت و تماميت قلمرو هخامنشي باقي ماند. 

اين قلمرو وسيع كه از حدود جيحون و سند تا مصر و درياي اژه را در بر مي گرفت ، در عهد داريوش شامل تقسيمات اداري منظمي بالغ بر بيست استان (هرودوت) يا بيشتر (كتيبه ها) بود كه در هر استان (خشتره = شهر) يك ساتراپ (خشترپ = خشتروپان = شهربان) به عنوان والي عهده دار امور كشوري بود . با آنكه اين والي بر تمام امور مربوط به استان نظارت فايق داشت ، فرمانده پادگان استان و نگهبان ارگ آن تحت حكم وي نبودند . به اين ترتيب ، ساتراپ با وجود اقتدار بالنسبه نا محدود ، همواره تحت نظارت پادشاه قرار داشت و فكر يا غيگري براي او ، چندان قابل اجرا به نظر نمي رسد . حكم و اراده پادشاه هم در سراسر اين استانها قانون محسوب مي شد و مطاع بود . 

اقوام تابع هم با آنكه در اديان و عقايد و رسوم خود محدوديتي نداشتند، در ضابطه تبعيت از حكم پادشاه، به حفظ وحدت و تماميت شاهنشاهي متعهد بودند . نمونه اين تعهد ، از همكاري آنان در كار بناي كاخ داريوش در شوش پيداست . لوحه هاي گلي بازمانده از آن پادشاه ، نقش صنعتگران اين اقوام و مصالح سرزمينهاي آنان را در ايجاد اين كاخ به ياد مي آورد . 

نام سرزمينهاي تابع ، در كتيبه اي متعلق به مقبره داريوش كه در نقش رستم مي باشد ، به تفصيل اين گونه آمده است : ماد ، خووج (خوزستان) پرثوه (پارت) ، هري ب و (هرات) ، باختر ، سغد ، خوارزم، زرنگ ، آراخوزيا (رخج ، افغانستان جنوبي تاقندهار) ، ثته گوش (پنجاب) ، گنداره (كابل ، پيشاور) ، هندوش (سند) ، سكاهوم وركه ر(سكاهاي ماوراي جيحون) ، سگاتيگره خود (سكاهاي تيز خود ، ماوراي سيحون) ، بابل ، آشور ، عربستان ، مودرايه (مصر) ، ارمينه (ارمن)، كته په توك (كاپادوكيه ،بخش شرقي آسياي صغير)، سپرد (سارد ، ليديه در مغرب آسياي صغير)،   يئونه (ايونيا ، يونانيان آسياي صغير)،   سكايه تردريا (سكاهاي آن سوي دريا : كريمه ، دانوب) ،   سكودر (مقدونيه)،   يئونه تك برا (يونانيان سپردار: تراكيه ، تراس)،   پوتيه (سومالي)، كوشيا (كوش  حبشه) ، مكيه (طرابلس غرب ، برقه) ، كرخا (كارتاژ ، قرطاجنه يا كاريه در آسياي صغير) .  ر

در بين اين نامها ، ظاهرا " سرزمينهاي هم بود كه ساتراپ جداگانه نداشت و به وسيله ساتراپ استان مجاور يا نزديك اداره مي شد . لوحه أي نيز در شوش به دست آمده است كه به داريوش تعلق دارد و نام كشورهاي تابع را – با اندك تفاوت – تقريبا " همانند آنچه در كتيبه نقش رستم او آمده است ياد ميكند. فهرست ديگري  را هرودوت (تواريخ 3 : 98 – 89) نقل مي كند كه بعضي اطلاعات جالب توجه را كه درباره مقدار وترتيب ماليات اين نواحي ، به دست  مي دهد . البته ، اين اطلاعات معلومات مندرج در كتيبه ها را نيز تكميل مي كند . همچنين ، تجديد نظرهايي را هم كه ظاهرا" گه گاه در تقسيمات اداري كشور مي بايد پيش آمده باشد ، ارائه مي دهد . 

در يك كتيبه مربوط به تخت جمشيد نيز كه به نظر مي رسد متعلق به مقبره يكي از پادشاهان هخامنشي و به احتمال قوي اردشير دوم (حدود 358 ق.م.) باشد ، فهرست اقوام تابع شاهنشاهي ، اين گونه آمده است : پارسي ، مادي ، خوزي ، پارتي ، هروي ، باختري ، سغدي ، خوارزمي ، اهل زرنگ ، اهل رخج ، ثته گوشي ، گندهاري ، هندي ، (اهل سند) ،سكايي هومه ورك ، سكايي تيز خود ، بابلي ، آشوري ، عرب، مصري ، ارمني ، اهل كاپادوكيه ، اهل سارد ، پوتي ، كوشي ، كرخايي . اينكه نام اقوام تابع در اين ايام كه فقط بيست و هشت سال با كشته شدن داريوش سوم و انقراض هخامنشي ها 330 (ق.م.) فاصله دارد، با آنچه در كتيبه مقبره داريوش در نقش رستم درباره سرزمينهاي تابع وي آمده است ، تقريبا" تفاوتي ندارد ، نشان مي دهد كه هخامنشي ها تا پايان دوران فرمانروايي وحدت و تماميت قلمرو خود را حفظ كرده اند . حتي ، قراين حاكي از آن است كه در پايان عهد اردشير سوم (338 ق.م.) چند سالي قبل از سقوطشاهنشاهي پارس ، دولت هخامنشي به مراتب قوي تر ، منسجم تر و منظم تر از پايان عهد خشايارشا بوده است . 

شكست داريوش سوم (330 – 336 ق.م.) از اسكندر هم – غير از مهارت جنگي فاتح مقدوني – جدايي قسمتي از سپاه که خود را يوناني مي دانستند از سپاه داريوش سوم که منجر به شکست او و  سقوط امپراطوري هخامنشي شد. 

مدت دوام شاهنشاهي هخامنشي ، دويست و سي سال بود. فرمانروايي آنان در قلمرو شاهنشاهي – به خصوص در اوايل عهد – موجب توسعه فلاحت ، تامين تجارت و حتي تشويق تحقيقات علمي و جغرافيايي نيز بوده است . مباني اخلاقي اين شاهنشاهي نيز به خصوص در عهد كساني مانند كوروش کبیر و داريوش بزرگ متضمن احترام به عقايد اقوام  تابع و حمايت از ضعفا در مقابل اقويا بوده است ، از لحاظ تاريخي جالب توجه است . بيانيه معروف كوروش در هنگام فتح بابل را ، محققان يك نمونه ازمباني حقوق بشر در عهد باستان تلقي كرده اند . که امروزه بر سر در سازمان ملل، بعنوان کتيبه حقوق بشر نصب شده است. 

 

اسماعـيـليـه

     473 - 654  

فرقه " اسماعيليه " از فرق منشعب مذهب شيعه است. ظهور اين فرقه، نتيجه اختلاف در امامت اسماعيل با برادرش حضرت موسي بن جعفرالكاظم ( ع )  بوده است. اينان معتقد بودند كه بعد از امام جعفر صادق ( ع ) چون پسرش اسماعيل پيش از پدر در گذشته امامت محمد بن اسماعيل منتقل شده كه سابع تام بوده و دور هفت به او خاتمه يافته است .

در اعتقاد آنان، تاريخ بشر به چند دور تقسيم مي گردد و هر دور با پيامبري "ناطق" و  امامي "اساس" آغاز مي شود. ناطقان، ‌همان پيامبران اولوالعزم اند كه تعداد آنان هفت نفر است و پس از هر ناطقي، هفت امام روي كار مي آيند. دوره هر پيامبري هزار سال است و چون دور او به سر رسد، پيامبر ديگري با شريعتي نو ظهور مي كند. اين پيامير شريعت پيشين را نسخ مي نمايد. امام ( يا اساس يا وصي ) عالم به علم تاويل شريعت است .

 

از ديدگاه اسماعيليان، افراد بشر به دو گروه تقسيم مي شوند: ويژگان يا نخبگاني كه با طي مراحل مختلف به باطن شريعت دست مي يابند و ديگر،‌عالم يا اكثريت غير اسماعيلي كه فقط قادر به درك مفاهيم ظاهري مذهب هستند. همچنين، سازمان مذهبي اسماعيليان بر مراتب و درجات منظمي استوار بود كه از پايين به بالا،‌عبارت بودند از: مستجيب (تازه وارد به گروه)، ماذون، داعي، حجت، باب و امام .

امامان در بعضي از دوره ها مستور و در بعضي ديگر آشكار هستند. به اعتقاد اسماعيليان، در دوره ستر (ياغيبت امام) دعات موظف اند كه ابلاغ امر كنند. در اين دوره، فقط باب و نخبگان قادر به رويت امام هستند. آنان دوره ستر را از دوره محمد اسماعيل تا قيام عبيدالله المهدي در قيروان مي دانند. معروفترين داعيان اسماعيلي در اين دوره، ابو عبدالله  حسن بن احمد زكرويه (معروف به ابوعبدالله شيعي) و  قداح بودند كه خود اصل ايراني داشتند .

 

در سال 297 ه.ق. ابوعبدالله الشيعي بذر دعوت اسماعيلي را در ميان قبايل كتامه (در شمال آفريقا) پراكند. وي عبيد الله المهدي را كه در سجلماسه محبوس بود، آزاد كرد و بر تخت دعوت اسماعيليان نشاند. عبيدالله پس از استقرار در قيروان، مدعي خلافت و امامت اسلام شد. نام دعوت اسماعيليان به دليل انتساب به حضرت فاطمه ( س )، دخت گرامي پيامبر اسلام ( ص ) ،‌" فاطمي " خوانده شد. اين دعوت، به سرعت در سراسر شمال آفريقا، يمن، بحرين، شام، فلسطين،‌و ايران انتشار يافت .

در اندك مدتي خلافت شيعي اسماعيلي توانست با خلافت عباسيان بغداد همپايي كند. حتي درياي مديترانه را براي اروپاييان ناامن سازد و بنادر فرانسه را غارت كند. همچنين، بندر " جنوا " را هم به تصرف خود درآورد. جوهر سيسيلي در دوران المعزلدين الله ( 365 –341  ه.ق.) مصر را از تصرف اخشيريان در آورد و " جامع الازهر " را كه نامش از نام حضرت زهراي ازهر – عليها السلام – گرفته شده است ، تاسيس كرد.

در دوران عزيز پنجمين خليفه (385- 365 ه.ق. ) دولت فاطمي به اوج قدرت رسيد و از اقيانوس اطلس تا درياي سرخ، يمن، مكه و دمشق گسترش يافت. حتي، يكبار در موصل نام خليفه فاطمي در خطبه ذكر شد و قدرت بغداد در مقابل آن تحقير گرديد. داعيان اسماعيلي كه از آغاز دعوت در ايران بودند، در ديلمان و الموت و قهستان و دامغان و سيستان (كه هنوز سنتهاي باستاني و سنن و شعاير شيعي مذهبان يا سابقه دارالهجره هاي خوارج را در اذهان داشت) مورد پذيرش قرار گرفتند. معروفترين آنان، ابوحاتم رازي (متوفي به سال 322 ه.ق.) در منطقه ديلم و عبدالملك كوكبي در گردكوه دامغان و اسحاق (ابو يعقوب سگزي) در ري و حسين بن مرورودي در خراسان بودند .

ابوحاتم رازي گروهي از ديلميان را از جمله اسفار شيرويه،‌مردآويچ زياري،‌يوسف ابي الساج (عامل ري) را به كيش خود آورد. محمد نخشبي كار مرورودي را در خراسان دنبال كرد و بسياري از رجال دولت ساماني دعوت او را پذيرفتند. ولي در نتيجه دخالت سران نظامي، و لشكريان ترك تبار ساماني، بسياري از اسماعيليان و از جمله محمد نخشبي به قتل رسيدند و همچنين، ابو يعقوب سگزي هم به دست خلف ابن احمد صفاري (متوفي به سال 399 ه.ق.) كشته شد .

پس از سامانيان، قتل و تعقيب اسماعيليان به دست سلطان محمود غزنوي ادامه يافت و بسياري از اسماعيليان طالقان خراسان كه از ابو علي سيمجوري در مقابل محمود حمايت مي كردند، به قتل رسيدند و اسماعيليان مولتان هند هم تبعيد شدند. ولي، نه نتها اين كشتارها و تعقيبها به فعاليت داعيان پرشور اسماعيلي خاتمه نداد، بلكه دعوت آنان در سراسر قرون چهارم و پنجم هجري ادامه يافت .

شاخصترين چهره مبلغان اسماعيلي در قرن پنجم، ‌ناصر خسرو قبادياني بود. فعاليت او از آغاز عهد سلجوقي شروع شد تبليغات ناصر خسرو در مازندران و خراسان باعث گرديد كه فرقه خاصي از اسماعيليان ، به نام " ناصريه " در اين نواحي پديد آيد .

در ناحيه جبال نيز (در همين اوان ) دعات ديگر فاطمي سرگرم نشر دعوت بودند. نام آورترين آنان، عبدالملك عطاش و پسرش (احمد) بودند. احمد قبل از دستگيري و مرگ دلخراش خود، به حسن بن علي بن محمد صباح (كه به وسيله امير ضراب و بونجم سراج به كيش اسماعيلي در آمده بود) توصيه كرد كه به مصر برود. حسن در سال 465 ه.ق. به مصر رفت، ولي با وجود تلاش فراوان نتوانست با المستنصربالله (هشتمين خليفه فاطمي) ملاقات كند. وي پس از يك سال و نيم توقف در مصر، در سال 473 ه.ق. به ايران بازگشت .

حسن مدت ده سال نواحي شمال و مركز و شرق و غرب ايران را براي بدست آوردن پايگاهي مناسب زير پا گذاشت. سرانجام، در سال 483 ه.ق. با كمك قاضي حسين قايني (حاكم سابق ترشيز) و اسماعيليان ديلم مكان مناسب را به دست آورد. وي قلعه الموت را تصرف كرد. اين قلعه در سال 246 ه.ق. به وسيله يكي از ملوك جستاني ديلم ساخته شده بود. حسن بعد از تعمير قلعه، آن را پايگاه دعوت جديد خود قرارداد 484 ه.ق. قاضي حسين قايني را به دعوت قهستان و خراسان فرستاد. وي با كمك اسماعيليان قهستان قلعه باستاني "دره " را، در 150 كيلومتري جنوب شرقي بيرجند و در مجاورت سيستان تصرف نمود .

تصرف "الموت" در ديلم، "دره" در قهستان، دولت سلجوقي را متوجه خطر دعوت اسماعيليان نمود و آنان را به واكنش شديدي وادار كرد. امير يورونتاش در الموت و قزل ساروغ با متحد سيستاني خود (بهاء الدوله) به حملاتي عليه اسماعيليان دست يازيدند. اما، مقاومت محصوران و مرگ ملكشاه عمليات را ناتمام گذاشت و همزمان با آن ‌ابو طاهر اراني ديلمي نيز به زندگي وزير سالخورده خراسان (خواجه نظامي الملك)خاتمه داد .

گويا تقدير بر اين بود كه دستار وزارت و تاج شاهي همزاد يكديگر باشند. اسماعيليان با استفاده از فترت مرگ سلطان و وزير دست به‌تصرف دژهاي ديگري  زدند و در سال 486 ه.ق. ميان دو فرزند او، يعني المصطفي لدين الله مشهور به نزار و المستعلي بالله احمد ،‌كه هر دو مدعي جانشيني پدر بودند، اختلاف افتاد. در نتيجه اسماعيليان به دو گروه "نزاري" و "مستعلوي" تقسيم شدند.اسماعيليان ايران و شام به صورت رسمي طرفدار "نزار" شدند. و اسماعيليان مصر و بلاد مغرب،‌به امامت "مستعلي" معتقد شدند. استقلال جنبش اسماعيليان ايران و جدايي آن از مصر ، به دعوت نزاريان روح و شور جديدي بخشيد .

نزاريان در سال 489 ه.ق. قلعه " لمسر " را در الموت تصرف و آن را تعمير و نوسازي نمودند. فساد داخلي دولت سلجوقي و نظام اقطاعي آن، نيروي اسماعيليان را در الموت و قهستان به مثابه نيرويي نجات بخش ساخته بود تا آنجا كه منور سيمجوري (از بازماندگان خاندان كهن سيمجور) قلعه طبس مسينان را به علت دراز دستي حاكم سلجوقي، به اسماعيليان وگذار نمود و همانند او عميد مسعود زورآبادي (رئيس منطقه تر شيز) از ستم تركان به اسماعيليان پناه برد. بعدها، ‌تلاش فرزندان علاءالدين مسعود زورآبادي براي احياي خطبه نه نام عباسيان، نتيجه نبخشيد و خطيب ترشيز به وسيله اسماعيليان و هواخواهان خشمگين ايشان پاره پاره شد .

منطقه قهستان از "دره" در جنوب، ‌تا ترشيز در شمال، و از طبس مسينان در شرق، تا طبس گيلكي در غرب، به تصرف اسماعيليان درآمد. اسماعيليان طبس گيلكي در پشت سر اميري از يك خانواده قديمي با سنتهاي كهن مذهبي اسماعيلي قرار گرفتند و در جدال فرزندان ملكشاه (بر كيارق و سنجر) به نفع بركيارق وارد كارزار شدند، كه چندان هم موفق نبود. با محكم شدن جاي پاي اسماعيليان در الموت و قهستان، آنان آماده پيشروي در نقاط ديگر و گسترش متصرفات خود شدند. در سال 493 ه.ق. قلعه "گردكوه "يا "گنبدان دژ " در 15 كيلومتري ارتفاعات شمالي دامغان ،‌به وسيله رئيس مظفر مستوفي اصفهاني (حامي قديمي اسماعيليان) فتح شد. در همين سال،‌قلعه شاه در اصفهان به وسيله احمد بن عبدالملك عطاش تصرف شد .

اسماعيليان قومس با تصرف قلاع " استوناوند " و " اردهن " و " لاجوردي " ، در مسير راه ري به خراسان ، اين راه را به دست خود گرفتند و از كاروانيان باج و خراج طلب كردند .

هجومهاي پياپي سلجوقيان از ري، و آل باوند از طبرستان، بي نتيجه ماند و اسماعيليان سرگرم پيشروي در مناطق همجوار بودند. در اواخر قرن پنجم ه.ق. نفوذ اسماعيليان قهستان به روستاهاي جنوبي منطقه بيهق رسيد و از آنجا با تصرف دژهاي نواحي ديگر در جنوب قومس، پيوستگي بيشتري با قلاع خود در كناره راه ري به خراسان به دست آوردند. همچنين در خوزستان و ارجان و شمنكوه ابهر ، دژهاي ديگري به دست اسماعيليان افتاد .

هوا خواهان اسماعيليان بيشتر صاحبان حرف و فقراي شهرها و رانده شدگان از روستاها بودند. صاحبان حرف قبلا به وسيله اخوان الصفا (اسلاف فكري اسماعيليان) سازمان  داده شده بودند، اما اسماعيليان روحي تازه در آن دميدند. اوضاع بعد اقتصادي روستاييان و مردم عادي (چنانكه از لابه لاي آثار مورخان و علما و ادبا مانند غزالي و سنايي مشهود است) در اين گرايش بسيار موثر بود. نفوذ اسماعيليان تا جايي رسيد كه به خوابگاه سنجر نيز راه يافتند و خنجري بر بستر او فرو كردند. شهرت جانبازي اسماعيليان و وفاداري آنان به حسن صباح، هاله اي افسانه اي در پيرامون آن ايجاد كرده بود. قلمرو اسماعيليان در قهستان، وسيعتر از قلمروشان در رود بار و آنان داراي رئيس واحدي بودند كه بعدها "محتشم" خوانده مي شد. قلاع اسماعيلي در عين استقلال داخلي همگي از الموت اطاعت مي كردند .

در اواخر سال 518 ه.ق. حسن صباح، كيا بزرگ اميد رودباري را جانشين خود ساخت و او را به مشاوره با چند نفر از بزرگان اسماعيلي وصيت كرد و خود در گذشت. مرگ حسن صباح دشمنان اسماعيليان را برانگيخت و الموت و قهستان بار ديگر مورد هجوم سلجوقيان و طبرستانيها و سيستانيها قرار گرفت. در اين راستا تب اسماعيلي كشي بسياري از مردم عادي شهرها را نابود ساخت. لياقت وكارداني كيابزرگ اميد، آرزوي برانداختن اسماعيليان را نقش بر آب كرد و به زودي اسماعيليان نزاري بر "بانياس" و "قدموس" و "مصياف" در شام مسلط شدند. آنان در ناحيه ديلم،‌ابو هاشم زيدي را آتش زدند و شورش شيعيان زيدي را سركوب كردند. همچنين قلاع "تكام جان" و "مركليم" و "جاكل" را در اشكور ديلم تصرف كردند. قدرت اسماعيليان در انجام كشتارهاي  فردي به جايي رسيد كه "المسترشد" خليفه عباسي نيز از كارد آنان جان سالم به در نبرد. كيا بزرگ اميد در سال 521 ه.ق. در گذشت و محمد (فرزند او) جانشين وي شد. در دوران محمد نيز، حملات سلجوقيان ادامه يافت. در اين راستا،‌حاكم ري اسپهبد علي بن شهريار باوندي حملات متعددي به رودبار الموت نمودند، تا آنجا كه از سر انسانها مناره ساختند و در قهستان برادران سنجر بسياري از روستاها را به خرابه تبديل كردند. در پي آن،‌اسماعيليان هم حاكم ري و فرزند اسپهبد باوندي را به قتل رساندند.

وقايع نگاران از گذشت و جوانمردي محمد در پناه دادن به دشمن ياد كرده و آن را ستوده اند . وي در سال 557 ه.ق. در گذشت و حسن فرزند وي به جاي او نشست. منابع اسماعيلي حسن را فرزندزاده امام اسماعيلي،‌نزار مستنصر، دانسته اند كه در خانه محمد و در لباس فرزند و بر سر ميراث امامت نشسته است. در سالهاي آخر حكومت محمد كيا بزرگ اميد در ميان جوانان جنبشي براي بازگشت به دوران ساده زيستي حسن صباح و احياي شكوه و عظمت آن زمان پديد آمد. بسياري از آنان بر اساس انديشه هاي عرفاني و التقاطي خواهان آن بودند كه كساني كه باطن شريعت را درك نكرده اند، ‌از تحمل رنج ظاهر شريعت راحت گردند و قيدوبندهاي آن برداشته شود. البته اين خواسته ها و ابراز آنها، ‌به وسيله محمد سركوب شد. اما با مرگ وي بسياري از فراريان و تبعيديان به الموت بازگشتند و دو سال بعد، يعني در رمضان سال 559 ه.ق. در الموت و قهستان در معناي نمادي و به شيوه اسماعيلي "عيد قيامت" بر پا شد. همچنين، ‌به فرمان وي بندهاي شريعت از گردن مومنين اسماعيلي برداشته شد و آنان در اعمال خود آزاد شدند .

 

ليكن اين امر مشكلات بسياري براي حسن برانگيخت و بسياري از معتقدان به شريعت اسماعيلي راه هجرت در پيش گرفتند. حسن نيز ، يك سال و نيم بعد به دست برادرزنش  كه از هواداران شريعت بود . به قتل رسيد .

پس از وي محمد ( فرزند او ) كه مردي فاضل و درس خوانده بود و از حكمت و فلسفه اطلاعات كافي داشت ، به فرمانروايي رسيد . از معاصران معروف وي ، امام فخر رازي بوده است .

اسماعيليان براي جذب امام فخررازي، يكي از فداييان را به ري فرستادند كه بعد از آن روابط امام و اسماعيليان حسنه شد. بنابر قولي، او برهان قاطع ( كارد ) را در آستين اسماعيليان ديده بود. در دوران وي، حملات انر (يكي از امراي سلجوقي) ادامه يافت و اسماعيليان با ساختن دژي در مقابل شهر قزوين، اين شهر را بيش از پيش مورد تهديد قرار دادند. در شام، نزاريان از مبارزه صلاح الدين ايوبي با صليبيان سود جستند و به تحكيم  مواضع خود پرداختند. در اواخر دوره حكومت محمد ( 586 ه.ق. به بعد ) دولت غوريان، كه در خراسان جانشين دوات سلجوقي مي دانست،‌قهستان را مورد حملات مكرر قرار داد. دراين حملات، قهستان به طوري ويران شد كه در خراسان و كرمان ضرب المثل گرديد. در شمال و مركز ايران دولت خوارزمشاهي به جاي دولت سلجوقي وارد عمل شد و خود را مدافع مردم مي پنداشت. ولي، هنوز شهرت موحش  اسماعيليان در كشتن افراد در اذهان وجود داشت و اسماعيليان از حربه قتل فردي استفاده مي كردند. مشهورترين فردي كه در اين دوره به قتل رسيد، اتابك محمد قزل ارسلان ايلد گز بود كه در سال 587 ه.ق. در حوالي همدان به دست سه فدايي قهستان، به تلافي حملات او به اسماعيليان كشته شد .

با مرگ محمد در سال 607 ه.ق. فرزند وي جلال الدين حسن "نومسلمان" جانشين او شد. دوران جلال الدين حسن دوره توقف آرمانگرايي اسماعيليان بود. ساده زيستي اوليه جاي خود را به اشرافيتي جديد داده بود. او مي خواست از مواهب به دست آمده سود جويد و در كنار همسايگان خود با آرامش زندگي كند .

 وي بر خلاف اسلافش، از عقايد خود دست برداشت و اين موضوع را به سلاطين و خليفه بغداد (الناصرالدين الله) اعلام كرد. قدرتمندان و سلاطيني كه هيچ گاه نتوانسته بودند اسماعيليان را به زور شمشير رام سازند، با شادماني از اين سياست درهاي باز استقلال كردند و حقوق وي را بر قلمروش به رسميت شناختند و موكب مادر حسن در سفر حج، با استقبال رسمي بغداد بدرقه شد. در الموت، حسن به علماي سختيگر اهل سنت اجازه داد كه كتابخانه الموت را مورد بررسي قرار دهند و تمامي كتابهايي را كه نمي پسندند، نابود سازند. اصلاحات و تغييرات وي در تمام مناطق اسماعيلي، با مخالفتي رو به رو نشد، زيرا در تعاليم اسماعيلي قدرت و علم امام محور تمام امور به شمار مي رفت. حسن در غرب ايران محور حل و فصل امور گرديد و در كشاكش اتابك از بك با منگلي، نقش موثري ايفا كرد. پس از شكست منگلي ، ابهر و زنجان سهم حسن شد .

سرانجام وي در سال 618 ه.ق. در گذشت و محمد سوم يا علاء الدين محمد فرمانروا و امام اسماعيلي الموت شد . فرمانروايي وي مصادف با حمله مغول و برافتادن دولت خوارزمشاهي بود. پس از قتل عام مردم شهرهاي خراسان به دست مغولها بازماندگان اين توفان بنياد بر افكن به مناطق امن اسماعيلي نشين به ويژه قهستان روي آوردند. اسماعيليان در اين زمان عاقلانه با مغول از در مسالمت وارد شدند. معروفترين اين مهمانان، خواجه نصير الدين طوسي بود كه در محيط امن قهستان فرصت تاليفات زيادي يافت. وي از جمله كتاب " اخلاق ناصري " و كتاب "رساله معينيه " را به نام محتشم قهستان (ناصرالدين محتشم قهستان) تاليف كرد. محتشمان قهستان، به ويژه محتشم شهاب الدين ابومنصور قهستان، به طوري در پذيرائي از مهمانان بدون تبعيض پيش رفتند كه از الموت آنان را متهم به اسراف كردند و جانشيني براي محتشم شهاب فرستادند .

 

در منازعه خلافت بغداد با خوارزمشاهيان،‌فرمانرواي اسماعيلي الموت،‌جانب خلافت بغداد را گرفت و با استفاده از ضعف آن،‌دامغان و نواحي غرب را هم تصرف كرد. سپس،‌ماموران وي در دستگاه باقيمانده خوارزمشاهيان نفوذ كردند و گروهي فدايي به خدمت وزير جلال الدين خوارزمشاه – شرف الدين فخر الدين علي – گماشته شدند. بعدها،‌ حضور اين عده آشكار شد و زنده زنده در آتش سوزانده شدند در حالي كه تا لحظه آخر فرياد "زنده باد علاء الدين" بر مي كشيدند .

مرگ جلال الدين خوارزمشاه به اسماعيليان اين اميد تازه را داد كه شايد بتوانند از ياس مردم براي گرايش به خود استفاده كنند. همچنين پيشبيني هاي اسماعيليان نيز براي تصرف تمام مناطق جنوب درياي مازندران و چين و هند ‌به حقيقت نپيوست و هلاكو به تشويق قاضي القضات شمس الدين قزويني براي نابودي اسماعيليان عازم ايران شد. علاء الدين به خليفه بغداد پيغام داد : "اولين آماج من هستم، چون از من بگذرد تو داني و او. در اين بين، علاء الدين در توطئه اي به قتل رسيد كه فرزند وي يعني ركن الدين به دست داشتن در آن متهم شد.

در سال 653 ه.ق. ركن الدين خورشاه فرمانرواي الموت شد. وي نمايندگاني به نزد مغولان و همسايگان فرستاد ولي هولاكو به كمتر از تسليم محض قانع نبود. اشراف اسماعيلي هم خواهان تسليم بودند. اما، جامعه اسماعيلي و به ويژه جوانان،‌آرزوي جانبازي داشتند. سرانجام، روساي گرد كوه و قهستان تسليم مغول شدند. ولي در داخل دژها (از جمله گرد كوه و تون و طبس مسينان) وضع به گونه ديگر بود. ساكنان دژ قهرمانانه دفاع كردند. مقاومت گرد كوه را بيماري  وبا در هم شكست و بقيه افراد پس از آخرين نبرد، تا پاي جان مقاومت كردند. سرانجام، شكست خوردند و دژ متصرف و با خاك يكسان گرديد. همچنين ، بقيه ساكنان آن قتل عام يا تبعيد شدند .

تلاش اسماعيليان نيز بعد از آرامش حملات مغول براي تسلط دوباره بر الموت و قهستان بي نتيجه ماند و حكومت خداوند محمد نو دولت ،‌سرانجام نيافت .

بقاياي اسماعيليان به طور گمنام در لفافه تصوف به زندگي ادامه دادند ، تا آنكه در اواخر دوره زنديه و اوايل دوره قاجاريه ، دوباره ظاهر شدند.

ساسانيان

 

حكومت خاندان ساساني در ايران ، پس از انقراض دولت پارتي (اشكاني) به مدت چهار قرن دوام يافت. در تاريخ آغاز حكومت اردشير اول ، نخستين شاهنشاه ساساني ، ميان محققان اختلاف جزئي (در حدود سه سال) است. ما در اينجا محاسبه " نلدكه " را بر محاسبات ديگران ترجيح و آن را ملاك قرار مي دهيم . بنا به محاسبه نلد كه ، نخستين سال شاهنشاهي اردشير اول ساساني (يعني ، سالي كه در آن به شاهنشاهي رسيد) با بيست و پنجم و بيست وششم سپتامبر سال 226 مسيحي (مطابق با سال 538 سلوكي) آغاز مي شود كه سال حكومت دولت ساساني بر سرتاسر ايران است و پايان حكومت اين خاندان ، در سال 651 يا 652 م. است كه سال كشته شدن يزدگرد سوم آخرين پادشاه ساساني در مشرق ايران است . بنابر اين ، حكومت ساسانيان بر ايران بيش از چهار صد سال (426 سال) ادامه داشته است .

 

در اين چهار صد سال ، دولت ساساني يكي از دو دولت بزرگ جهان متمدن آن روز (در آسياي غربي) بوده است كه مرزهاي آن در مشرق ، تا دره رود سند و پيشاورو در شمال شرقي ، گاهي تا كاشغر كشيده شده بود . در شمال غربي ، تا كوههاي قفقاز و دربند در ساحل درياي خزر و گاهي هم ، تا درياي سياه مي رسيد و در مغرب ، رود فرات به طور كلي مرز اين دولت با حكومت روم و جانشين آن يعني روم شرقي با بيزانس بود . البته ، گاهي اين مرز خيلي فراتر از رود فرات مي رفت و گاهي هم به اين سوي فرات منتهي  مي شد ، ولي صرف نظر از كششها و فشردگيها مي توان رود فرات را مرزي طبيعي ميان دو دولت بيزانس و ساساني دانست .

 

دولت بيزانس كه در مشرق متصرفات خود با دولتي نيرومند مانند دولت ساساني سروكار داشت و آن را قويترين خصم خود مي دانست ، گرفتاريهاي زيادي هم در مغرب و هم در شمال متصرفات خود به خصوص در اروپا داشت . اين گرفتاريها ، مانع از مي شد كه دولت بيزانس همه هم و توجه خود را مصروف مرزهاي شرقي خود كند و به همين سبب ، دولت ساساني، مانند دولت اشكاني ، توانسته بود پايتخت خود را تيسفون در كنار دجله قرار دهد و از نزديكي پايتخت به مرزهاي دشمن ، بيمي نداشته باشد . دولت ساساني هم، در مشرق و شمال مرزهاي خود، گرفتاريهاي زيادي داشت كه گاهي به مرحله خطرناك وتهديد كننده اي مي رسيد . بدين گونه ، سياست خارجي دولت ساساني در سرتاسر اين جهان قرن، در روابط با شرق و غرب خلاصه مي شد. اما دولت ساساني در اين مدت خود را به حد كافي  نيرومند نشان داد و توانست مملكت ايران را از آسيبهاي مخرب و خطرناك نگه دارد و در داخل مملكت براي مردم ايران ، زندگي مرفه قرين با امنيت تامين كند .

اين حكومت ، فرهنگي در زمينه سياست و مملكت داري و اخلاق و روابط سالم اجتماعي و هنر به وجود آورد كه پس از انقراض و اضمحلال سياسي ، اثرات خود را در نسلهاي بعدي و فرهنگي اقوام مجاور، به طور بارزي نشان داد.

 

با اينكه دشمنان شناخته شده دولت ساساني ، دولت متمدن بيزانس و دولتهاي نيمه متمدن شمال ومشرق كشور بودند ، سقوط اين دولت نه از سوي اين دشمنان بلكه از جانبي بود كه هرگز انتظار آن نمي رفت و آن دولتي بود كه با آنكه جنبه نظامي آن از اقوام بيابان گرد بود ، ولي بنيه سياسي و اجتماعي آن برپايه بينش ديني و فكري نيرومندي بود كه دولتها و دشمنان ديگر ساساني فاقد آن بودند . دولت اسلامي كه در اوايل قرن هفتم ميلادي در مدينه ، تشكيل شده بود ، از جهت روحي و معنوي چنان قوي بود كه تسلط آن بر ممالك مجاور ، مانند تسلط اقوام با ديه نشين و صحرانورد ديگر ، موقتي نبود، بلكه چنان عميق بود كه با همه گسستگي و ضعف سياسي و نظامي آن ، پس از دو قرن سلطه ، اثرات معنوي و فرهنگي آن هنوز هم ادامه دارد. زادگاه دولت ساساني ، " ايالت " پارس بود. چنانكه معلوم است، در دولت پارتي يا اشكاني در ايالات و ولايات مختلف ايران ، حكومتهاي محلي نيمه مستقلي بودند كه از لحاظ سياست خارجي ، تابع دولت مركزي بودند كه دولت سلطنتي بود و در راس آن شاهنشاه قرار داشت . در ايالت پارس نيز ، چنين حالتي وجود داشت . از اين پادشاهان آن ، مانند اردشير ، دارا ، منوچهر (در صورتهاي قديمي آن) روي آن نوشته شده و اين نشان مي دهد كه ياد پادشاهان هخامنشي و اساطيري در ميان حكام محلي زنده بوده است . وجود بناهاي عظيم تخت جمشيد و بناهاي ديگر ، در زنده بودن خاطرات گذشته در ميان فرمانروايان پارس ، به طور قطع موثر بوده است . بر روي سكه هاي قديمتر ، عنوان اين پادشاهان به خط آرامي " فرتركه " است . بر اين سكه ها ، نقش پادشاه نشسته بر تخت يا ايستاده در برابر آتشگاه با درفشي كه به احتمال همان درفش كاويان است ديده ميشود .بنابر تاريخ طبري (كه منقول از خداي نامه است) در اواخر حكومت اشكانيان ، در ايالت پارس حكام متعددي بوده اند و در ناحيه استخر ، حكومت در دست خاندان بازرنگي بوده است . در اين زمان كه مقارن ظهور اردشير بوده ، مردي به نام گزهر (گوچثر ، گوي چهر) از اين خاندان حكومت داشته است.

 

 

ساسان كه نام خاندان ساساني از اوست ، به گفته طبري ، صاحب (نگهدار) آتشكده استخر بوده است كه به نام آتشكده ناهيد يا آناهيد معروف بود . در كتيبه سه زبانه كعبه زرتشت كه به دستور شاپور اول – پادشاه ساساني – نقش شده است ، ساسان عنوان " خدا " دارد كه به معناي خداي آفريننده جهان نيست ، بلكه عنوان سلطنتي بايد باشد (مانند اعليحضرت . رجوع شود به " ميراث ايران " ، فراي ، ص208 و نيز كلماتي چون خانه خدا و كدخدا و در مقياس بالاتر يعني كشور خدا = پادشاه) . شاپور در اين كتيبه خود را نيز " خدا " ولي پرستنده مزدا خوانده كه دليل كافي بر اين است كه مقصود از " خدا " معناي مصطلح امروزي آن نبوده است . شاپور پدرش اردشير را نيز خدا و پرستنده " مزدا " و شاهنشاه ايرانيان معرفي كرده ، در حالي كه خود را " شاهنشاه ايرانيان و جز ايرانيان " خوانده و جد خود بابك را، فقط شاه ناميده . اين به آن معني است كه بابك فقط يك حاكم يا شاه محلي بوده وحكومت اردشير از سرزمين واقعي ايرانيان تجاوز نكرده بوده است . همچنين ، فقط شاپور در اين كتيبه نذورات و قربانيهايي براي ارواح خاندان و خويشان سلطنتي دستور داده ، از ساسان نام برده ولي او را " شاه " نخوانده . مي توان از اين نكته چنين استنباط كرد كه آنچه در كارنامه اردشير بابكان و در شاهنامه فردوسي آمده (درباره اينكه ساسان پدر واقعي اردشير بوده است) به حقيقت نزديكتر است . در اين دو روايت كه قسمت بيشتر آن افسانه است، ساسان از نسل شاهان كيان معرفي شده كه پس از آوارگي ودربه دري پدرانش ، از هند به ايران آمده و چوپان بابك پادشاه پارس شده و بابك پس از ديدن خوابي، دختر خود را به ساسان داده و اردشير از اين ازدواج به وجود آمده و بابك او را پسر خود خوانده است. به همين سبب ، شاپور در كتيبه خود صورت رسمي را ، كه اردشير پسر بابك بوده، آورده ، اما از ساسان به عنوان جد بزرگ خود ياد نكرده است . البته بودن ساسان ازنسل  كيانيان و آوارگي اجداد ساسان و چوپان او افسانه است.  

 

بابك نيز ، بنابر روايت طبري ، منصب روحاني رياست آتشكده آناهيد را دارا بود و از زنش كه رودك يا روتك نام داشت، اردشير به وجود آمد. البته، بابك پسر ديگري هم به نام شاپور داشته كه ظاهرا" بزرگتر از اردشير بوده است . گزهر يا گوچثر ، پادشاه بازرنگي ، غلامي اخته به نام " تيرا " داشت كه " ارگبذ " شهر دارابگرد بود. (ارگبذ به معني كوتوال يا صاحب و دارنده قلعه مي باشد) . بابك كه هنوز شاه يا حاكم نبود ، و فقط نگهدار آتشكده استخر بود ، از گزهر خواست كه تيرا فرزند او (اردشير) راتربيت كند تا بتواند پس از او ، ارگبذ دارابگرد گردد. اردشير پس از تيرا ارگبذ دارابگرد شد، ولي به آن اكتفا نكرد و حكومت خود را به تدريج به شهرهاي مجاور بسط داد و سرانجام برخود گزهر عاصي شد و از پدرش بابك خواست تا او گزهر را بكشد . بابك ، پس از تحقق خواست اردشير ، از اردوان ، شاهنشاه اشكاني نيز خواست كه مقام گزهر و خاندان بازرنگي را به او دهد. اردوان با اين كار موافقت نكرد، ولي بابك به اين مخالفت وقعي ننهاد . زيرا، سلطنت اشكاني در حال ضعف بود و براي شاهنشاهي آن ، دو مدعي يكي به نام بلاش و ديگري به نام اردوان وجود داشت. در سالنامه سرياني اربل آمده است كه بلاش (چهارم ) پادشاه اشكاني با پارسيان جنگيد و پارسيان چندين بار شكست خوردند تا آنكه آنان با مردم ماد و پادشاهان آديابنه و كركوك متحد شدند و سرانجام دولت پارت را برانداختند . از اين گفته برمي آيد كه بابك در آغاز مخالفت با اشكانيان ، از ايشان شكست خورده بود . پس از مرگ بابك ، شاپور (پسر بزرگتر او) به حكومت رسيد ، ولي اودر اثر حادثه أي كشته شد واردشير حكومت پارس را به دست آورد ومخالفان خود را در پارس يكي پس از ديگري مغلوب كرد و بعد از آن به كرمان حمله برد و پادشاه آن را كه بلاش نام داشت ، دستگير نمود . پس از آن ، يكي از پسران خود را كه اردشير نام داشت حاكم كرمان كرد و سپس ، بر سواحل خليج فارس مسلط شد. اردوان شاهنشاه اشكاني ، پس از شنيدن اعمال خود سرانه اردشير ، نامه تهديد آميزي به او نوشت و پادشاه اهواز را مامور كرد كه او را دستگير كند . پادشاه اهواز در محل اردشير خره (از نواحي پارس) از ابر سام (فرستاده اردشير) شكست خورد. اردشير به اصفهان حمله كرد و پادشاه آن را كه " شاذشاپور" نام داشت ، اسير كرد . پس از آن ، بر خوزستان و ميسان (در واقع در جنوب عراق و مصب دجله و فرات) دست يافت .

ميسان با ميشان يا مسنه و خاراكنه ، از ديرباز براي خود دولتي مستقل داشت كه البته از شاهنشاه اشكاني اطاعت مي كرد. تاريخ تصرف ميسان يا مسنه ، در سال 223 مسيحي بوده است . جنگ سرنوشت ساز ميان اردوان و اردشير در صحراي " هرمزدجان " يا " هرمزدگان " روي داد كه موقعيت آن معلوم نيست ، ولي آن را در خوزستان دانسته اند.

" ويدن گرن " خاور شناس سوئدي ، آن را در گلپايگان امروزي مي داند . پسر اردشير – شاپور- در جنگ با اردوان شجاعت زيادي از خود نشان داد و " داد بنداذ " كاتب يا وزير اردوان را به دست خود كشت . پس از شكست قطعي اردوان ، ارمنستان و بين النهرين و ماد بزرگ با آذربايجان به دست اردشير افتاد . اردشير بر تيسفون ، پايتخت دولت اشكاني ، در ساحل دجله ، دست يافت و آن را پايتخت خود قرار داد .

در ساحل غربي دجله ، از دير باز شهر سلوكيه وجود داشت كه در سال 312 پيش از ميلاد به وسيله " سلوكوس نيكاتور " بنا شده بود و از مراكز فرهنگي و بازرگاني مشرق زمين بود . اين شهر در سال 164م. از سوي روميان ويران گرديد و به همان حال بود تا آنكه اردشير پس از فتح تيسفون آن را از نو باز ساخت و نام آن را " وه اردشير " يا " به اردشير " گذاشت . همان كه آن را به عربي " بهرسير" ميخواندند و از جمله هفت شهر پايتخت ساسانيان گرديد كه به سرياني " ماحوزي " و به عربي " مداين " خوانده مي شد.  تصرف ارمنستان به دست اردشير ، به آساني صورت نگرفته است و بعضي مي گويند: تصويري كه از اردشير و شاپور در سر راه سلماس به اروميه بر سنگ كنده شده ، به ياد بود فتح ارمنستان به دست اردشير بوده است . شايد ، بتوانيم اين نقش را از زمان شاپور اول بدانيم نه اردشير ، زيرا فتح نهايي ارمنستان به دست اردشير نبوده و در زمان شاپور اتفاق افتاده است . چنانكه گفتيم ، شاپور پدر خود (اردشبر) را در كتيبه كعبه زرتشت ، " شاهنشاه ايرانيان " و خود را " شاهنشاه ايرانيان و جز ايرانيان " خوانده است .

چنانكه قبلا" هم اشاره شد، شاهنشاهي اردشير بنا بر محاسبه نلد كه 26 سپتامبر سال 226م. بوده است و اين ، همان سالي است كه در آن اردشير به سلطنت رسيده و مطابق است با سال 538  سلوكي . شايد، اين سال ، شكست اردوان و يا سال فتح تيسفون و پايتخت شدن آن باشد .بعضي تاريخ شكست اردوان را بنابر محاسباتي كه كرده 28 آوريل 224 م. گفته اند و در اين صورت ، سال 226 م. بايد سال تصرف تيسفون باشد كه شاهنشاهي اردشير در آن روز مسجل شده است . اردشير پس از فتح ولايات غربي ، متوجه مشرق ايران شد و سيستان و گرگان و ابرشهر (نيشابور) و خوارزم و مرو و بلخ را گرفت و به پارس بازگشت . در آنجا، پادشاهان كوشان و طواران و مكران رسولاني نزد او فرستادند و اظهار انقياد كردند . اين مي رساند كه اردشير به اين نواحي نرفته است و چون اشكانيان را برانداخته بود ، ممالك و ايالات نيمه مستقل تابع يا با جگزار اشكانيان ، سلطنت تازه را به رسميت شناخته اند . اردشير در اواخر سلطنت خود ، شاپور را در حكومت شركت داد . و اين از سكه هايي كه نيمتنه هر دو تن بر آنها نقش بسته است ، معلوم مي شود

 

+ نوشته شده در  شنبه 9 شهریور1387ساعت 5:55 بعد از ظهر  توسط دختر چشم مشکی  | 

تاریخی

صـفـويان

شاه اسماعيل صفوي

تشكيل دولت صفوي در اوايل قرن دهم هجري قمري ( ابتداي قرن شانزدهم ميلادي ) يكي از رويدادهاي مهم ايران محسوب مي شود . پيدايش اين دولت كه بايد آن را سرآغاز عصر تازه اي در حيات سياسي و مذهبي ايران دانست موجب گرديد استقلال ايران بر اساس مذهب رسمي تشيع و يك سازمان اداري بالنسبه متمركز ، تامين گردد . گذشته از آن تاسيس و استقرار اين دولت زمينه اي را فراهم ساخت تا خلاقيتهاي فرهنگي و هنري معماري ، تداوم و امكان تجلي و رشد يابد و نمونه هاي بديعي از اين امور ( به ويژه در زمينه هنر و معماري ) پديد آيد . با آغاز روابط سياسي با دولتهاي اروپايي و سرزمينهاي همجوار ، بازرگاني توسعه يافت . لازم به ذكر است كه اين امر موجب تحول در اقتصاد داخلي گرديد و اين تحول در توليد و فروش ابريشم و ايجاد مراكز بزرگ بافندگي بسيار موثر افتاد .

در سال 907 ه.ق. شاه اسماعيل اول ( فرزند شيخ حيدر صفوي ) با كمك قزلباشان منتسب به خانقاه اردبيل ، پس از شكست فرخ يسار ( پادشاه شروان ) و الوند بيگ آق قويونلو ، شهر تبريز ( پايتخت دولت آق قويونلو ) را به تصرف درآورد . در همين شهر بود كه دولت صفوي را بنيان نهاد و مذهب شيعه دوازده امامي را مذهب رسمي ايران اعلام كرد . او در نخستين سالهاي سلطنت خود تمامي قدرتهاي خود مختار داخلي را برانداخت و زمينه ايجاد حكومت مركزي را فراهم ساخت .

 

با اينكه تاسيس دولت صفوي به دست شاه اسماعيل در سال 907 ه.ق. انجام گرفت ولي علل و عوامل تكوين اين دولت به دو قرن قبل از آن بازمي گشت. با اين نظر اجمالي به تاريخ اجتماعي ايران بعد از اسلام ، بايد گفت كه ايجاد دولت شيعي صفوي نقطه اوج نهضتهايي بود كه به طرفداري از تشيع عليه حكومتهاي بني اميه و بني عباس و قدرتهاي همسوي آنان صورت گرفت . هجوم مغول در اوايل قرن هفتم ه.ق. و سقوط بغداد ( مركز خلافت عباسي ) در آغاز نيمه دوم اين قرن زمينه و شرايط مساعدي را فراهم كرد تا پيروان مذاهب ( به ويژه تشيع و نحله هاي فكري وابسته به آن ) امكان بيشتري براي رشد و توسعه پيدا كنند . در واقع قرن هشتم و نهم هجري ( به خصوص دوران انحطاط حكومت ايلخانان و تيموريان ) تا حد زيادي به رشد تشيع و تصوف كمك كرد . شيخ صفي الدين اسحاق اردبيلي نياي بزرگ صفويان و پيشواي طريقت صفوي در عصر ايلخانان مي زيست . تولد او به سال 650 ه.ق. و وفاتش به سال 735 ه.ق. روي داد و با ايلخاناني همچون سلطان محمود غازان خان اولجايتو و سلطان ابوسعيد بهادرخان معاصر بود .

بر پايه يكي از قديمترين متون صفويه ( صفويه الصفاء تاليف اين بزاز ) جد اعلاي شيخ صفي الدين موسوم به فيروزشاه زرين كلاه در ناحيه مغان و مجاورت غرب گيلان توطن اختيار نمود و فرزندان او در آن نواحي با حسن سلوك و پرهيزگاري و زهد روزگار مي گذرانيدند . صفي الدين كه هشتمين نسل فيروزشاه بود در آغاز جواني با شور و اشتياقي كه در كسب عرفان داشت به دنبال مراد از شهري به  شهري مي رفت . سرانجام در گيلان به خانقاه شيخ تاج الدين ابراهيم ( معروف به شيخ زاهد گيلاني ) رسيد و در سلك مريدان او در آمد . شيخ كه استعداد ذاتي و صلاحيت او را در سيرو سلوك دريافته بود ، وي را به جانشيني خويش انتخاب كرد و در سال 700 ه.ق. كه شيخ زاهد وفات يافت صفي الدين به جاي او بر مسند ارشاد نشست و شهر اردبيل را كه موطنش بود مركز فعاليت خود ساخت و خانقاهي در آن بر پا نمود . اين خانقا به زودي مركز تجمع پيروان شيخ صفي شد . ظلم و جور حكام ايلخاني و كارگزاران آنان و مضيقه هايي كه براي مردم فراهم مي كردند ،خانقاههاي آن روزگار را به مراكز تجمع ناراضيان و انديشه وران تبديل كرده در اين ميان خانقاه شيخ صفي از موقعيت ممتازي برخوردار بود . همچنين موقعيت اردبيل بر سر راههاي ارتباطي گيلان و اران و آذربايجان و آناتولي و نيز نفوذ معنوي شيخ و احترامي كه ايلخانان معاصر او برايش قايل بودند بيش از پيش بر اهميت اين خانقاه افزود .

 

شيخ صفي الدين در سال 730 ه.ق. در حالي كه مريدان بسياري در حلقه طريقت او فراهم آمده بودند ، زندگي را بدرود گفت و فرزندش ، صدر الدين موسي جانشين او شد . از اين زمان تا دوران كه شيخ جنيد به پيشوايي رسيد رهبران خانقاه تنها كوشش خود را صرف تبليغ و ارشاد مريدان در مناطق دور و نزديك مي كردند و در اين دوران كه از سال 730 تا 830 ه.ق. به طول انجاميد نفوذ طريقت صفوي در ميان عشاير محروم و تهيدست آناتولي ( كه از تركان مهاجر آن ديار بودند ) و شيعيان جزيره و شامات و جبل لبنان بالا گرفت . ولي از زمان كه شيخ جنيد به پيشواي خانقاه رسيد به علت انتشار تشيع غالي در سرزمينهاي ياد شده – به ويژه در آناتولي – و همبستگي افكار صوفيانه با آرمانهاي تشيع ، خانقاه اردبيل به مركز تبليغات شيعي تبديل شد . بروز اختلافات بين حكام سلسله هاي آق قويونلو و قره قويونلو و موقعيت خانقاه در اين كشمكشها سبب گرديد تا طريقت صفوي به جريانات سياسي و نظامي وقت كشانده شود . شيخ جنيد ، كه توسط جهانشاه قره قويونلو از اردبيل تبعيد شده بود ، در ديار بكر مورد حمايت اوزون حسن رقيب جهانشاه قرار گرفت و با كمك او به تجهيز طرفداران خود در ميان قبايل ترك و شيعيان پرداخت . وي در جنگهايي كه به خواست اوزون حسن برپا شده بود ، شركت كرد . اما در سال 860 ه.ق. كه به عنوان جهاد مذهبي به ناحيه شروان رفت ( در جنگ با شروانشاه ) به قتل رسيد . پس از وي حيدر ( فرزندش ) جاي او را گرفت . او نيز مانند پدر از حمايت اوزون حسن برخوردار گرديد و امير آق قريونلو ، دختر خود را به ازدواج او در آورد .

 

 

شيخ حيدر ( يا به قول مورخان عصر صفوي ، سلطان حيدر ) در اردبيل از صوفيان سرسپرده خود نيرويي منظم و مسلح به وجود آورد كه به علت كلاه دوازده ترك و متحدالشكل آنان به تاركي سرخ منتهي مي شد ، به " قزلباش " معروف شدند . اين نيرو بعدها در شكل گيري دولت صفوي نقش عمده اي ايفا كرد .

سلطان حيدر كه بلندپروازيهاي پدر را در جهاد مذهبي با شروانشاه دنبال مي كرد در راس جنگجويان خود به شروان لشگر كشيد . ولي با تمام جلادت و رشادتي كه به خرج داد از قواي متحد شروانشاه و يعقوب بيك آق قويونلو شكست خورد و كشته شد ( 893 ه.ق. ) فرزندانش علي ، ابراهيم و اسماعيل به فرمان يعقوب بيك در قلعه استخر فارس زنداني شدند . اما نزاع بر سر جانشيني يعقوب بين بايسنقر ميرزا ( فرزندش ) با رستم ( نواده اوزون حسن )بار ديگر پاي خاندان صفوي را به ميان كشيد . در اين راستا رستم ميرزا براي مقابله با رقيب زورمند خود يعني بايسنقر ميرزا تصميم گرفت پسران حيدر را از زندان آزاد و با نيروي صوفيان رقيب را از ميدان به در كند . با رسيدن فرزندان حيدر به اردبيل ، علي ( فرزند ارشد ) در معيت لشگري كه از صوفيان فراهم كرده بود به مقابله با بايسنقر شتافت و او را در ميان رود كر شكست داد . اما به علت سوء ظن رستم بيك و بيمي كه وي از قدرت روز افزون هواداران سلطان علي داشت علي را ضمن توظئه اي در راه بازگشت به آذربايجان به قتل رسانيد و حكم دستگيري ابراهيم و اسماعيل را صادر كرد . ولي آن دو به كمك مشاوران نزديك خود از معركه گريختند و پس از مدتي اختفا در اردبيل به سوي گيلان رفتند و حاكم لاهيجان ( كاركيا ميرزا علي ) كه سادات شيعي آن سامان بود مقدم آنان را گرامي داشت . پس از چند ماه كه از اقامت فرزندان حيدر در لاهيجان گذشت ابراهيم به هواي ديدار وطن عازم ارديبل شد. اما اسماعيل تا سال 905 ه.ق. كهآغاز نهضت اوست شش سال در لاهيجان باقي ماند . او در اين مدت تحت نظر و مراقبت كاركيا ميرزا علي با خواندن و نوشتن و تعليم قرآن و فنون سواري و تير اندازي آشنا شد.

 سرانجام در نيمه محرم سال 905 ه.ق. كه دوازده سال تمام داشت ، با مشورت " اهل اختصاص " به ويژه حسين بيگ الله و ابدال بيگ دده تصميم به خروج از لاهيجان و عزيمت به سوي اردبيل گرفت . در اين جريان هر اندازه ميرزا علي كوشيد از تصميم زود رس او ممانعت كند ، فايده اي نبخشيد . در راه حركت به اردبيل و از اين شهر به ارزنجان ، و هزاران نفر از مريدان و صوفيان نواحي مختلف و عشاير استاد جلو ،‌شاملو ، ذوالقدر ، افشار ، قاجار و ورساق به اردوي اسماعيل پيوستند . او ابتدا تصميم داشت به منظور جهاد به گرجستان عزيمت كند ولي در ارزنجان تصميم او تغيير كرد و آماده جنگ شروان گرديد . انگيزه او از اين اقدام ، انتقام از شروانشاه بود ( زيرا پدر و جدش در جنگ با او به قتل رسيده بودند ) . اسماعيل همراه سپاه خود پس از عبور جسورانه اي از رود كر ( كورا ) و تصرف شماخي ، شروانشاه را در نزديك قلعه گلستان شكست داد و به قتل رسانيد ( 906 ه.ق ) . پس از آن قلعه شهر نو و باكو و گلستان را تسخير كرد و در ناحيه شرور بر قواي الوند بيگ آق قويونلو كه به كمك فرخ يسار پادشاه شروان شتافته بود غلبه كرد و او را مجبور ساخت به سوي عراق بگريزد و خود پس از عبور از نخجوان پيروزمندانه وارد تبريز گرديد ( 907 ه.ق. ) و با فتح تبريز ، دولت صفوي پا به عرصه وجود نهاد .

شاه اسماعيل در نخستنين جمعه پيروزي ، فرمان داد تا خطيب شهر خطبه ائمه اثني عشر ( ع ) را بخواند و جمله هاي " اشهدان عليا ولي الله " و " حي علي خير العمل " را اذان بگويد . همچنين ، مذهب دوازده امامي به عنوان مذهب رسمي كشور اعلام گردد.

نخستين سالهاي سلطنت شاه اسماعيل صرف از ميان بردن قدرت و نفوذ دولت آق قويونلو و سركوب حكام محلي شد . وي از سال 907 ه.ق. تا فتح خراسان به سال 916 ه.ق. در جنگ همدان سلطان مراد آق قويونلو را ( كه فرمانرواي عراقين و فارس و كرمان بود ) شكست داد و مناطق تحت نفوذ آق قويونلوها را تسخير كرد . همچنين طي جنگهايي با مراد بيگ آق قويونلو رئيس محمد كره ( حاكم ابر قوه ) حسين كياي چلاوي ( حاكم فيروز كوه و سمنان و خوار ) ، ابوالفتح بيگ ( فرمانرواي كرمان ) و ديگر قدرتهاي محلي ، به عمر اين حكومتها پايان داد . در سال 913 ه.ق. ضمن جنگ با علاء الدوله ذوالقدر ، ديار بكر را فتح كرد و در سال 914 ه.ق. حاكميت خود را بر بغداد و عتبات مسلم گردانيد . همچنين خوزستان و هويزه را ( كه در تصرف سادات مشعشعي بود ) به تصرف در آورد و به نفوذ باريك بيگ پرناك در عراق عرب پايان داد . در سال 915 ه.ق. براي جنگ با محمد خان شيباني ( فرمانرواي ازبك ) كه بر خراسان و شرق ايران تا كرمان تسلط يافته بود تصميم به تدارك لشكر گرفت . شيبك خان ازبك يا محمد شيباني پادشاه دولت ومقتدري بود موسوم به " شيبانيان " . اعقاب شيبان ، پسر جوجي خان ، از اواخر قرن هشتم ه.ق. به تدريج بر ماوراء النهر مسلط شدند و محمد خان در سال 900 ه.ق. بر سراسر  اين ناحيه تسلط يافت. وي با استفاده از ضعف بازماندگان دولت تيموري ، بر خراسان و نواحي شرقي ايران غلبه كرد . ظهور دولت شيعي صفوي ، دشمني دولت شيباني و دولت عثماني را ( كه هر دو از مذهب تسنن حمايت مي كردند ) برانگيخت و موجب يك رشته مخاصمات و محاربات بين ايران و دولتين  مذكور شد و طبعا" نوعي اتحاد و همبستگي بين آن دو در راه مبارزه عليه دولت صفوي برقرار گرديد . اسناد و مدارك مشعر بر مكاتبات فيمابين دولت عثماني و ازبك ، اين اتحاد را اثبات مي كند . تجاوزات ازبكان در خراسان و شرق ايران و ارسال نامه هاي تهديد آميز محمد شيباني به پادشاه صفوي شاه اسماعيل را به تدارك جنگ خراسان مصمم ساخت . وي پس از فراخواندن سپاهيان از مناطق مختلف كشور رهسپار خراسان شد و در شعبان سال 916 ه.ق. در نزديكي شهر مرو شكست سختي به ازبكان وارد ساخت و محمد خان شيباني در اثناي اين جنگ به قتل رسيد. شكست ازبكان را تسخير تمامي شهرهاي خراسان و ماوراءالنهر را بر روي شاه اسماعيل گشود و مرزهاي شرقي دولت صفوي ، ازيك سو تا بلخ و از سوي ديگر ، تا آمو دريا گسترده شد . اگر چه شاه اسماعيل علاقه چنداني به امر اداره ماوراءالنهر از خود نشان نداد و تنها به علت تجاوزات امراي ازبك ناگزير به لشكر كشيهاي مجدد به آن ناحيه گرديد ، ولي با منصوب كردن حكامي در شهرهاي مختلف ، عملا" حاكميت دولت صفوي را در حوضه جنوبي رود جيحون تثبيت كرد .

شكست ازبكان عكس العمل شديد كارگزاران دولت عثماني را برانگيخت و سياست آميخته با مماشات و تساهل سلطان با يزيد در برابر شاه اسماعيل با مخالفت شديد سران يني چري و علماي اهل تسنن عثماني روبه رو شد.   

 مخالفان كه سلطان را سد راه مبارزه با دولت صفوي مي دانستند به دور سليم ( فرزند او ) گرد آمدند و ضمن توطئه اي كه به مرگ با يزيد انجاميد اين مانع را از سرراه برداشتند .

سلطان سليم پس از فوت پدر ، به قصد جنگ با شاه اسماعيل و براندازي دولت نوپاي صفوي سپاه بزرگي از يني چريها و ممالك دست نشانده فراهم ساخت و پس از قتل عام شيعيان و طرفداران شاه اسماعيل در آناتولي در محرم سال 920 ه.ق. به سوي ايران حركت كرد. وي در ماه رجب همين سال در دشت چالدران ( نزديك خوي مستقر شدو در شرايطي كه سپاهيان عثماني از لحاظ كثرت عدد و مجهز بودند به اسلحه گرم از امتياز بزرگي برخوردار بودند جنگ آغاز گرديد. با تمام رشادت و جلادتي كه شاه اسماعيل و امراي قزلباش نشان دادند جنگ با پيروزي سلطان سليم خاتمه يافت و شهر تبريز سقوط كرد . اما سلطان عثمان تنها چند روزي توانست در آذربايجان بماند . بيم از عدم امنيت و تداركات ، دوري از مركز حكومت و مهمتر از همه طغيان يني چريها ( به علت عدم رضايت از جنگ و كشتار مسلمانان ) وي را مجبور به عقب نشيني كرد .

اگر چه جنگ چالدران ضربه سنگيني به دولت صفوي وارد كرد ولي موجب از بين رفتن آن نشد. بعد از واقعه چالدران شاه اسماعيل تا پايان عمر دست به كار مهمي نزد و بيشتر اوقات خود را به آسودگي و فراغت گذراند و جز اعزام لشكرياني به ماوراءالنهر و گرجستان ( براي فرونشاندن پاره اي طغيانها ) حركت مهمي انجام نداد . سرانجام در 15 رجب سال 930 ه.ق. شاه اسماعيل پس از بازگشت از ييلاق شكي به آذربايجان در ناحيه سراب در 38 سالكي چشم از جهان فروبست در حالي كه دولتي با ثبات بنيان نهاده بود كه طي دو قرن ادامه يافت و از نظر تشكيلات و نظامات از مهمترين دولتهاي بعد از اسلام در ايران شمرده مي شود .

تهماسب ، بزرگترين فرزند شاه اسماعيل كه در سال 919 ه.ق. به دنيا آمده بود . در يك سالكي به دستور پدرش به هرات انتقال يافت . به دليل اهميتي كه خراسان داشت حكومت اين سرزمين تا رود آمويه ( جيحون ) اصطلاحا" به او تعلق گرفت و ديوسلطان روملو ( حاكم بلخ ) به للگي او انتخاب شد . تهماسب هنگام مرگ پدر ده سال و شش ماه داشت كه به سلطنت رسيد . وي از سال 930 ه.ق. تا 984 ه.ق. مدت 54 سال سلطنت كرد كه بيشترين ايام سلطنت در دوران صفوي محسوب مي شود . او شجاعت و صلابت پدررا نداشت ولي از نظر كشور داري و تنظيمات زمان حكمراني او را بايد يكي از مهمترين ادوار صفويه شمرد. شاه اسماعيل در عمر كوتاه خود كه بيشتر در جنگهاي داخلي و خارجي گذشت ، موفق نشد دولت نوبنياد صفوي را بر اساس تشكيلات اداري و نظامات مذهبي استوار كند ولي اين كار در دوران سلطنت طولاني تهماسب جامه عمل پوشيد. نيمه اول سلطنت او بيشتر در رفع نفاق و چند دستگي سران قزلباش و اداره جنگ در سر حدات شرقي و غربي مملكت گذشت . دشمنان سر سخت دولت صفوي يعني ازبكان و عثمانيان از همان آغاز زمامداري تهماسب حملات خود را به ايران آغاز كردند . عبيدالله خان ازبك و امراي ديگر او به طور مداوم خراسان را مورد تاخت و تاز و نهب و كشتار قرار مي دادند . سرانجام در جنگ بزرگ " جام " در سال 935 ه.ق. با شكستي كه تهماسب به عبيدالله وارد كرد ، براي مدتي خراسان از حملات ازبكان در امان ماند در جبهه غرب شاه تهماسب با دشمن بزرگي همچون سلطان سليمان قانوني مواجه بود . سلطان عثماني وارث سرزمينهاي وسيعي بود كه پدرش در اروپا و آسياي غربي و شمال آفريقا به دست آورده بود . البته خود او هم مرتبا" بر دامنه اين ب متصرفات مي افزود . ضعف و پراكندگي سللطين اروپا به او فرصت داد تا سپاهيان عثماني را به پشت دروازه هاي وين برساند و بروز اختلاف در بين سران قزلباش در ايران نيز ، امكان حمله به سر حدات غربي صفويه را براي او فراهم آورد .

فرار اولامه سلطان تكلو از سران معتبر قزلباش به عثماني و پناهنده شدن القاص ميرزا برادرشاه تهماسب به سلطان سليمان و تحريكاتي كه در استانبول عليه ايران انجام دادندآتش جنگ ميان دولت صفوي و حكومت عثماني را دامن زد . سپاهيان عثماني چندين بار به مناطق غربي متصرفات صفوي و آذربايجان حمله كردند . شاه تهماسب نيز هر بار با از ميان بردن تداركات و ويران ساختن آباديها و امكانات زندگي و حملات ايذايي پيشرفت آنان را مانع مي گرديد . به نحوي كه لشكر كشيها به نتايجي كه منظور نظر سلطان عثماني بود منجر نشد. حتي در بعضي از جبهه ها مانند قفقاز متحمل شكست شدند . اسماعيل ميرزا ، فرزند شاه تهماسب در سال 958 ه.ق. با فتح ارزته الروم و كردستان و ارمنستان مناطقي را كه به اطاعت سلطان عثماني در آمده بود مطيع كرد .

شاه تهماسب به علت نزديكي تبريز به مرزهاي عثماني و آسيب پذيري اين شهر و دوري تبريز از خراسان كه همواره مورد هجوم ازبكان قرار مي گرفت در سال 965 ه.ق. پايتخت خود را به قزوين منتقل كرد . از اين تاريخ تا سال 1006 ه.ق. ( كه شه عباس اول اصفهان را مورد توجه قرار داد ) شهر قزوين پايتخت صفويه بود . از وقايع عمده دوران شاه تهماسب پناهندگي همايون ( پادشاه هند ) و با يزيد ( شاهزاده عثماني ) بود كه هر دو رويداد تاثير زيادي در رابط ايران و هند و عثماني داشت . در سال 950  ه.ق. همايون پادشاه هند به علت اختلافاتي كه بين او و شيرخان افغاني رخ داده بود بر اثر نفاق برادرانش ناگزير هند را ترك كرد و با كسان نزديك خود به شاه تهماسب پناهنده شد . شاه  تهماسب مقدم مهمان خود را گرامي داشت و فرمان داد او را با اعزاز و احترام تا پايتخت همراهي كنند . همايون بعد از مدتي اقامت در ايران با نيرويي كه پادشاه صفوي در اختيار او گذاشت به هند بازگشت و سلطنت از دست رفته خود را به دست آورد . اين واقعه چنان تاثير خوبي در روابط دوستان ايران وهند باقي گذاشت كه تا انقراض صفويان ( به استثناي مواردي چند كه اختلافاتي بين طرفين در مسائل مرزي به ويژه قندهار پيش آمد ) ادامه يافت .

در سال 967 ه.ق. با يزيد به علت پاره اي اختلافات كه با پدرش ( سلطان سليمان ) و برادرش ( سليم ) پيدا كرده بود با ده هزار سرباز مسلح از آناتولي وارد ايران شد و از شاه تهماسب تقاضاي پناهندگي كرد . ساه تهماسب نهايت اعزاز و احترام را در حق مهمان خود به عمل آورد و دستور داد او و نزديكانش را در كاخ مناسبي جاه دهند . سلطان عثمان كه از آمدن يزيد به ايران اطلاع يافت با ارسال نامه هاي مكرر كه گاه جنبه تحبيب و گاه تهديد داشت استرداد با يزيد را از شاه تهماسب تقاضا كرد . وساطتها و تقاضاهاي شاه نيز براي عفو شاهزاده عثماني به هيچ وجه موثر واقع نشد. سرانجام سلطان صفوي براي جلوگيري از تهاجم عثماني و شعله ور شدن جنگهايي كه به موجب صلح آماسيه متوقف شده بود . با يزيد و فرزندان او را تسليم ماموران عثماني كرد . متعاقب آن در سال 969 ه.ق. صلحي بين طرفين منعقد گرديد و جنگهاي غرب كشور براي مدتي نسبتا" طولاني خاموش شد .

شاه تهماسب در پنجاه و چهارمين سال سلطنت خود در پانزدهم ماه صفر سال 984 ه.ق در قزوين وفات كرد و پس از چندي جسد او را در مشهد مقدس دفن كردند . شاه تهماسب به ظاهر مردي ديندار و پايبند تكاليف و فرائض ديني بود . اگر چه مذهب شيعه در زمان پدرش مذهب رسمي كشور شد ولي استقرار و گسترش آن در دوره هاي شاه تهماسب انجام گرفت . در اين دوره با آمدن علماي شيعه از لبنان و عراق و بحرين تشكيلات مذهبي بر مبناي منظمي قرار گرفت . دوران صلح و آرامش طولاني بين ايران و عثماني به شاه تهماسب فرصت داد تا سازمان اداري و نظامي و اقتصادي دولت صفوي را بر پايه مستحكمي بنا كند . در واقع ، استقرار حاكميت اين دولت در دوره او انجام پذيرفت .

بعد از مرگ شاه تهماسب پسر دومش ( اسماعيل ميرزا ) كه به دستور پدر در قلعه قهقهه زنداني بود با حمايت اكثر اميران قزلباش به پادشاهي رسيد . وي يك سال و نيم سلطنت كرد اما در همين مدت كوتا به جنايات دهشت انگيزي دست زد . او اغلب رجال مملكتي را كه پس از مرگ پدرش از سلطنت حيدر ميرزا ( برادر كهترش ) حمايت كرده بودند از ميان برداشت و به اين نيز اكتفا نكرد و براي اينكه خيال خود را از رقباي سلطنت آسوده سازد دستور قتل همه شاهزادگان صفوي را صادر كرد و تنها كساني كه در اين جريان از چنگ او رهايي يافتند برادر بزرگش ( محمد ميرزا ) و پسران وي حمزه ميرزا و عباس ميرزا بودند كه اگر دوران پادشاهي او ادامه مي يافت ، آنان را نيز نابود مي كرد . اسماعيل دوم در بحبوحه قتل شاهزادگان صوفيان قزوين را هم كه سر سپردگان پدرش بودند سركوب كرد . همچنين ، در اوايل سلطنت به طرفداري از تسنن علماي طراز اول تشيع را از خود دور ساخت .

مرگ او در سيزده رمضان سال 985 ه.ق. روي داد . لازم به ذكر است كه در دوران فرمانروايي كوتاه او حادثه اي در مرزهاي مملكت اتفاق نيفتاد . بعد از فوت شاه اسماعيل دوم دولتمردان صفوي و امراي قزلباش براي سلطنت محمد ميرزا ( پسر بزرگ شاه تهماسب ) با يكديگر همداستان شدند . او به خدابنده معروف شد از سال 985 تا 996 ه.ق. پادشاهي كرد . از آنجا كه وي با صره اي ضعيف و طبعي ملايم داشت قادر به اداره امور نبود و زمان كارها بيشتر در دست زوجه اش " فخر النساء بيگم مهد عليا " قرار گرفت .مهد عليا زني مقتدربود كه در برابر امراي قزلباش كه مي خواستند از ضعف پادشاه استفاده كنند و اعمال قدرت نمايند ايستادگي مي كرد . همين امر مخالفت تعدادي از سرداران را كه در پايتخت صفوي مستقر بودند برانگيخت تا جايي كه توطئه اي بر ضد او ترتيب دادند و وي را به قتل رساندند. پس از آن آتش اختلاف خانوادگي بالا گرفت و هر اميري در گوشه اي از مملكت بساط خود سري گسترد . امراي خراسان كه در راس آنان مرشد قلي خان استاد جلو و عليقلي خان شاملو بودند عباس ميرزا را از سلطنت برداشتند و در ايالات ديگر نيز كه در تيول سركردگان نظامي بود نشاني از اقتدار دولت مركزي نماند . در اين ميان دولت عثماني كه از اين اختلافات داخلي آگاه بود از فرصت استفاده كرد و مرزهاي صفوي را در غرب و شمال غرب مورد حمله قرار داد و اراضي وسيعي را تصرف و شهر تبريز ( مهمترين شهر آذربايجان ) را اشغال كرد . ازبكان نيز مقارن همين احوال شهرهاي خراسان را در معرض تاخت و تاز قرار دادند . حمزه ميرزا وليعهد سلطان محمد كه بارها در برابر سپاهيان عثماني به عمليات متهورانه اي دست زده بود در شرايطي كه ميتوانست بر مشكلات داخلي و خارجي غلبه كند به دست چند تن از اميران مورد اعتماد خويش كشته شد. از آن پس بردامنه خودسريها افزوده شد و خلئي در دستگاه حاكميت به وجود آمد . مرشد قلي خان استاد جلو از اين فرصت استفاده كرد و پس از كنار گذاشتن رقيب خود ( عليقلي خان استاد جلو ) و به دست گرفتن اختيار عباس ميرزا ناگهان به همراه شاهزاده به قزوين تاخت و پايتخت را متصرف شد و عباس ميرزا را به نام " شاه عباس " بر اريكه قدرت نشاند 0 14 ذيقعده سال 996 ه.ق. ) و به اين ترتيب سلطنت سلطان محمد عملا" پايان يافت .

 

دوران پادشاهي شاه عباس اول ( 1038 – 996 ه.ق. ) فصل تازهاي در تاريخ دولت صفوي گشود . او را بايد پادشاهيزيرك و سياستمدار و قدرت طلب خواند . او كه از نزديك و دور جريان حوادث را دنبال مي كرد به فراست دريافته بود كه عامل اصلي آشفتگيها قدرت طلبي امراي قزلباش است . پس قبل از هر كار بر آن شد تا به اعمال اين اميران پايان بخشد . نخست با كمك مرشد قلي خان كه در راس امور نظامي و اداري قرار گرفته بود سران گردنكش قزلباش را از ميان برداشت . سپس او را نيز به قتل رساند و با انتصاب سركردگان و حكام ولايتها و ايالتها از درجات پايين تر كه به صورت كامل از خود او اطاعت داشتند سلطنت مطلقه اي را برقرار نمود . وي براي مقابله با ازبكان و عثمانيان و عقب راندن آنان نخست با دولت عثماني مصالحه كرد. آن گاه را براي جنگ با ازبكان به خراسان برد و تا سال 1007 ه.ق. نواحي مختلف اين ايالت را تصرف آنان خارج كرد . سپس در تجديد نظر در سازمان سپاه و انحلال قزلباش سپاه قوللر و شاهسون را پديد آورد و همكاري متخصصاني كه برادران شرلي از انگلستان به ايران آورده بودند ارتش را به سلاح گرم مجهز كرد. وي از سال 1011 ه.ق. به بعد با يك رشته عمليات تهاجمي كه تا سال 1034 ه.ق. به طول انجاميد مناطقي از قفقاز و آناتولي و عراق و عرب را از تصرف عثمانيها خارج كرد و مرزهاي مملكت را به حدود دوران شاه اسماعيل بازگرداند . همچنين با مقابله سياسي و نظامي با پرتغاليان در خليج فارس قدرت دولت صفوي را بر جزاير و بنادر خليج فارس برقرار نمود .

با استقرار مجدد امنيت و ثبات در داخل كشور و علاقه شاه عباس به تقويت بنيه نظامي و اقتصادي كشور فصل تازه اي در مناسبات ايران با كشورهاي اروپايي گشوده شد و يكي از نتايج آن رشد بازرگاني داخلي و خارجي به ويژه در زمينه توليد و فروش ابريشم وجلب منافع مالي فراوان بود . تمايل او به عمران و آباداني موجبات رشد معماري و برپايي بناهاي عام المنفعه ،‌راهها ،‌كاروانسراها ،‌پلها ، مساجد ، مدارس و نيز تعالي بخشهاي مختلف هنري را فراهم نمود كه شاخصترين پديده در عصر صفوي و حتي در تاريخ ايران محسوب مي شود .

 

اين پادشاه در حالي كه جانشين لايقي از خود باقي نگذاشته بود در 24 جمادي الاول سال 1038 ه.ق. ( پس از چهل دو سال پادشاهي ) وفات يافت . دولتمردان صفوي ، نواده او ( سام ميرزا ) را از حرمسراي سلطنتي بيرون آوردند و با نام شاه صفي به سلطنت نشاندند ( 14 جمادي الثاني 1038 ه.ق.).

شاه صفي كه دوران كودكي خود را در حرمسرا و بيگانه با مسائل سياسي و نظامي گذرانده بود لياقت آن را نداشت كه مملكت پهناوري را كه جدش براي او باقي گذاشته بود اداره كند . در اوايل سلطنت تحت نفوذ و تاثير بانوان حرم و رجال فرصت طلب امام قلي خان ( فاتح جزير هرمز ) و فرزندان او را به سبب سوء ظني بي مورد به قتل رسانيد . همچنين زينل خان شاملو ( سپهسالار) را در زمان جنگ با عثماني از ميان برداشت . سلطان (مراد چهارم ) عثماني با استفاده از ضعف و ناتواني و بي لياقتي جانشين شاه عباس پيمان صلحي را كه بين ايران و عثماني انعقاد يافته بود زيرپا گذاشت و به منظور باز پس گيري مناطقي كه در زمان شاه عباس از دست رفته بود به مرزهاي ايران حمله كرد . وي در سه جنگ كه بين سالهاي 1038 تا 1048 ه.ق. رخ داد شهر بغداد را كه مهمترين مركز سوق الجيشي ايران براي حفظ عراق و عرب بود به تصرف خود درآورد. سپس معاهده صلح زهاب ( 1049 ه.ق. / 1639 م. ) برقرار گرديد و به موجب آن بغداد و عراق عرب به صورت رسمي جزء متصرفات عثماني شد و خط مرزي دو مملكت به نواحي مندلي و شهر زور و مريوان منتهي گرديد .

همچنين به علت بروز آشفتگيهايي در شرق قندهار به دست گوركانيان هند افتاد . ( 1049 ه.ق. ) شاه صفي در 12 صفر سال 1052 ه.ق. فوت كرد و در همين سال فرزندش عباس ميرزا ملقب به " شاه عباس ثاني " به سلطنت رسيد . در زمان سلطنت شاه عباس دوم ( 1076 تا 1052 ه.ق. ) به علت رعايت قرارداد صلح زهاب بين دولتين ايران و عثماني جنگي رخ نداد لكن در ناحيه قندهار كه مرز ايران و دولت بابري هند شمرده مي شد جنگي بين دو دولت ايران و هند روي داد كه به شكست سپاه هند و تصرف قندهار منجر گرديد .

روابط ايران و دولت بابري هند از بدو تاسيس دولت صفوي همواره حسنه بود . بين ظهير الدين بابر و شاه اسماعيل ( به علت همكاريهايي كه در جنگ با ازبكان و ديگر مخالفان داشتند ) دوستي و الفتي متقابل برقرار بود . همايون پادشاه مخلوع هند با كمك شاه تهماسب سلطنت از دست رفته خود را باز يافت . مناسبات اكبر شاه با شاه عباس اول با تفاهم و مدارا توام بود . تسامح مذهبي دولت گوركاني هند همراه با رونق بازار تجارت هندوستان سبب شد تا پيروان مذاهب گوناگون از جمله هزاران شيعه و سني ايراني ( كه غالبا" صاحبان حرفه و بازرگانان و ارباب فضل و هنر بودند )به هند كشانده شوند. البته اين امر خود موجب رواج آداب و سنن و فرهنگ ايران در هند شد . در زمان شاه جهان به علت توسعه طلبي اين پادشاه و ضعف سرحدداران ايران و اختلال در دولت مركزي شهر قندهار كه از نظر موقعيت نظامي حائر اهميت بود به تصرف دولت هند در آمد . همين مساله شاه عباس دوم را بر آن داشت تا براي باز پس گيري اين شهر لشكر كشي كند . در نتيجه اين لشكر كشي شهر قندهار در سال 1059 ه.ق. بار ديگر به تصرف ايران درآمد . شاه عباس تلاش سران شورشي گرجستان را كه به تحريك تهمورث خان و پشتيباني روسيه انجام گرفته بود خنثي كرد و مانع تجريه و وابستگي آن به روسيه گرديد

دوران شاه عباس ثاني ( همانند دوران شاه عباس اول ) دوران رونق اقتصادي ،‌عمران و آباداني ، اعتلاي فرهنگي و دوران ظهور رجال دين و دانش بود .

اين پادشاه در 23 ربيع الاول سال 1077 ه.ق. وفات يافت و پسرش صفي ميرزا با نام " شاه سليمان " به سلطنت رسيد .

شاه سليمان ( 1106 – 1077 ه.ق. ) پادشاهي نالايق و بي اراده و آلت دست خواجگان و رجال متنفذ دولتي بود . نخستين نشانه هاي انحطاط و سقوط صفوي از زمان او ظاهر شد . اگر حادثه مهمي در مرزها رخ نداد در درجه اول به سبب آن بود كه هنوز آوازه قدرت ايران عصر شاه عباس اول طنين انداز بود و در ثاني در كشورهاي مجاور ايران دولتهاي نيرومندي مانند گذشته وجود نداشت تا تهديدي جدي به شمار روند . اين آرامش نسبي در روزگار شاه سليمان با توسعه مناسبات خارجي و روابط بازرگاني به ويژه در زمينه ابريشم همراه بوده است . در اين زمان كه بايد آن را عصر توسعه قدرتهاي بزرگ اروپا ناميد توجه اين دولتها به بازرگاني با مشرق زمين افزايش يافت و ايران خود يكي از كانونهاي مهم اين بازرگاني بود . از ويژگيهاي ديگر اين دوران ، ورود بازرگانان و سياحتگران و ميسيونرهاي خارجي است كه با انگيزه اقتصادي ، بهترين توصيفها را در زمينه اجتماعي ايران ارائه داده اند . شاردن ، تاورنيه ، كمپفر ، سانسون ، كروسينسكي و مبلغان مسيحي را بايد از اين نمونه ها به شمار آورد .

آخرين سلطان كشور يكپارچه صفوي ( قبل از سقوط نهايي آن به دست نادر شاه افشار ) سلطان حسين بو.د كه بعد از شاه سليمان از سال 1106 تا سال 1135 ه.ق. سلطنت كرد . عوامل پنهان و آشكاري كه از قبل زمينه انحطاط و انقراض دولت صفوي را فراهم ساخته بود در دوران پادشاهي اين شخصيت ضعيف النفس و با حسن نيت رخ نمود. افزايش مالياتها ، تعدي حكام خود كامه و تازه به دوران رسيده و فشار زياد به اقليتهاي مذهبي نفوذ عناصر غير مسئول و خواجگان حرم در دستگاه دولتي طرد شخصيتهاي كاردان از دستگاه اداري و نظامي و بي ارادگي شاه در برخورد با حوادث مقدمات فروپاشي نظام دولت صفوي را فراهم ساخت . شورش طايفه غلزايي ساكن قندهار در سال 1113 ه.ق. كه از جانب دولت هند دامن زده مي شد و شورش ابداليان هرات در سال 1118 ه.ق. خود مقدمه اي بود بر سقوط دولتي كه شاه و اطرافيان او طي 17 سال نتوانسته بودند با تدبير و يا قدرت از آن جلوگيري كنند

 

+ نوشته شده در  شنبه 9 شهریور1387ساعت 5:52 بعد از ظهر  توسط دختر چشم مشکی  | 

تاریخی

آداب و سنن حمامها در ايران

سابقاً در همه جاي ايران حمام عمومي وجود داشت و اهالي محل اقلاً هفته اي يک بار به منظور نظافت به حمام مي رفتند. با اين تفاوت که مردان قبل از طلوع آفتاب تا ساعت هشت صبح حمام مي گرفتند و از آن ساعت تا ظهر و حتي چند ساعت بعد از ظهر حمام در اختيار زنان بود. امروز هم حمام عمومي در غالب نقاط ايران وجود دارد، منتها فرقش با حمامهاي قديم اين است که در حمامهاي قديم از خزينه استفاده مي شد؛ ولي در حمامهاي عمومي جديد دوشتهاي متعدد جاي خزينه را که به هيچ وجه منطبق با اصول بهداشتي نبود گرفته است. در حمامهاي عمومي خزينه دار که امروزه در ايران کمتر وجود دارد سنن و آدابي را از قديم رعايت مي کردند که بعضاً جنبه ضرب المثل پيدا کرده است.

يکي از آن آداب اين بود که هر کس وارد حمام مي شد، براي اظهار ادب و تواضع نسبت به افراد بزرگتر که در صحن حمام نشسته، مشغول کيسه کشي و صابون زدن بودند، يک سطل يا طاس بزرگ آب گرم از خزينه حمام بر ميداشت و بر سر آن بزرگتر مي ريخت. البته اين عمل به تعداد افراد بزرگ و قابل احترام که در صحن حمام نشسته بودند تکرار مي شد. و تازه وارد وظيفه خود مي دانست که بر سر يکايک آنان با رعايت تقدم و تأخر آب گرم بريزد. بسا اتفاق مي افتاد که يک يا چند نفر از آن اشخاص مورد احترام در حال کيسه کشيدن و يا صابون زدن بودند و احتياجي نبود که آب گرم به سر و بدن آنها ريخته شود، مع ذالک اين عوامل مانع از اداي احترام نمي شد و کوچکترها به محض ورود به صحن حمام خود را موظف مي دانستند که يک طاس آب گرم بر سر و بدن آنها بريزند و بدن وسيله عرض خلوص و ادب کنند.

از آداب ديگر در حمام عمومي خزينه دار قديم اين بود که اگر تازه وارد کسي از آشنايان و بستگان نزديک و بزرگتر از خود را در صحن حمام مي ديد، فوراً به خدمتش مي رفت و به منظور اظهار ادب و احترام او را مشت و مال مي داد يا اينکه ليف صابون را به زور و اصرار از دستش مي گرفت و پشتش را صابون مي زد.

سنت ديگر اين بود که هر کس وارد خزينه حمام مي شد به افرادي که شست و شو مي کردند سلام مي کرد و ضمناً در همان پله اول خزينه دو دست را زير آب کرده، کمي از آب خزينه بر مي داشت و به يکايک افراد حاضر از آن آب حمام تعارف مي کرد. براي تازه وارد مهم و مطرح نبود که افراد داخل خزينه از آشنايان هستند يا بيگانه، به همه از آب مفت و مجاني تعارف مي کرد و مخصوصاً نسبت به افراد بيگانه بيشتر اظهار علاقه و محبت مي کرد زيرا آشنا در هر حال آشناست، و دوست و آشنا احتياج به تعارف ندارند. در هر صورت اين رسم از قديمترين ايام يعني از زماني که حمام خزينه به جاي آب چشمه و رودخانه در امر نظافت و پاکيزگي مورد استفاده قرار گرفت، معمول گرديد.

بي فايده نيست که اطلاعات زير درباره حمامهاي قديم و آداب حمام رفتن، از نوشته شادروان علي جواهر کلام نقل شود:

«در عهد قاجاريه حمام رفتن در فصل زمستان کار دشواري بود و غالب مردم اواخر پاييز حمام مي رفتند و تا شب عيد رنگ حمام را نمي ديدند. اين وضع منحصر به ايران نبود، فرنگيها هم تا پيش از جنگهاي صليبي اصلاً اطلاعي از حمام نداشتند و همين که ايام جنگهاي صليبي به شرق آمدند با حمام آشنا شدند. مع ذالک باز هم تا مدتي بعد از آن حمام نرفتن در فرنگستان مد بود و مشهور است که يکي از ملکه هاي فرانسه هميشه افتخار مي کرد که پنجسال است به حمام نرفته است.

حمامهاي قديم معمولاً چند متر از سطح کوچه و بازار پايينتر بود؛ چون اگر غير از اين مي بود آب به خزانه سوار نميشد. سر در حمام شکل ديو و رستم و يا شيطان و مالک دوزخ را نقاشي مي کردند و هنوز هم بنده فلسفه آن را نفهميده ام که نقش شيطان و ديو و رستم، با سر در حمام، چه مناسبت دارد. در هر صورت چندين پله پايين مي رفتيم تا به سر بنه يا رختکن مي رسيديم. "بينه" يک حياط سرپوشيده اي بود که وسط آن حوض بزرگي قرار داشت. اطراف بينه سکوهاي بلندي ديده مي شد که در آنجا رخت مي کندند. استاد حمامي در کنار يکي از آن سکوها يا بالاي يکي از سکوها مي نشست و جعبه دخل را هم بغل دستش مي گذاشت. از سقف بينه چراغ بزرگ گرد سوز و گاهي هم چهلچراغ تا بالاي حوض آويخته بود. دور تا دور سکوهاي رختکن تير مي گذاشتند و به آن تيرها گويهاي شيشه اي رنگارنگ مي آويختند. يک تغار (کاسه بزرگ سفالين) محتوي آلو و آب آلو روي چهارپايه نزديک حوض بود و چندين کاسه کوچک با قاشقهاي چوبي پهلوي تغار مي گذاشتند. در ايام زمستان به جاي آب آلو، لبو و آب لبو را با کمي سرکه توي تغار مي ريختند. علاوه بر استاد حمامي يک نفر به نام "جامه دار" يک نفر به اسم "مشت و مالچي" و يک نفر هم به عنوان "پادو" در سر بينه حضور داشتند و تا مشتري وارد مي شد، پادو کفش مشتري را زير سکو مي گذاشت و يک لنگ خشک روي سکو پهن مي کرد. مشتري که لخت مي شد، پادو يک لنگ ديگر به او مي داد. مشتري آن لنگ دوم را به کمر مي بست. لباسهايش را توي آن لنگ اول مي پيچيد و از سکو پايين مي آمد. از دالان تاريکي مي گذشت، و در صحن حمام را مي گشود و توي حمام مي رفت. در اينجا چند شاه نشين و چند ايوان و چند طاق نما و يک حوض کوچک آب سرد بود و کارگران داخل حمام عبارت بودند از چند دلاک و يک پادو، آبگير و دو سه پادو....»

اين نکته جالب هم ناگفته نماند که ايرانيان تا عصر قاجاريه توي خزانه حمام نمي رفتند، زيرا به گفته مورخ معاصر شادوران رحيم زاده صفوي همه حمامهاي ايران، درهايش بسته بود و يک روزنه به نام آخور مي ساختند که به خزانه متصل بود و از آنجا آب برداشته خود را مي شستند. در آن زمان مردم توي خزانه نمي رفتند و درهاي خزانه ها فقط قرن گذشته باز شد و موجب کثافت گرمابه ها گشت.

 

اولين حکام سلسله هايي که بر ايران حکومت کرده اند

 

سال شروع حکومت      اولين حاکم نام سلسله

708 قبل از ميلاد   ديااکو مادها

550 قبل از ميلاد   کوروش       هخامنشيان

250 قبل از ميلاد   اشک اشکانيان

224 ميلادي اردشير بابکان      ساسانيان

1 هجري شمسي        معاويه        امويان

92 هجري شمسي       السفاح      عباسيان

165 هجري شمسي     طاهر طاهريان

219 هجري شمسي     يعقوب ليث  صفاريان

238 هجري شمسي     نصر   سامانيان

276 هجري شمسي     مرداويج      آل زيار

280 هجري شمسي     رکن الدوله (حسن)        آل بويه

358 هجري شمسي     کاکويه        ديالمه

311 هجري شمسي     سبکتکين    غزنويان

329 هجري شمسي     بغراخان      آل افراسياب

345 هجري شمسي     ابوعلي مأمون      آل مأمون

389 هجري شمسي     طغرل سلجوقيان

450 هجري شمسي     قطب الدين محمد  خوارزمشاهيان

503 هجري شمسي     محمد بن سوري   غوريان

589 هجري شمسي     اوکتاي قاآن ايلخانيان

676 هجري شمسي     امير چوپان   چوپانيان

 

696 هجري شمسي     شيخ حسن ايلخانيان

689 هجري شمسي     محمود شاه آل اينجو

696 هجري شمسي     امير مبارزالدين     مظفريان

612 هجري شمسي     امير عزالدين عمر  ملکوک کرت

698 هجري شمسي     خواجه عبدالرزاق  سربداران

579 هجري شمسي     يراق حاجب         قراختائيان

550 هجري شمسي     رکن الدين رسام   اتابکان يزد

552 هجري شمسي     ابوطاهر      اتابکان لرستان

503 هجري شمسي     مظفرالدين سنقر  اتابکان فارس

441 هجري شمسي     عمادالدين زنگي   اتابکان شام و ديار بکر

491 هجري شمسي     اتابک ايلدگز اتابکان آذربايجان و عراق

764 هجري شمسي     امير تيمور    تيموريان

769 هجري شمسي     قرامحمد     قراقويونلو

769 هجري شمسي     قراعثمان    آق قويونلو

865 هجري شمسي     شاه اسمعيل      صفويه

1108 هجري شمسي   نادر    افشاريه

1123 هجري شمسي   کريم خان    زنديه

1160 هجري شمسي   آغامحمد خان       قاجاريه

1302 هجري شمسي   رضا خان     پهلوي

 

کوروش کبـيـر

ويدئوي پاسارگاد

 

کوروش ( سيروس در انگليـسي، و کوروس در يوناني ) در تاريخ يکي از چهرهاي شاخص شناخته شده است.  موفـقـيت او در شکل گيري امپراطوري هخامنشي، نـتـيجه و آميزه اي از هوشياري و مهارتهاي او در ديـپـلماسي و نظامي گري؛ و همچـنـين خلق و خوي او و داشتن دانايي  و درايت کامل او از کشور بود.  ايرانـيان او را " پدر " ؛ و يونانـيان، با آنکه کوروش کشور آنها را گرفته بود، او را مانند يک مرد قانونگذار و قانون نگر مي ديدند؛ و يهوديان به او مانند يک روحاني مقدس احترام مي گذاشتـند

 

آرمانها و ايده آل هاي او بسيار بالا بود؛ و به هيچ کس اجازه و حق قانونگذاري نمي داد مگر اينکه آن کس از لحاظ توانمندي از آنچه که دارد بالاتر باشد.  از لحاظ يک رئيـس و مدير و مجري، فراست و بـيـنش زيادي داشت، و خودش را يک شخص باهوش و معـقول نشان داده بود و در نـتـيجه ميتوانست راحتر از جهانگشايان گذشته قانون بگذارد.  

انسانـيـت او مساوي بود با آزادي با افتخار، که همين باعـث مي شد که او مردم را در يک سطح نگاه کند، که همين شخصيـت او باعـث شد که بقيه شاهان هم به او نگاه کرده و دنـباله رو او شوند. 

تاريخ حتي از اين هم فراتر رفتـه و به او لقب هايي مانند نابغـه، سياستمدار، مدير و رهبر تمام مردها، و اولين مُبلغ و متخصص در فن لشکر کشي و تدابـيـر جنگي داده است.  کوروش براستي و حقيـقـتاً که لياقت دريافت کلمه " کبـيـر " را دارد. 

کوروش کبـير بعـد از پـيروزي بر آستـياگ، آخرين پادشاه ماد، در 550 قبل از ميلاد به قدرت رسيد.  بعـد از چندين پـيروزي بر پادشاه ليدي ( ترکيه کنوني )، کروسيوس، در 546 قبل از ميلاد، و بعـد از موفـقـيت يک رشته عـمليات جنگي بر عـليه بابل در 539 قبل از ميلاد، کوروش بـنـياد يک امپراطوري عـظيم را گذاشت؛ که از درياي مديـترانه در غـرب شروع و تا شرق ايران، و از شمال از درياي سياه تا به کشورهاي عـربي بود

.  قبل از ميلاد در جنگي که در شمال شرقي امپراطوري اش داشت، کشته شد.  گزنـفون در نوشته هاي خود گفته : " او توانايي توسعـه دادن از ترس از خود را در قسمتي از دنـيا داشت، که همه را متحـير بکند، و هيچ کسي کاري که به زيان و ضرر او باشد انجام نمي دهد. تمام خواسته هاي مردم را که انگار به او الهام شده بود انجام مي داد و هر کسي آرزو داشت که در امپراطوري او زندگي کند ".  

 

افسانه تولد و بزرگ شدن کوروش کبـيـر

هرودوت، تاريخ نگار قرن چهارم قبل از ميلاد، بهترين کس است که افسانه تولد کوروش را از بـقـيـه افسانه هاي ديگر توصيف کرده است.  از نظر او آستياگ، پدربزرگ مادري او بود؛ که شبي در خواب مي بـيـند که دخترش ماندانا، بمقـدار خيلي زيادي آب توليد مي کند که تمام شهر و امپراطوري آن را فرا مي گيرد.  موقعـي که مرد مقدس ( مغ - روحاني زرتشتي ) از خواب او مطلع مي شود، به او از پـيامد آن اخطار مي کند. 

بـنابراين، آستياگ، پدر ماندانا، دخترش را به يک پارسي به نام کمبودجيه که يک اصيل زاده پارسي بود داد و گفت که او از يک ماد خيلي کمتر است و نمي تواند خطري داشته باشد.  کمتر از يک سال از ازدواج ماندانا با کمبودجيـه نگذشته بود که آستياگ، دوباره خوابي مي بـيـند، که يک درخت مو از شکم دخترش ماندانا مي رويد که تمام آسيا را فرا گرفته است.  مجوسان سريعـاً يک فال بد را پـيش بـيـني ميکنـند و به او مي گويـند که از ماندانا پسري زاده خواهد شد که تخت تو را بزور خواهد گرفت.  پادشاه دنـبال دخترش فرستاده و او را تا موقعـي که پسرش را بدنـيا نياورده است تحت نظر شديد امنـيتي مي گيرد.  بعـد از بدنيا آمدن بچه، چند نفر از اطرافيان شاه به يک نجيـب زاده ماد به نام " هارپاگوس " گفـتـند که شاه گفته بايد اين بچه تازه بدنيا آمده را برده و از بـيـن ببري و نگران چـيزي نباش. اما هارپاگوس تصميم گرفت که خودش بچه را از بـين نبرد.

بجاي آن، او يک چوپان سلطـنـتي را صدا کرده و به او گفت که فرمان پادشاه است و بايد اين بچه را از بـيـن ببرد و نگذارد که زنده بماند و اگر اين کار را نکند به کيفر و مجازات خواهد رسيد.  اما همسر چوپان که باردار بود در نبود او يک پسر زائيد که مرده بود و وقـتي که چوپان به خانه آمد و زنش بچه را ديد او را راضي کرد که بچه را خودشان نگه داشته و بزرگ کنند. بجاي آن جنازه مرده بچه خودشان را به هارپاگوس نشان دهند و بگويـند که او همان بچه است.

کوروش بزودي يک پسر جوان برجسته و کارآمد شد و هميشه دوستانش را از قدرت رهبري که داشت تحت الشعـاع قرار مي داد.  يک روز موقع بازي با ديگر بچه ها، او را به عـنوان پادشاه انـتخاب کردند.  او بـيدرنگ و سريع اين نـقش را قـبول کرد، و پسر يک از بزرگان ماد را که نميخواست از او دستور بگيرد مجازات کرد.  پدر بچه مجازات شده به آستـياگ شکايت کرد و همه چـيـز را برعکس و وارانه جلوه داد که بتواند کوروش را تـنـبـيه بکند.  موقعـي که آستـياگ از او پرسيد که چرا اين گونه وحشـيانه رفتار کرده است، کوروش به دفاع از خود پرداخته و گفت که او نـقـش يک پادشاه را بازي مي کرد و بايد کسي را که دستور او را عـمل نکرده است، تـنـبـيه کند.  آستياگ سريعـا متوجه شد که اين سخنان يک بچه چوپان نـيـست و متوجه شد که او نوه خود و فرزند ماندانا دخترش است.  بعـدا آن داستان بوسيله چوپان، اگر چه به بـيـميلي و اکراه اما تاًيـيـد شد.  به همين خاطر آسـتـياگ، هارپاگوس را بخاطر آنکه فرمانـش را انجام نداده بود تـنـبـيه کرد و بدن پسرش را غـذاي سلطـنـتي درست کرد. بنا بر نظر مجوسيان پادشاه به کوروش اجازه داد که به پارس پـيـش والدين واقـعي خود برگردد.

هارپاگوس با خود عـهد کرد که انـتـقام مرگ پسرش را با تـشويـق کردن کوروش، با به تصرف درآوردن تخت پدر بزرگش بگيرد.  هرودوت تشريح مي کند که هارپاگوس نـقـشه خود را بر روي يک کاغـذ کشيـد و در شکم يک خرگوش صحرايي تازه شکار شده گذاشت.  سپس شکم خرگوش صحرايي را دوخته و آن را به يکي از نديمان خاص خود داد، و او را بصورت يک شکارچي راهي پارس شد و آن خرگوش را به کوروش داده و گفت که بايد شکمش را باز کند. او  بعـد از خواندن نامه هارپاگوس، بفکر گرفتن قدرت از آستياگ شد.  موقـعي که نـقـشه او به مراحل حساس خود رسيد، قبايل پارسي را تـشويـق کرد که طـرفدار او باشـند تا بـتوانند که يوغ بندگي آستياگ و ماد را از گردن خود به در افکنند.  کوروش موفـق شد که پدربزرگ خود، آستياگ را سرنگون کند و فرمانرواي ماد و پارس شود. 

چگونگي تولد کوروش که بوسيله هردودت به زيـبايي و جذابـيت کامل گفـته شده و به واقعـيت برطبق شواهد بسيار نزديک است، هنوز منـبع قابل اطميـناني براي خيلي ها است. 

 

شرح تاريخي

پايـه گذار رژيم سلطـنـتي هخامنـشي شخصي بود به نام " هخامنش "، پرنس قـبايل پاسارگاد که پايـتخـتـش هم به نام او اسم گرفت، که ويرانه هاي آن هنوز هم وجود دارد و نشانگر دوره کوروش بزرگ است.  هيچ کس بطـور کامل نمي تواند بگويد که هخامنشيان بعـد از کدام سلسله اسم گرفته شد.  اما اين حقـيـقـت که حافظه او که بايد احترام زيادي به آن گذاشت، قبايل پارسي را بصورت يک ملت درآورد قـبل از آنکه در گذر تاريخ از بـيـن بروند.  پسر او " تيـس پس " از موقـعـيـت بي دفاعي ايلام استفاده کرده و آنجا را تصرف کرد و " آشور بانـيال " را از تخت بزير کشيد.  و لقب پادشاه، پادشاه انشان، را بر روي خود گذاشت.  بمجرد مرگ او يکي از پسرانش در " انشان " موفـق شد و بـقـيه در پارس. 

 

همانطور که در جدول بالا نشان داده شد اين طبـقه بـندي از دو خط بالا شروع شده و مرجع آن کتـيـبه داريوش در بـيـستون است : 

" هشت پادشاه از نـژاد من قبل از من بوده اند، و من نهميـن پادشاه هستم و تمام ما در اين دو خط همگي پادشاه بوده ايم  ". 

کوروش که از نوادگان پادشاهان گذشته است، در واقع بايد کوروش دوم نام گيرد که اسم بـعـد از پـدر بزرگ خود برده است.  او بخودش به چشم يک پادشاه انشان نگاه  مي کند و خودش را متعـلق به فرمانروايان فارسي مي داند، اما کوروش از طرف مادري هم به درجه پادشاهان مي رسيد چونکه مادرش دختر آستياک آخرين پادشاه هخامنشي بود. 

مطابق با گفته هرودوت، آخرين، آخرين فرمانرواي ماد، آستياک ( سلطنت از سال 585 - 550 قبل از ميلاد ) در تاريخ 549 قبل از ميلاد از کوروش شکست خورد و اکباتان پايتخت او در سال 550 قبل از ميلاد فتح شد.

تاريخه " نابونيداس " داستاني را تعـريف مي کند که بدين شرح است : 

سپاهي که او براي جنگـيدن با کوروش جمع کرده بود به تاخت بسوي او مي رفـتـند.  براي آستـياگ رفـتن بسوي کوروش براي جنگ با سپاهش مانند اين بود که،   چونکه سپاه آستياگ از او متـنـفر بودند و مي خواستـند که طغـيان کنند،   سپاه خود را براي اوببرد.  کوروش شهر اکباتان را با تمام طلا و نقره و تمام چيزهايش گرفت. 

بدين گونه کوروش فرمانرواي ماد و پارس شد.  ما هـنوز هم مطمـعـاً نـيستـيم که کوروش کي بر تخت سلطـنت پارس نـشست.  ممکن است بعـد از فـتح اکباتان از او خواسته شده باشد که بر تخت سلطـنت پارس هم تکيه کند.  

چند سال بعـد، کروسيـوس، پادشاه ليدي ( ترکيه کنوني ) ( که بسيار ثروتمند بود ) تصـميم گرفت که از موقعـيت پـيش آمده در ايران استفاده کرده و با عـوض شدن رژيم در ايران به آنجا حمله کرده و سرزميـنهايي را گرفته و قلمرو خودش کند.  او از رود " هاليس " که در گذشته مرز بـيـن کشور ليدي و ماد بود گذشت و وارد ايران شد.  کوروش بعـد از پي بردن به اين موضوع شتابان بسوي باختر(غرب) رفـته و بعـد از مواجه شدن با نـيروي کروسيوس آنها را بزور بـيرون رانده و آنها به " سارديس " پايتخت ليدي مراجعـت کردند.  کروسيوس بقدري شتابزده عـقب نـشيني کرد که فکر نميکرد سپاه ايران را پشت سر دارد، و فکر مي کرد که شهرهاي کوچک مي تواند جلوي او را بگيرد.  او احمقانه فکر مي کرد که زمستان نزديک است و کوروش که خيلي از شهر و خانه اش دور است، نمي تواند که او را تعـقيب کند.  اما کوروش او را تعـقـيب کرد و در جنگي تاريخي در 546 قبل از ميلاد در دشتهاي باز " هرموس " سپاه ليدي را شکست داد.  نيرنگي که کوروش به سپاه ليدي زد اين بود که مقـداري شتر در قلب سپاه خود جاي داد و از آنجايي که اسب از بوي شتر نفرت و هراس زيادي دارد، عملاً سوارنظام نـتوانست کاري از پـيش ببرد و کوروش فاتح اين نبرد شد.

بعـد از آن شکست، کروسيوس به پايتخت " تسخير ناپذيرش" سارديس مراجعـت کرد و منـتـظر متحديـنش شد که هر چه زودتر به کمک او بروند.  در اينجا هرودوت نحوه دستگيري او را توضيح مي دهد. 

 "بعـد از گذشت 14 روز از محاصره، کوروش گفت به اولين کسي که وارد ليدي شود جايزه هنگفتي را مي دهد. روزي يک سرباز مرديان (که در بعـضي تواريخ از او به اسم رستم نام برده شده است،  رجوع شود به " سرزمين جاويد "، جلد اول، ترجمه ذبـيح الله منصوري) ديد که چگونه يک نفر سرباز مستـقر در پادگان شهر براي آوردن کلاه خود که به پائـين افتاده بود، از صخره که دور از دسترس نگهبانان ديگر بود پائـين آمد و کلاه خود را برداشت و دوباره مراجعـت کرد.  او آن راه را نشان کرد و با چند نفر از دوستانش آن پادگاه را غـافلگير کرده و دروازه شهر را بر روي سپاه ايران گشود ".

کراسيوس بصورت يک زنداني به پارس منـتـقـل شد، اما متعـاقـباً بصورت يک اصيل زاده در بارگاه خودش زندگي مي کرد.  براي کوروش که زندگي آستـياگ را به او بخشيده بود، از بـيـن بردن کراسيوس محال بنظر مي رسيد.  کراسيوس و بقيه خاندان او جزو اولين خارجياني، مخصوصا يونانيان، بودند که در خدمت خانواده سلطـنـتي درآمدند، و اين براي ايرانيان بسيار خوب و کاربرد عملي و فرهنگي داشت.  

کوروش، هارپاگوس که يکي از افسران ارشدش بود را براي محکم کردن موقعـيت کشور پارس گذاشت، و بصورت کوتاهي بعـد از آن "ليسيا"،  "کاريا" و حتي شهرهاي يوناني آسياي صغـير هم جزو امپراطوري کوروش درآمدند.  در حقـيـقـت اولين برخورد ايرانيان با يونانيان که منجر به مقاومت کمي شد، از آنجا شروع شد که تجار يوناني مي خواستـند که تجارت خود را بسط دهند.  قبل از اين بـيـشترين مبادله کالا در داخل امپراطوري و مناطـقي بود که به تازگي جزو قـلمرو امپراطـوري درآمده بود.  

در همين موقع بود که کوروش در پاسارگاد( که در زبان ايراني به معـني زيست گاه است )  پايـتختي که فراخور خودش و امپراطوري باشد، بنا کرد.

در سال 540 قبل از ميلاد کوروش متوجه بابل شد.  نبوکد که با حيله و نيرنگ بر تخت سلطـنت بابل نشسته بود، موفـق نشد که از بابل نگهداري کند، و نـتوانست که هيچگونه همبستگي داخلي و خارجي براي بابل درست کند و بابل را به همان صورت به پسرش " بل شازار " داد.  بـيشتر از تمام اينها که مردم بابل را از دست نبوکد ناراضي کرده بود و آنها را تحريک مي کرد، دين مسخره و زوري نبوکد بود که مردم نمي توانستـند قبول کنند و کوروش هم از همين اختلاف و تـفرقه ميان حکومت و مردم استـفاده کرد.  در حقـيـقـت پرنس " بل شازار " از فريب خوردگي مردم استفاده مي کرد؛ هرودوت و گزنفون شهامت و جرات او را در فن لشگر کشي شرح مي دهند :  "در موقعي که بل شازار در حال جشن خيلي بزرگي بود، ايرانيان مسير رودخانه فرات را که از وسط بابل مي گذشت عـوض کردند. و يک شب که مردم بابل در حال شادي کردن ديني بودند، سپاه ايران از مسير رودخانه وارد شهر شدند ".  گزنفون مي نويـسد که "  ساکنـين آن منطقه مرکزي، خيلي بعـد از اينکه بخش بـيروني شهر گرفته شد، متوجه تغـيـير نشدند و همينطـور به عـياشي کردن ادامه دادند تا اينکه تمام شهر بطـور کامل تصرف شد ". 

بهر جهت ما هيـچگونه دليلي را نمي توانـيم بـياوريم که اين داستان را رد کند.  ولي حقـيـقـت امر اين است که نـيروي دفاعـي بابل بخاطر شورشي که در داخل شده بود ضـعـيف بود و نمي توانست هنچگونه دفاعي بکند. 

بابل بدون کوچکترين مقاومتي تسليم کوروش شد، بدون آنکه حتي کسي به فکر جنگيدن باشد؛ و اين يکي از نادرترين جنگهاي تاريخ است که بايد گفت که گرفـتـن بابل بصـورت غـافـلگيرانه بود.  کوروش با آوردن خداي بزرگ و قديمي بابل " مردوک " که خداي خدايان بابل بود و کوتاه کردن دست مبـلغـين که خود را هم طراز با شاه مي دانستـند، بابل را هم جزو امپراطوري خود کرد.  

کوروش اکنون فرمانرواي بزرگـترين منطـقه، که از درياي مديـترانه تا به شرق ايران و از شمال از درياي سياه  تا به مرزهاي عـربي ادامه داشت، بود.  تمام اين ها از روي لوحه کوروش که به " استوانه کوروش " ( در موزه انگلستان ) معـروف است و مانـند يک بشکه است که روي آن با خط ميخي حکايت گرفتن بابل حکاکي شده است، و کوروش خودش را در آن فرمانرواي دنـيا مي خواند.  کوروش همچنـين بازگو مي کند که چطـور مردمي را که بصورت برده در بابل بودند به سرزميـنهاي خود برگردانده و هميـنطـور تمام تصاوير را به معـابد بازگردانده است.  در اين لوح از يهوديان نامي برده نشده است، اما بطـور مشخص در کتاب " ازرا" ( 3 - 1  ،1 ) گفته شده که تمام اسيراني که بوسيله نبوکد نصر گرفتار شده بودند به کشور خود اورشليم مراجعـت کرده و معـبد خود را از نو بنا کردند.  اين سندي است از عـقـيده و ايمان کوروش که هميـشه به آن ممارست ميکرد و مي خواست که صلح و صفا را به زندگي مردم بـياورد و اين خوش باش  و درودي است که در اولين فصل حقوق بشر آمده است. با اين که قسمتي از لوحه کوروش کبـير بر اثر مرور زمان از بـيـن رفته است اما قسمت اعظم آن مانده و ترجمه شده است.  

من، کوروش، پادشاه جهان، پادشاه کبـير، پادشاه مقـتـدر، پادشاه بابل، پادشاه سرزمين سومر و اکد، پادشاه چهارگوشه جهان، پسر کمبودجيه، پادشاه " انشان"، نوه کوروش، زاده "تـيس پس"، از سلاسه خاندان سلطـنـتي، که گرامي مي داشتـند حکم "بل" و "نـبـيو" را، که مقام سلطـنت که آنها مايل به آن بودند، در قلبشان جاي داشت.   

وقـتي که من، بخوبي ترتـيـب کارها را مشخص کردم، وارد بابل شدم؛ من به شادي و ميـمنـت صندلي دولت را در وسط کاخ سلطـنـتي بنا کردم. "مردوک" بزرگترين خداي بابل را که مورد احترام ساکنـين بابل بود آوردم که آنها بسوي من بـيايـند.   من ديدم که چگونه آن را پرستش ميکردند. سپاه بـيشمار من بدون آنکه مخـتـل شود به طرف قـلب بابل حرکت کرد. من نگذاشتم که هيچکس در سرزمين سومر و اکد ارعاب و وحشي گري کند. من متوجه امنـيـت بابل و تمام اماکن مقـدس آنجا بودم.   من تمام خانه هاي ويران مردم بابل را دوباره بازسازي کردم.   من به بدبخـتي هاي مردم بابل پايان دادم

شهرهاي آشور، سوسا، آگد، زامبان، و ميرون و تا آنجايي که منـطـقه اجازه مي داد تمام شهرهاي مذهبـي آن منطـقه را که مکانهاي مقـدس آنها ويران شده بود و خانه خداي آنها از بـيـن رفته بود، من تمام آنها را درست کردم و خانه خدايان آنها را به وسط شهرهايشان برگرداندم.  

در تمامي مدت سلطـنـت کوروش، او هـميشه گرفـتار مرزهاي شرقي امپراطـوري اش بود. کوروش 9 سال بعـد از فـتح بابل در جنگي که رويداد آن بخوبي مشخص نـيست، کشته شد. جنازه کوروش را به پاسارگاد آوردند. مقـبره او که هنوز هم پا برجاست، از يک اتاقک و شش پله درست شده است. بنابر گفته آريان ( 180 - 96 بعـد از ميلاد ) جنازه کوروش را در يک تابوت سنگ آهک قرار دادند. و بر روي مقبره اين جمله به چشم ميخورد

+ نوشته شده در  شنبه 9 شهریور1387ساعت 5:49 بعد از ظهر  توسط دختر چشم مشکی  | 

مختلف اما جالب(شعر،داستان،متن های قشنگ)

عاقل هر روز براي خود وسيله تفريحي مي سازد.

غالباً از ناداني وحشتي نداريم از اين كه ما را نادان بدانند مي ترسيم.

 محمد حجازي

  ناچيزترين مردان آن كساني هستند كه بزرگي را در جامه هاي فاخر و كوشك هاي ( قصر ) سرافراشته مي جويند.

  سعيد نفيسي

     هر كس عادت كند بدون دليل هر حرفي را باور كند از صورت انساني خارج است.

 ابوعلي سينا

    هنگامي رستگاري، كه دانايي را دوست خود و ناداني را دشمن خود بشماري .

 سعيد نفيسي

     از هر ابلهي مي توان چيزي آموخت.

 محمد حجازي

  آميختن سخن راست با دروغ مانند عياري است كه به سكه هاي نقره و طلا نهند ، هرچند مايه استحكام مسكوك است اما از بهاي آن مي كاهد.

 بايگون           

     آن كه مي تواند نسبت به نيكي ديگران ناسپاس باشد از دروغ گفتن باك ندارد.

 شيللر 

  اگر مي خواهي كه مردمان تو را دوست دارند در معامله ستم مكن و دروغ مگو و به زبان خود كسي را مرنجان.

  ابوعلي سينا

 چيزي كه دانش بيارايد راستي است.

 ابوعلي سينا

 دروغ مظهري از شيطان است ؛ زيرا شيطان دو نام دارد يكي شيطان و ديگري دروغ.

 ويكتور هوگو

 عقل درختي است كه ميوه آن راستي است.

 ابوالعلاء

 هيچ ميراثي گرانبهاتر از راستي و درستي نيست.

 شكسپير

 هر كه با بدان بنشيند، اگر طبيعت ايشان را هم نگيرد، به طريقت ايشان متهم گردد.

 سعدي

 هر كه با دشمنان صلح مي كند سر آزار دوستان دارد. سعدی

  جهان سوم ...

  جهان سوم جايی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه اش خراب می شود و هر کس بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملکتش بکوشد

-دکتر محمد حسين پاپلی يزدی (استاد برجسته جغرافيا)

بهترين شمشيرزن ...
جنگجويي از استادش پرسيد:بهترين شمشير زن کيست؟
استادش پاسخ داد: به دشت کنار صومعه برو . سنگي آنجاست . به آن سنگ توهين کن.
شاگرد گفت:اما چرا بايد اين کار را بکنم؟سنگ پاسخ نمي دهد.
استاد گفت خوب با شمشيرت به آن حمله کن.

شاگرد پاسخ داد:اين کار را هم نمي کنم . شمشيرم مي شکند . و اگر با دست هايم به آن حمله کنم ، انگشتانم زخمي مي شوند و هيچ اثري روي سنگ نمي گذارند . من اين را نپرسيدم . بهترين شمشيرزن کيست؟
استاد پاسخ داد:بهترين شمشير زن ، به آن سنگ مي ماند ، بي آن که  شمشيرش را از غلاف بيرون بکشد ، نشان مي دهد که هيچ کس نمي تواند بر او غلبه کند.

 ديوانه...

در باغ ديوانه خانه اي، جواني رنگ پريده و جذاب و شگفت انگيز را ديدم . بر نيمکتي کنار او نشستم و گفتم : «چرا اين جايي؟»
مرد با تعجب به من نگاه کرد و گفت:«چه سوال عجيبي، اما جوابت را مي دهم. پدرم مي خواست مثل او باشم؛عمويم هم مي خواست مثل خودش باشم. مادرم مي خواست من تصويري از شوهر دريانوردش باشم و از او پيروي کنم.برادرم فکر مي کندبايد مثل او ورزشکاري ماهر باشم.»

«استاد فلسفه و استاد موسيقي و استاد منطقم هم مي خواستند مثل آنها باشم،مصمم بودند که من بازتاب چهره ي خودشان در آينه باشم.»
«پس به اينجا آمدم . اينجا را سالمتر مي دانم.دستکم مي توان خودم باشم.»
سپس ناگهان به طرف من بر گشت و گفت:«ببينم ، راه تو هم به خاطر تحصيلات و مشاوره ي خوب به اينجا ختم شده؟»
پاسخ دادم : «نه ، من بازديدکننده ام.»

و او گفت:«آه، پس تو يکي از آنهايي هستي که در ديوانه خانه ي آن سوي اين ديوار زندگي مي کنند.»

 

 او همواره مراقب شماست!!
داستان ما درباره‌ي كوهنوردي است كه مي‌خواست به بلندترين قله صعود كند .

او پس از سال‌هاي سال تمرين و آمادگي ، هنگامي كه قصد داشت سفر خود را آغاز كند شكوه و عظمت پيروزي را پيش روي خود آورد و تصميم گرفت صعود را به تنهايي انجام دهد او سفرش را زماني آغاز كرد كه هوا رفته رفته رو به تاريكي مي‌رفت ولي قهرمان ما به جاي آنكه چادر بزند و شب را زير چادر به شب برساند ، به صعودش ادامه داد تا اين كه هوا كاملاٌ تاريك شد . به جز تاريكي هيچ چيز ديده نمي‌شد . سياهي شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمي‌توانست چيزي ببيند حتي ماه و ستاره‌ها پشت انبوهي از ابر پنهان شده بودند .

كوهنورد همان‌طور كه داشت بالا مي‌رفت ، در حالي كه چيزي به فتح قله نمانده بود ، پايش ليز خورد و با سرعت هر چه تمام‌تر سقوط كرد . سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس ، تمامي خاطرات خوب و بد زندگي‌اش را به ياد مي‌آورد . داشت فكر مي‌كرد چقدر به مرگ نزديك شده است كه ناگهان احساس كرد طناب به دور كمرش حلقه خورده است وسط زمين و هوا مانده بود حلقه شدن طناب به دور بدنش مانع از سقوط كاملش شده بود . در آن لحظات سنگين سكوت ، چاره‌اي نداشت جز اينكه فرياد بزند : خدايا كمكم كن .

 ناگهان صدايي از دل آسمان پاسخ داد از من چه مي‌خواهي ؟

- نجاتم بده .

- واقعاٌ فكر مي‌كني مي‌توانم نجاتت دهم .

- البته تو تنها كسي هستي كه مي‌تواني مرا نجات دهي .

- پس آن طناب دور كمرت را ببر .

براي يك لحظه سكوت عميقي همه جا را فراگرفت و مرد تصميم گرفت با تمام توان مانع از پاره شدن طناب حلقه شده به دور كمرش شود . روز بعد ، گروه نجات گزارش داد كه جسد منجمد شده يك كوهنورد در حالي پيدا شد كه طنابي به دور كمرش حلقه شده بود و تنها دو متر با زمين فاصله داشت ! ! و شما ؟ شما تا چه حد به طناب خود مي‌چسبيد ؟ آيا تا به حال شده كه طناب را رها كرده باشيد ؟

هيچگاه به پيامهايي كه از جانب خدا برايتان فرستاده مي‌شود شك نكنيد .

هيچگاه نگوييد كه خداوند فراموشتان كرده يا رهايتان كرده است .

هيچگاه تصور نكنيد كه او از شما مراقبت نمي‌كند و به ياد داشته باشيد خدا همواره مراقب شماست .

روزگار به كامتان

همه چيزم را ازاو مي خواهم ...

 پدربزرگ از كنار اتاق نوه اش مي گذشت و از آن فاصله شنيد كه او دارد حروف الفبا را تك تك و بطور آهسته تكرار مي كند. پرسيد ؛ خداي بزرگ تو داري چه مي كني؟ ؛

دختر كوچك با نگاهي معصومانه پاسخ داد: دارم دعايم را مي خوانم، فعلاٌ قادر نيستم راجع به كلمات درست بيانديشم. پس فقط همه حروف را مي گويم، خدا آنها را بطور مناسب برايم كنار هم مي گذارد، چون او همه چيز را مي داند ( و من هيچ چيز، و حتي نياز واقعي ام را) پس همه چيز را ازو مي خواهم ....

ايمان...

مرد جواني که مربي شنا و دارنده چندين مدال المپيک بود، به اعتقادي خدا نداشت.او چيز هايي را که درباره خداوند و مذهب مي شنيد مسخره مي کرد.او شبي به استخر سرپوشيده آموزشگاهش رفت. چراغ استخر خاموش بود ولي ماه روشن و همين براي شنا کافي بود. مرد جوان به بالاترين نقطه تخته شنا رفت و دستانش را باز کرد تا درون استخر شيرجه برود. ناگهان سايه بدنش را همچون صليب روي ديوار ديد. احساس عجيبي تمام وجودش را فرا گرفت. از پله هاي دايو پائين آمد و به سمت کليد برق رفت و چراغ ها را روشن کرد. آب استخر براي تعمير خالي شده بود!

 


 

مادام لوشانته : از اینکه مرد نیستم خوشحالم چون مجبور نیستم با یک زن ازدواج کنم

 


 

چنین گفت زرتشت

چنین گفت زرتشت اگر کلید قلبی را نداری ...

...قفلش نکن اگر کسی را دوست داری.

..خردش نکن اگر دستی را گرفتی........

..رهایش نکن مراقب گرمای دلت باش تا کاری که زمستان

با زمین کرد زندگی با دلت نکند

 


 

بزرگترین درس زندگی

 اینست که گاهی احمق‌ها،درست میگویند. (چرچیل) یک پرنده کوچک کهزیر برگ‌ها نغمه سرایی میکند برای اثبات خدا کافی است(ویکتور هوگو) عد‌ه‌ای دائم غرغر میکنند که گل سرخ،خار دارد. ما باید شاد باشیم که خارها گل دارند(آلفونس کار) بیشتر کسانی موفق شده‌اند که کمتر تعریف شنیده‌اند(زولا) دو چیز برای موفقیت وجود دارد:هوش و استفاده از نادانی دیگران. (لابرویر

 


 

چند سوال نسبتا احمقانه:

 چرا وقتی باطری کنترل تلویزیون تموم می شه دکمه های اونو محکمتر فشار میدیم؟

چرا اگر به کسی بگید که در فضا 4 میلیارد ستاره وجود دارهباورش میشه

 ولی اگر بهش بگید رنگ دیوار خیسه خودش با دست امتحان می کنه تا مطمئن بشه؟

چرا برای انجام مجازات اعدام با تزریق آمپول سمی، از سرنگ استریل استفاده می کنن؟

چرا تارزان ریش و سیبیل نداره؟

 آیا میشه زیر آب گریه کرد

 


 

دخترها

دخترها مثل سیب های روی درخت هستند.بهترین هایشان در بالاترین نقطه درخت قرار دارند.پسرها نمی خواهند به بهترین ها برسند چون می ترسند سقوط کنند و زخمی بشوند،بنابراین به سیب های پوسیده روی زمین که خوب نیستنداما به دست آوردنشان آسان است، اکتفا می کنند. سیب های بالای درخت فکر می کنند مشکل ازآنهاست درحالی که آنها فوق العاده اند. آنها فقط باید منتظر آمدن پسری بمانند که آن قدر شجاع باشد که بتواند از درخت بالابیاید

 


 

ضرب المثل چینی: «برنج سرد را می‌توان خورد،چای سرد را می‌توان نوشید،اما نگاه سرد را نمی‌توان تحمل کرد

 


 

چارلی چاپلین میگه : وقتی زندگی 100 دلیل برای گریه کردن به تو نشان میده تو 1000 دلیل برای خندیدن به اون نشون بده

تعداد گلها

1 شاخه: تو همه چى براى من هستى

2 شاخه: من ميخوام با تو سفر کنم

3 شاخه:ميخوام تو رو ملاقات کنم

4 شاخه:برايت ارزش و احترام قائلم و ازت تشکر ميکنم

5 شاخه: همه کار برات انجام ميدم

6 شاخه: به قول و قرار هاى تو اعتماد دارم

7 شاخه: عاشقت هستم

8 شاخه: من تا زمان مرگم مال تو هستم

9 شاخه: ميخوام باهات تنها باشم

10شاخه: زن يا شوهرم ميشى؟

 


 

رنگ در گلها

صورتى: عاشقتم و بهت وفادار

قرمز: دلم برايت تنگ شده

نارنجى: من دوست تو هستم

بنفش: آرزو ميکنم که موفق باشى

آبى: من تا آخر عمر بهت وفادارم

زرد: تومثل آفتابى در زندگى من

سفيد: من به صداقت و پاکى تو اطمينان دارم

ضد حال یعنی......

ضدحال يعنی وقتی يه قرار لطيف تو اينترنت داری ، وصل نشی
ضدحال يعنی وقتی منتظر فيلم مورد علاقت هستی برق بره
ضدحال يعنی بعد از کلی مصيبت که بابات برات موبايل ثبت نام کرده همه سيمکارتا بياد جز مال تو
ضدحال يعنی يه جلسه سر کلاس نری فقط همون يه جلسه استاد حضور غياب کنه
ضدحال يعنی يه هفته قبل از اينکه جشن تولد بگيری خاله مامانت فوت کنه
ضد حال يعنی يه مانتو خوشگل بخری همون روز اول گير کنه به صندلی پاره بشه
ضدحال يعنی صبح ساعت ۷ بری سر کلاس استاد نياد
ضدحال يعنی بعد اينکه کلی افه زبان اوومدی نمره زبانت بشه ۱۰
ضدحال يعنی داداش کوچیکت ۲شاخه مودمو اشتباهن بزنه تو پريز برق
ضدحال يعنی هیستوری رو پاک نکنی همه ايميلاتو داداشه فضولت بخونه

ضدحال يعنی نفر11 کنکور شدن
ضدحال يعنی داشتن caller ID
ضدحال یعنی عشق یه طرفه
ضدحال یعنی صبح روزی که با دوستات میخوای بری کوه بارون بیاد
ضدحال یعنی با ماشین بابا جریمه شدن
ضدحال یعنی عینکت سر جلسه امتحان بیفته زمین بشکنه
ضد حال یعنی سر جلسه امتحان خودکارت تموم بشه
ضدحال یعنی تاکسی سوار شی وسط راه بنزین تموم کنه

ضدحال یعنی دفترچه تلفنتو گم کنی
ضد حال یعنی اونیکه خیلی دوستش داری رو نتونی ببینی

 


 

خانه خراب تو شدم

به سوی من روانه شو

سجده به عشقت می زنم

منجیه جاودانه شو

ای کوه پر غرور من

سنگ صبور تو منم

ای لحظه ساز عاشقی

عاشق با تو بودنم

روشن ترین ستاره ام

می خواهمت می خواهمت

تو ماندگاری در دلم

می دانمت می دانمت

ای همه وجود من

نبود تو نبود من

ای زندگی من.

ای گل بهار من

 

 


 

آن زمان که غم زندگی من را از متلاشی می کند به تو می اندیشم

.به عظمت دریاها قسم

به آبی آسمانها قسم که دوستت دارم.

ای زندگی من

گل من بگذار در آسمان عشق تو پرواز کنم

بگذار هوای عشق تو را در تمام وجودم حس کنم

زندگی زیباست اما با تو در کنار تو به فکر تو

زندگی من امکان بذیر است

نگذار عشقم این چنین خاموش شود که حتی یادگاری از آن باقی نماند.

میدانم که خسته ای از تمام دردهایی که ذره ذره روحت را آب کرد

ولی این را بدان که من همیشه در همه حال در کنارت با یادت و عاشقت هستم.

 


 

برای عشق تمنا کن ولی خارنشو

برای عشق قبول کن ولی غرورت را از دست نده

برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو

برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن

برای عشق جون خودت رو بده ولی جون کسی رو نگیر

برای عشق وصال کن ولی فرار نکن

برای عشق زندگی کن و عاشقونه زندگی کن

برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش

برای عشق خودت باش ولی خوب باش

 


 

نه از آشنايان وفا ديده ام نه در باده نوشان صفا ديده ام

ز نامردمي ها نرنجد دلم كه از چشم خود هم خطا ديده ام

به خاكستر دل نگيرد شراب من از برق چشمي بلا ديده ام

وفاي تو را نازم اي اشك غم كه در ديده عمري تو را ديده ام

طبيبا مكن منعم از جام مي كه درد درون را دوا ديده ام

حريم خدا شو چو شبها دلم كه خود را زعالم جدا ديده ام

از آن رو نريزد سرشكم به چشم كه در قطره هايش خدا ديده ام

 


 

برای خواب تو از عشق قصه می سازم

چقدر خوانده ام اما هوای آن دارم

تو را دوباره بخوانم الههء نارم !

تو مثل فاصله های سکوت می مانی

میان هق هق بغض شکسته ی سازم

غزل پرنده سرودم که بی قفس باشم

که باز ٬ باز بماند لبان آوازم

چه ساده است تنت را غزل بپوشانم

ز ما گفتن از تو چه دست و دل بازم !

همین که خاطره ات در اتاق می پیچد

همین که چشم به تصویر تو می اندازم

صدای گرم گیتارم در اتاق می پیچد...

پر از الههء نازم ...

 


 

دلتنگی هام

امشب دیگر ماه هم نیست که به حرفهایم گوش کند ، چقدر سخت است وقتی که نمی توانی از دردت برای کسی صحبت کنی ، تنها می توان در خیالات گم شد که آن هم از قراری ممنوع است که مبادا این خیالت همه چیز را خراب کند ، پس باید چه کرد آب هم یه جا بماند می گندد چه برسد به نگرانی های من . با چه کسی باید حرف زد؟ اصلا چه کسی آن را می فهمد نه اینجا هیچ کس نیست . نه غمت را کسی می بیند ، نه شادیت را .چقدر دلم گرفته . چقدر دلم تنگ است . ماهم که برگشت همه چیز را به او می گویم . او همیشه گونه هایم را می بوسد و می گوید : صبرحالا که رسیدم اینجا ، پر قصه برا گفتن پر نیاز تو برای ، آه کشیدن و شنفتن

تو رو با خودم غریبه، از غمم جدا می بینم

خودم و پر از ترانه، تو رو بی صدا می بینم

با تو کجای قصه مو نگفته بودم که هنوز

پر از ترانه ای تو این شب ترانه سوز

ببین چه خسته می زنه قلب ستاره های تو

تو این مجار بی تپش تو این غرور سوت و کور

چراغ تنهایی من اگر چه از تو روشنه

به فکر چاره ای نباش که غربت همزاد منه

کلام تو ادامه ی رسالت شقایق

کلام تو ادامه ی رسالت شقایق سایه ات رو از سرم نگیر

هنوزم این دل عاشقه .. سایه ات رو از سرم نگیر

هنوزم این دل عاشقه

 


 

باران

بازم یه شب دیگه اومد

باز هم یه شب تاریک و ساکت

باز هم زوزه باد پشت پنجره داره مرثیه خوانی میکنه

داره بارون میباره ... وقتی که صدای دونه های بارون و رو شیشه میشنوم

یه حس خوبی بهم دست میده

آسمون داره عشق بازی می کنه ... خسته نمیشه داره همینطوری میباره

قبلنا وقتی بارون میبارید همش تو فکر و خیالم گم می شدم ... غصم می گرفت

و دوباره منتظر می شدم ... منتظر آن مسافر همیشه در سفر که قرار بود تو بارون بیاد .٬

قراره یه اتفاق خوب دیگه برام بیافته ... همون اتفاقی که خیلی وقته منتظرشم

انقاری خدا دیگه باهام آشتی کرده همش اتفاق خوب میافته ٬ کاش که هیچ وقت تموم نشه

همیشه خدا خدا می کردم ٬ کی روزهای تنهایی تموم میشه

دیگه تموم شد !! سیاوش دیگه غم و غصه نداره

یاد اون غریبه افتادم که همش رو سرم دست می کشید و می گفت : صبر

می گفت صبر پایانه انتظاره ... صبر داشته باش

کاش که الان پیشم بود تا این خوشحالی رو باهاش قسمت می کردم .٬

امیدوارم این جبران محبت هات باشه٬ محبت هایی که با وجود غیبتت٬ از من دریغ نکردی

مثل خورشید از آن دور دورها بر من تابیدی٬ گاهی مرا سوزاندی تا یاد بگیرم هنوز روی

زمین زندگی میکنم . این صبر اولم را تقدیم می کنم به تو که برایم خیلی عزیزی

ای که بهانه ی منی در شب مرز کلام

حجم زلال عاطفه بی تو ترانه ناتمام

 


 

اون که یه وقتی تنها کسم بود

تنها پناه دل بی کسم بود

تنهام گذاشت و رفت از کنارم

از درد دوریش من بی قرارم

خیال می کردم پیشم میمونه

ترانه عشق واسم می خونه

خیال می کردم یه هم زبونه

نمی دونستم نا مهربونه

با اینکه رفته اما هنوزم

از داغ عشقش دارم می سوزم

فکر و خیالش همش باهامه

هر جا که میرم جلو چشامه

دلم می خواد تا دووم بیارم

رو درد دوریش مرهم بذارم

اما نمیشه راهی ندارم

نمی تونم من طاقت بیارم

 


 

بیا به وسعت چشمت ترانه می خواهم

برای گفتن دردم بهانه می خواهم

غروب شهر دلم را ببین و خود دریاب

طلوع کن که دلم را جوانه می خواهم

نمی شود که نباشم برای تو مجنون

جنون بده که پس از این فسانه می خواهم

اگر چه قصه ی مجنون نبوده جز لیلی

تو لیلی دل خود از زمانه می خواهم

غمم زچهر ه مخوان تو که چهره پنهان کرد

غمی که مرغ پریش گفت دانه دانه می خواهم

ببین که موی مرا باد به شانه در هم ریخت

بیا که دست لطیف تو شانه می خواهم

گذشته عمر سیاهم بسان شب تاریک

تو را که نور امیدی به خانه می خواهم

+ نوشته شده در  شنبه 9 شهریور1387ساعت 5:34 بعد از ظهر  توسط دختر چشم مشکی  | 

یه عالمه شکل قشنگ با کاراکترهای کیبرد

1)•*.سلام دوست عزيز
.•*..*•.
.•*..*•. .•.
.•*..*•. .•*..*•.خوبي؟؟؟؟
.•*..*•. .•*..*•. .•*
.•*..*•. .•*..*•. .•*..*•.
.•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*.•*..•*..*•. .•*..*•. . خیلی دلم برات تنگ شده
.•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*.
.•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .
-´´´´#####´´´´´´####.•*..*•. .•*..*•.منتظرتم
´´########´´#######.•*..*•. .•*..*•.
´############´´´´###.•*..*•. .•*..*•.
#############´´´´´###.•*..*•. .•*..*•.
###############´´###..•*..*•. .•*..*•. زود بدو بيا
############### ´###..•*..*•. .•*..*•..
´##################.`.•*..*•. .•*..*•.
´´´###############..•*..*•. .•*..*•.
´´´´´############.*.•*..*•. .•*..*•. دوستت دارم گلم
. ´´´´´´´#########.`.•*..*•. .•*..*•.
´´´´´´´´´######..•*..*•. .•*..*•.
´´´´´´´´´´´###..•*..*•. .•*..*•.•
.•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. موفق باشي
.•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*.
.•*..*•. .•*..*•. .•*..*•.
.•*..بای .•*.*.•*.*
.•*..*•. .•*..*•.

 

2)________________00_00_________________
________________00___00________________
_______________00_____00_______________
______________00_______00______________
_____________00_________00_____________
00000000000000___________00_000000000000
__00______________0يه0______________00__
____00________0ستاره خوشگل0_______00___
______00_________0براي0_________00______
________00_____0تو دوست0_____00________
__________00_____0عزيزم0_____00__________
_________00_________________00_________
________00________0000________00_______
_______00_______00____00_______00______
______00_____00__________00_____00_____
_____00___00________________00___00____
____0000________________________0000___
___000____________________________000__
موفق وشاد باشي به اميد ديدار

 

 

3)*¨) ¸ .•*¨). * . * . * . * .. ** . * . * . * . * .. **
. * . * . * پست زیبایی بود ¸.•´¸. •*¨)* . * . * . *
.`•.¸(¨`•.*.¸ .*´•´¨) * . * . * . * ...*. * . * . ¸.•´¸. •*¨) ¸ .•*¨)
_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ . * . * . * . * .. **
_____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ ¸.•´¸. •*¨) ¸ .•*¨)
___¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤ . * . * . * . * .. **
__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_________¤¤¤¤ . * . * . * . * .. **
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤________¤¤¤¤ ¸. •*¨) ¸ .•*¨)
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_____¤¤¤¤ * . * . * . * .. **
.¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤___¤¤¤ . * . * . * . * .. *
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤. « ». ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¸. •*¨) ¸ .•*¨)
__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ . * . * . * . * .. **
____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ . * . * . * . * .. **
______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¸.•´¸. •*¨) ¸ .•*¨)
_________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ . * . * . * . * .. **
____________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ . * . * . * . * .. **
_دلم__________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ ¸.•´¸. •*¨) ¸ .•*¨)
____برات__________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ . * . * . * . * .. **
____یه ذره شده_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ ¸.•´¸. •*¨) ¸ .•*¨)
______________________¤¤¤¤¤¤ . * . * . * . * .. **
__تا درودی دیگر بدرود ______¤¤¤¤ . * . * . * . * .. **
________________________¤¤¸.•´¸. •*¨) ¸ .•*¨)
¸.•´¸. •*¨) ¸ .•*¨). * . * . * . * .. ** . * . * . * . * .. **
(* . * .. ** .. * . * . * . * . * .. ** .. . * . * . * . * .. **. * . * . * . *
.`•.¸(¨`•.*.¸ .*´•´¨) * . * . * . * ...*. * . * . ¸.•´¸. •*¨) ¸ .•*¨)

 

 

4)______________________@@@@
______________________@@@@
______________________@@@@
_______@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
_______@@ خیلی خیلی دوست دارم دوست گلم @@
_______@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
______________________@@@@
______________________@@@@
______________________@@@@
______________________@@@@
______________________@@@@
______________________@@@@
______________________@@@@
______________________@@@@
______________________@@@@
______________________@@@@
______________________@@@@
______________######################
_______________###########سلام########
________________######################
_________________#########دلم برات#########
__________________########## یه ذره #ـ #######
___________________#######شده#### #########
____________________#######################
_____________________#######################
______________________########### ############
_______________________#######################
________________________#######################

 

 

5).......*I♥U..MOEIN…*I♥U*.......
...*I♥U**I♥U*.....*I♥U**I♥U*....
.*I♥U*....*I♥U*.*I♥U*....*I♥U*..
.*I♥U*.........*I♥U*..........*I♥U*..
..*I♥U*.............ســلام ....*I♥U*..
...*I♥U*..........................*I♥U*...
......*I♥U*...دوست خوب...*I♥U*......
........*I♥U*...............*I♥U*........
...........*I♥U*.......*I♥U*...........
..............*I♥U**I♥U*..............
.......*I♥U*..KALAK..*I♥U*.......
...*I♥U**I♥U*.....*I♥U**I♥U*....
.*I♥U*....*I♥U*.*I♥U*....*I♥U*..
.*I♥U*.........*I♥U*..........*I♥U*..
..*I♥U*.......دوست دارم ....*I♥U*..
...*I♥U*..........................*I♥U*...
......*I♥U*...معیـــــن......*I♥U*......
........*I♥U*...............*I♥U*........
...........*I♥U*.......*I♥U*...........
..............*I♥U**I♥U*..............
.......*I♥U*..ASHEGH..*I♥U*.......
...*I♥U**I♥U*.....*I♥U**I♥U*....
.*I♥U*....*I♥U*.*I♥U*....*I♥U*..
.*I♥U*.........*I♥U*..........*I♥U*..
..*I♥U*.............تنهااااا ....*I♥U*..
...*I♥U*..........................*I♥U*...
......*I♥U*...نزاری هاا......*I♥U*......
........*I♥U*...............*I♥U*........
...........*I♥U*.......*I♥U*...........
..............*I♥U**I♥U*..............
.......*I♥U*.TANHA.. *I♥U*.......
...*I♥U**I♥U*.....*I♥U**I♥U*....
.*I♥U*....*I♥U*.*I♥U*....*I♥U*..
.*I♥U*.........*I♥U*..........*I♥U*..
..*I♥U*...................... ....*I♥U*..
...*I♥U*..........................*I♥U*...
......*I♥U*.............. ......*I♥U*......
........*I♥U*...............*I♥U*........
...........*I♥U*.......*I♥U*...........
..............*I♥U**I♥U*..............

 

 

6)(¯`•.•´¯) (¯`•.•´¯)
*`•.¸(¯`•.•´¯)¸.•´
¤ º° ¤`•.¸.•´ ¤ º° ¤ Love It! •.¸¸.•´¯`•.¸¸.☆♡
╬♥═╬
╬♥═╬
╬═♥╬
╬♥═╬
╬═♥╬
╬♥═╬
╬═♥╬
╬♥═╬
╬═♥╬
╬♥═╬
╬♥═╬
╬═♥╬
╬♥═╬
╬═♥╬
╬♥═╬
╬═♥╬
╬♥═╬
♥´¨)
¸.-´¸.-♥´¨) ¸.-♥¨)
(¸.-´ (¸.-` ♥♥´¨) ♥.-´¯`-.- ♥☆(◕‿◕)♡☆•.¸¸.•´¯`•.¸¸.✿
*`•.¸(¯`•.•´¯)¸.•´ ♡ ♡
¤ º° ¤`•.¸.•´ ¤ º° ¤

 

7)___*******_____000_____*******___
__*********___00000___*********__
__**********___000___**********__
__***********_______***********__
__*************000*************__
___***********00000***********___
____**********00000**********____
_____*********00000*********_____
______********00000********______
_____*********00000*********_____
____**********00000**********____
___************000************___
___** ******- *****************___
___************.....************___
____**********_____**********____
_____********_______********_____
______*****___________*****______

 

8)
_________________@@@@@___
_________________@@@@@___
_________________@@@@@___
_________________@@@@@___
_________________@@@@@___
__@@@@@@@@@@@@@@@_
__@@@@@@@@@@@@@@@_
______________________________
______@@@@@@@@@_______
__@@@@@_______@@@@@___
_@@@@@_________@@@@@__
_@@@@@_________@@@@@__
_@@@@@_________@@@@@__
__@@@@@_______@@@@@___
______@@@@@@@@@_______
_____________________________
__@@@@___________@@@@_
___@@@@_________@@@@__
____@@@@_______@@@@___
_____@@@@_____@@@@____
______@@@@___@@@@_____
______@@@@@@@@@______
________@@@@@@@@______
_____________________________
______@@@@@@@@@______
______@@@@@@@@@______
_______________@@@@______
_______________@@@@______
______@@@@@@@@@______
______@@@@@@@@@______
_______________@@@@______
_______________@@@@______
______@@@@@@@@@______
______@@@@@@@@@______

 

 

9)چهارشنبه سوري هر آتيشي که ديدي به ياد قلب منم باش آخه از دوريت بدجوري آتيش گرفته

............a$$...............s$
............f$$$'............s$$
............s$$$³´.......,..s$$³
..........h$$$$³.......s$'...$$³
.........i$$$$$.......s$³....³$
.....$...n$$$$$s.....s$³.....³,
....s$...'³$$$$$$@...$$$
....$$....³$$$$$$4...³$$s
...³$.....³$$$$$$$u..s$$$....s´
...`$$.....³$$$$$$$.$$$$...s³
....³$$s....³$$$$$$s$$$³..s$'
.....³$$s....$$$$$s$$$$'..s$$
..`s...$$$$...s$$$$$$$$³..s$$³..s
...$$.s$$$$..s$$$$$$$$$$$$$$³..s$
.s$.s$$$$s$$$$$$$$$$$$$$$$.s$$
..s$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$³
.s$$$ssss$$$$$$$$$$$$$ssss$$$$$´
$$s•••••••••s$$$$$$s•••••••••s$,
³••••••••••••••s$s•••••••••••••s
³•••••••••••••••••••••••••••••••
..••••••••••••••••••••••••••••••³
..³••••••••••••••••••••••••••••³
...³••••••••••••••••••••••••••³
.....³•••••••••••••••••••••••³
.......³••••••••••••••••••••³
...........³•••••••••••••••³
..............³•••••••••••³
...................³•••••³

³•³ ......................

 

 

10)#######______________________________
___####______سر سبز ترین بهار تقدیم تو باد ____
___####_______آهنگ خوش هزار تقدیم تو باد ____
___####_________________________________
___####___________________________________
___####______###______###_______________
_#######__#####___#####_______________
___________#######__######______________
__________################______________
__________################______________
___________###############______________
____________#############_______________
_____________###########_____###___###__
______________#########______###___###__
_______________#######_______###___###__
________________#####________###___###__
_________________###_________###___###__
__________________#___________#######___

 

 

·          /-/ * *

·          /-/ * *

·          * /-/ * *

11)شب شده، نردبون گذاشتم بری سر جات بخوابی ماه من.

 

 

12)........ (''''(`-``'´´-´)'''')
..........).....--.......--....(
.........\.....(6..._...6).../
........./........(..0..)....;.\
........__.`.-._..'='..._.-.`.__
......\....'###.,.--.,.###.'.../
....../__))####'#'###(((_\
......#############
........############
.......\...#########.../
...__/...../..######\....\
(.(.(____)....`.#.´..(____).).)

 

 

 

13)..................(`-.................,.-')..
...................\..\\............/. //..
....................\..\\........../. //..
......................\..\\......../. //..
.......................\ ```´´´-//....
.....................(___).(___)-.....
......................(0)......(0)``-._..
........................|~......~ ,.`-..._..
........................|...........|...`-...._..
........................|........../\..........`-._.........__...---'''''-..._..._..
........................|.........|..\.... سلام....`-._ .. _.--' ..خوبی؟....._..`...
........................).........|...\...........``...... من خوبم ............\`\..\.
....................../...........|....\........... خوشحال می شم..............|.`\.\..
...................../_....__)......\................ بهم سری بزنی...........|...`\.\.
.................../.............\.......|................... دوست داشتی......./.......).).
..................|...............|......|..................... با این وسیله بیا...../......(.(.(.(..
..................|...............|......|...................... خیلی حال میده..../.........).).).).
..................|..()...()...|......\.............|.... دوست دارم..........._.-'...........(.(.(..
..................`...............'........`._........|_____..|..|-'|..|..
....................`--------'..............|..|.|..|............|..|..|..|..
.................................................|..|.|..|.............|..|..|..|..
.................................................|..|.|..|.............|..|..|..|..
....................................._____ |..|.|..|____...|..|..|..|..
..................................../.........`` |.`......../...........`..|.
....................................\_______\_........\____...\_\..

 

 

 

14)____xxxxxxxx______xxxxxxxxxxx
___xxxxxxxxxxxx___xxxxxxxxxxxxx
___xxxxxxxxxxxxxx_xxxxxxxxxxxxxx
___xxxxxxxxxxxxxxx_xxxxxxxxxxxxx
____xxxxxxxx xxxxxxxxxxxxxxxxxxx
_____xxxxxxxx   LOVE   xxxxxxxx
______xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
_________xxxxxxxxxxxxxxxxxx
___________xxxxxxxxxxxxx
_____________xxxxxxxxx
______________xxxxxx
_______________xxxx
_______________xxx
______________xx
_____________x
___________x
________xx
______xxx
_____xxxx
___xxxxxx
___xxxxxxx
____xxxxxxxx
______xxxxxxxx
________xxxxxxxx
_________xxxxxxx
_________xxxxxxx
________xxxxxx
_____xxxxxxx
____xxxxxx
___xxxxx
__xxxx
_xxx
_xx

 

 

 

15)vaghti ke mikhay in off ro bekhobi safaro bozorg kon @@@.....................@@@@...........@@@.................@@......@@@@@@@@@..... @@@.................@@........@@.........@@@..............@@.......@@@................@..... @@@................@@..........@@..........@@@...........@@........@@@..........@........... @@@...............@@............@@...........@@@........@@.........@@@@@@@........... @@@...............@@............@@.............@@@.....@@..........@@@@@@@........... @@@..........@...@@..........@@...............@@@...@@...........@@@..........@........... @@@@@@@....@@........@@.................@@@.@@............@@@................@..... @@@@@@@......@@@@@......................@@@@..............@@@@@@@@@

 

 

 

16)سلام دوست عزيز .................... جا نموني بدو بيا
°°°°°°°°°°°°|/
°°°°°°°°°°°°|_/
°°°°°°°°°°°°|__/
°°°°°°°°°°°°|___/
°°°°°°°°°°°°|____/°
°°°°°°°°°°°°|_____/°
°°°°°°°°°°°°|______/°
°°°°°°______|_________________
~~~~/__ بيا اينم وسيله حالا ديگه_\~~~~~~
~~~~~/ _ميتوني بهم سر بزني _\~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~* ¯´¨ ¨`*•~-.¸.....
*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~* _________________##________#

17)سلاممممممممممممم__________#__##__#

18)________________#########_#____#_#

________########____________##_#_#

_____##__##___ حالت چطوره؟؟؟؟ ____#_#

____##_#___#_____________________#

____#_#___#_________________##___#

____#_#__##___________#######_____#

____#__#_#_________###________##__#

_____##_______###_#_____##_____#________#######

_______###_______#_____###______##____##__###__#

_________#______#________#___#__#____##_##خوبي##_#

_________#______#_______#####___#___##_##____#__#

__________#_____##____##_______#____#__#_____#__#

___________##____##__________#######___#___##__#

_____________##____##_____###_____#_____###____#

__________#############_####______#_________#

_______##_______#______#____#_____#___________#

_____##_________#______#____#_____##_________#

___##___________#_______#___###__###________#

__#____________###_______###___##___#______#

_##__________##___#____##____________#___##

_#__________#______####______________#_##

##_________#____ ____دوست دارم گلم  _ ______#

#__________#___اميدوارم موفق باشي گلم ___ #

_#_________#____پيشممممممم بياااااااااااا_____#

_##________#_____________________ ###

___##____##________-----------____#__ ##

_____#########_____^_^________####___#

___##_________###________#####_________#

__#_____#________##_#####__________#########

_#___###__##_______#_____________##__________##

_#__#_______##______#__________##______________##

_#__#_________##____#___##____#____########__##

__#_#__زود بيا_#____#_#_#___##___##________##__ _#

__##_#__________#___###___####___#_ بابااااااي ___#_#

___##__#________#___#________#__#_____________###

____##__##____##__#___________#__##_________##

______##__####__##______________#__##_____##

________########___________________#######

 

19)~~,.~., . *..`~' ´.,.~.,
~~(;@;) ,*.,.~.,* (;@;)
~~*`~´.* .(;@;).`~'´
~~. ,~. ,.* . `~ ´ *.*´.,~.,
~~(;@;). ,.~. ,´ .*.* .(;@;)
~~ `~´..(;@;) *.*,.~. ,`~'´
~~~,.~.,`~.´ *..*(;@;) *.. *
~~ (;@;)*.. ,.~., .`'~ ´,.~.,
~~~`~'.´ *.(;@;)*.*. (;@;)
~~~~~*,.~.,`~´,.~,.´`~´
~~~~~ (;@;).*.(;@;).**.
~~~~~ `~´ * ~ `~'.´~
~,____*:( ;@;)*(;@;).*;'___,
~ \@_\,*`.';:( ;@;),*;,*/_@_/
~~~~ ,_@\*:;:;`.'*/@,
~~~~ \_@\,\\|//,/@_/
~~~~~~,---.\\|,/,---,
~~~~~~(*-}.(*){* )
~~~~~~.'---' /|\ `---'
~.~~~~~ / /|||\ \
~~~~~~~-,/ ||| \
 *************

 

20) 

_________@@@@@@@@
________@@@________@@_____@@@@@@@
________@@___________@@__@@@_______@@
________@@____________@@@____________@@
__________@@___________________________@@
____@@@@@@______@@@@@_____________@@
__@@@@@@@@@__@@@@@@@__________@@
__@@____________@@@@@@@@@_______@@
_@@____________@@@@@@@@@@_____@@
_@@____________@@@@@@@@@___@@@
_@@@___________@@@@@@@______@@
__@@@@__________@@@@@__________@@
____@@@@@@________________________@@
_________@@__________________________@@
________@@___________@@____________@@
________@@@________@@@@@@@@@@@
_________@@@_____@@@_@@@@@@@
__________@@@@@@@
___________@@@@@_@
____________________@
____________________@
_____________________@
______________________@
______________________@____@@@
______________@@@@__@__@_____@
_____________@_______@@@___@@
________________@@@____@__@@
_______________________@
______________________@
_____________________@

 

 

21)___*##########*
__*##############
__################
_##################_________*####*
__##################_____*##########
__##################___*#############
___#################*_###############
____#################################
______###########..درود ..###############
_______#############################
________###########################
__________### دوست داری منو..........######
___________####موفق و پيروز باشي.....#####
____________#### منم دوست دارم  ######
_____________#################
______________###############
_______________###..بدرود..#####
________________##########
_________________########
__________________######
__________________####
__________________###
__________________#

 

22)_*#######*
___*##########*
__*##############
__################
_##################_________*####*
__##################_____*##########
__##################___*#############
___#################*_###############
____#################################
______###########..سلام..###############
_______#############################
________###########################
__________### خیلی دوست دارم..........######
___________####موفق و پيروز باشي.....#####
____________#### به منم سر بزن ######
_____________#################
______________###############
_______________###...باي...#####
________________##########
_________________########
__________________######
__________________####
__________________###
__________________#

 

 

 

23)´´´´´´´´´´´´´´¶´¶¶´¶¶
´´´´´´´´´¶¶¶¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶
´´´´´´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶
´´´´´¶¶´´´´´´´´...´´´´´´´´´´¶¶
´´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶
´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶
´´¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶´¶
´¶´´´´´´´´´´´´´´´´¶´´´´´´´´´´´´´¶
´¶´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶´´´´´´´´´´´´´´¶
´¶´´´´´´´´´´´´¶¶´¶´´´´´´´´´´´¶´´´¶
´¶´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶´´´´´´´¶¶¶¶´´´´¶
´¶´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´¶¶´´¶´´´´¶
´´¶´´´´´´´´¶¶¶¶¶´¶´´´´´¶¶¶¶¶¶´´´¶
´´¶¶´´´´´´´¶´´´´´¶´´´´¶¶¶¶¶¶´´´¶¶
´´´¶¶´´´´´´¶´´´´¶´´´´¶¶¶¶´´´´´¶
´´´´¶´´´´´´¶´´´¶´´´´´¶´´´´´´´¶
´´´´¶´´´´´´¶¶¶¶´´´´´´´´´¶´´¶¶
´´´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶´´¶
´´´´´¶¶¶´´´´´´´¶¶¶¶¶´´´´´´¶
´´´´´´´´¶¶¶´´´´´¶¶´´´´´´´¶¶
´´´´´´´´´´´´¶¶´´´´´¶¶¶¶¶¶´
´´´´´´´´´´¶¶´´´´´´¶¶´¶
´´´´´´´¶¶¶¶´´´´´´´´¶´¶¶
´´´´´´´´´¶´´¶¶´´´´´¶´´´¶
´´´´¶¶¶¶¶¶´¶´´´´´´´¶´´¶´
´´¶¶´´´¶¶¶¶´¶´´´´´´¶´´´¶¶¶¶¶¶¶
´´¶¶´´´´´´¶¶¶¶´´´´´¶´¶¶´´´´´¶¶
´´¶´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´´´´¶
´´´¶¶´´´´´´´´´¶´´´¶´´´´´´´´´´¶
´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶

 

 

 

24)¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´o¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶¶
¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´7¶$$$$¶¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´1¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¢´´´¶¶$$$$¶¶$$¶¶$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´¶¶¶¶¶$¶¶¶¶¶¶¶¶1´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$¶¶¶¶¶¶$¶¶
¶´¶¶¶¶$$$$$$$$??¶¶¶¶´´´¶¶$$$$$$$$$$$$$$$¶$¶¶¶
¶¶¶¶¶¶$$$$$$¶$$$$$¶¶¶´´¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶
¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶$´¶¶¶¶$$$$$$$¶¶¶¶¶$$$$¶¶
¶¶¶¶$$$¶$$$$¶$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¢¶¶¶¶$¶¶¶¶¶$????????¶
¶¶¶$$$$¶$$$$¶$$$$$$$$$$¶´´o¶¶¶¶¶¶¶??$$$$$¶¶¶¶
¶¶¶¶$$$¶¶$¶¶¶¶$$$$$$$$¶¶¶´´´¶¶¶7´$$$¶$¶¶$$$¶¶
¶¶¶¶$$$$$$¶$$¶$$$$$$$$$¶¶´´´´´´´¢¶¶$$$$$$$$¶¶
¶¶¶¶¶¶$?$$¶$$$$$$$$$$$$$¶¶´´oo´´¶¶$$$¶$$$$$$¶
¶´¶¶¶¶¶$$$$$¶¶¶¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶´7´7¶¶$$$$$$$$$$$¶
¶´´´¶¶???$???$¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¢´´´¶¶¶¶$¶¶$$$$$$$$¶
¶´´´?¶$$??$$$??¶¶$$$¶¶o´´´´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$¶¶
¶´´´´¶¶$$?$?$$?$¶¶¶¶¶?´´´´¢¶¶¶$$$$$$$$$$$¶¶$¶
¶´´´´o¶¶$?$$$???$¶¶¶¶´´´?¶¶¶$$$$$$$$$$$$$¶$$¶
¶´´´´´¶¶¶$$$$??$?¶¶¶¶´¶¶¶¶$?$$$$$¶¶¶$$$$¶$$$¶
¶´´o¶¶¶$¶¶¶¶$$?$??¶¶´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$$¶¶$$$$¶
¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶$??$$¶´´´¢¶¶$$$$$¶$$$$$$¶¶¶$$$$¶
¶¶¶$$$$$$$¶¶¶¶$$$$¶¶1´´¶¶?$$$¶$$$¶$$$$$$$$$$¶
¶¶$$??$$$¶$$$¶¶$$$$¶¶¶´¶¶$$$$$$$$$$¶¶$$$$$$$¶
¶???$$$$$$$¶¶$$$$$$?¶¶¶¶¶$$¶¶$$$¶¶¶$$$$$$$$¶¶
¶$¶$$$$$$$$$¶¶$¶$$$$$$$$$$$¶¶$$$$¶$$¶¶¶$$$$$¶
¶$$$$$$¶$$$$¶$¶¶$¶$$¶¶$$$$$$$$$¶¶$$¶$$$¶$$$$¶
¶$$$$$$¶$$$$¶$$¶?¶$$$$$$$¶$$$$$$¶$$¶$$$¶$$$$¶
¶¢¶¶$$$¶$¶¶¶¶¶$$¶¶$$$¶¶$$$$$$$$$¶¶$$$$¶¶¶$$$¶
¶¢$¶$$$$$¶$$$$$$¶¶$¶¶¶¶$$$$$$¶¶¶$$$$$$$¶¶¶¶¶¶
¶¢¶¶$$$$¶$$¶¶¶¶¶$$$¶¶$$¶¶¶¶¶¶$$$$$$$$$¶$¶¶$$¶
¶¢$¶¶¶¶$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶¶¶¶$¶
¶o¶¶$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$¶$$$$$$$$$$$$$$¶¶¶¶¶´´¶¶¶
¶o$¶$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶¶´´?¶¶¶
¶¢¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´¶¶¶¶
¶¢$$$$$$$$$$$$$$?$$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶´´´¶¶$$¶
¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶

 

 

25)دفتر عشـــق كه بسته شـد

ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم

خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون

به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم

اونيكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود

بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

براي فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو

بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم

غــرور لعنتي ميگفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

بازي عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم

از تــــو گــــله نميكنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

از دســـت قــــلبم شاكيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

چــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم

چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم

دوسـت ندارم چشماي مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو

آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه

دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه

بزن تير خـــــــــــــــــلاص رو

ازاون كه عاشقـــت بود

بشنواين التماسرو

ــــــــــــــــــــــ

ـــــــــــــــ

ـــــــــــ

ـــــــ

 

26)________(, _______________),
____(_, d888888888b, d888888888b
_____d888888888888/888888888 888b_)
__(_8888888P'""'`Y8Y`'""'"Y8 8888b
____Y8888P.-'_____`______'-. Y8888b_)
___, _Y88P_(_(_(________)_)_)_d88 Y_,
____Y88b, __(o__)______(o__)_d8888P
____`Y888___'-'________'-'__ `88Y`
____, d/O\_________c_________/O\b,
______\_/'., ______w______, .'\_/
_________.-`_____________`-.
________/___, _d88b__d88b____\
_______/___/_88888bd88888`\_ _\
______/___/_\_Y88888888Y___\ __\
______\__\___\_88888888____/ __/
_______`\_`.__\d8888888b, _/\/
_________`.//.d8888888888b;_ |
___________|/d888888888888b/
___________d8888888888888888 b
________, _d88p""q88888p""q888b,
________`""'`\____"`|____/`' ""`
______________`.____|===/
________________>___|___|
________________/___|___|
_______________|____|___|
_______________|____Y__/
_______________\___/__/
________________|_/|_/
_______________/_/_/_|
______________/=/__|=/

 

27)_____________`"`___`
____________***__*_*** ___________
____________**__**_____* __________
___________***_*__*____*_________
__________***_____**___****** ____
_________*****______**_*______**__
________*****_______**________*_**
________*****_______*_______* _____
________******_____*_______* ______
_________******____*______* _______
__________********_______* ________
__***_________**______* __________
*******__________** _______________
_*******_________* ________________
__******_________*_* ______________
___***___*_______** _______________
___________*_____*__* _____________
_______****_*___* _________________
_____******__*_** _________________
____*******___** __________________
____*****______* __________________
____**_________* __________________
_____*_________* __________________
_____________*_* __________________
______________** __________________
______________* __________________

 

28)¸.•´¸.•*´¨) ¸.•*¨) ¸.•´¸.•*´¨) ¸.•*¨)
(¸.•*¨(¸.•*¨(¸.•*¨(¸.•*¨دوست دارم ¸.•*´¨)¸.•*´¨)¸.•*´¨)

 

29)๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑
´´´´´´´´´´ ღ♥ღ*••* **. •*¨)
¸ .•*¨)* ••*ღ♥ღღ♥ღ
*••* ´´´´ ღ♥ღ*•*. •*¨)
¸ .•* ¨)*•* *••*
๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑

 

30)o-<--<    >-->-o   o-<--<    o-<--<    o-<--<    >-->-o

اينا همه جنازه كساني است كه به تو چپ نگاه كردن!

 

31)میدونی این چیه؟

(         ) (        ) (      ) (    ) (  ) ( ) این دل منه که هر روز برات تنگ تر و تنگ تر میشه

 

32)(( ¥ ¥ ¥ ¥ ¥ ¥ ¥ ¥ )) اين آخرين چيزيه که از تو برام مونده، جای پاهات رو ديوار اطاقم، يادت به خير، عجب مارمولکی بودی!!!

 

33)اگر اين Off رو بخونی، "ويروس" وارده مغزت ميشود!

Loading...       10%...           50%...             90%...        Error! مغز پيدا نشد!!

 

34)(¯´v´¯) ----»(¯´v´¯)--»I LOVE YOU«----(¯´v´¯)« ----....To ro nemigam, Send 2 allesh kon\

 

۳۵)

. . ¶¶¶ ..¶¶¶
. . . . . . . ¶¶¶ . . ¶¶¶.¶ .¶¶
. . . . . . .¶¶¶.¶. .¶¶¶. . .¶¶
. . . . . . ¶¶¶¶. . . ¶¶¶ . . .¶¶¶
. . . . . .¶¶¶¶¶ . . ¶¶¶¶.¶¶ .¶¶
. . . . . ¶¶¶¶. . . . ¶¶¶¶. . . ¶¶
. . . . ¶¶¶¶¶¶¶. . . . .¶¶. . . ¶¶
. . . . ¶¶¶¶¶¶¶¶. . . . ¶¶. . ¶¶
. . . . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶ . . ¶¶. . ¶¶
. . . . . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ ¶.¶¶
.¶¶. . . . .¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶.¶¶
.¶¶¶¶¶ . . . . . ¶¶.´´´´¶¶¶¶¶¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶
.¶¶¶¶¶¶¶. . . .¶¶. ´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
. ¶¶¶¶¶¶¶ . . ¶¶. .´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´¶¶¶¶
. .¶¶¶¶¶¶¶ . ¶¶. . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´¶¶¶¶
. . .¶¶¶¶¶¶. ¶¶. . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´¶¶¶¶¶
. . . .¶¶¶¶¶¶¶. . . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ ´¶¶¶¶
. . . . . . . .¶¶. .´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
. . . . . . . ¶¶. . ´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
. . . . . . .¶¶. . .´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
. . . . . . ¶¶. . . ´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
. . . . . . ¶¶. . . ´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶
. . . . . . ¶¶. . . ´´´´´´´´´´´¶¶¶¶.

+ نوشته شده در  شنبه 9 شهریور1387ساعت 5:10 بعد از ظهر  توسط دختر چشم مشکی  |